سه شنبه ٠٨ مهر ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 760994
 بازدید امروز : 166
 کل بازدید : 2389727
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 0/1552
اخبار > موضع گيري هاي سياسي امام هشتم(ع)


  چاپ        ارسال به دوست

موضع گيري هاي سياسي امام هشتم(ع)

موضع گيري هاي سياسي امام هشتم(ع)

موضع گيري هاي سياسي امام هشتم(ع)

امام هشتم، علي بن موسي الرضا(ع) همانند ديگر امامان معصوم(ع) دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاق انساني در مرتبه اعلي بود. در فضيلت او همين بس که دشمن سرسخت و قاتل جان او درباره آن حضرت چنين گفت: «يابْنَ اَبي ضَحّاک هذا خَيرُ اَهْل الْاَرض وَ اَعْلَمُهُمْ وَ اَعْبَدُهُمْ فَلا تُخْبِرْ اَحَدا بِما شاهَدْتَهُ مِنْه؛(1) اي پسر ضحّاک! اين شخص بهترين، داناترين و عابدترين انسان روي زمين است. پس آن چه [از فضائل و مناقب و صفات والاي او] مشاهده کردي نزد کسي فاش نکن.» و درباره اوصاف اخلاقي او، ابراهيم بن عباس چنين گفت: «هرگز نديدم امام رضا(ع) به کسي يک کلمه جفا کند، و نديدم که سخن شخصي را قطع کند تا سخن او به آخر مي ‏رسيد، و نديدم که حاجتمندي را در حد امکان، رد نمايد. او هرگز پاهايش را کنار افرادي که در حضورش بودند دراز نمي ‏کرد و هرگز در حضور افراد تکيه نمي ‏داد... و هرگز او را نديدم که آب دهانش را بيرون بيندازد، و هرگز او را نديدم که با صداي بلند خنده کند؛ بلکه خنده‏اش تبسم و لبخند بود. وقتي که خلوت مي‏ کرد و کنار سفره مي‏ نشست، همه خدمتکاران و غلامان، حتّي دربان هاي اسطبل ها را کنار سفره مي ‏نشاند.»(2)

 

الف. دوران هارون

بعد از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) در سال(183 ه . ق) در زندان بغداد، امامت به فرزندش علي بن موسي الرضا(ع) رسيد، اين دوره هم زمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز صريحا در ميان شيعيان امامت خويش را اعلام کرد و فرمود هارون در مقابل من هيچ کاري نمي‏ تواند انجام بدهد، و هيچ زياني هم نمي‏ تواند به من برساند. اين مطلب را از بيان هاي مختلف آن حضرت مي ‏توان استفاده کرد:

 

1. صفوان بن يحيي مي‏ گويد: چون ابوابراهيم، موسي بن جعفر(ع) درگذشت و علي بن موسي الرضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطيري را اظهار مي ‏داريد و ما از اين ستمگر(هارون الرشيد) بر شما مي‏ ترسيم. حضرت فرمود: «هر چه مي ‏خواهد تلاش کند. او بر من راهي ندارد.»(3)

 

2. از محمد بن سنان نقل شده است که: به ابي الحسن علي بن موسي(ع) در ايام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جاي پدر نشسته‏ايد؛ در حالي که هنوز از شمشير هارون خون مي ‏چکد! حضرت فرمودند: گفتار پيامبر اکرم(ص) به من نيرو و جرأت بخشيده که فرمود: اگر ابوجهل توانست مويي از سر من کم کند، بدانيد من پيامبر نيستم. و من به شما مي ‏گويم: «اگر هارون مويي از سر من کم کند، بدانيد من امام نيستم.»(4)

3. اباصلت هروي مي‏ گويد: روزي حضرت رضا(ع) در خانه خود بود، قاصد هارون به حضور آن حضرت آمد و گفت: «هم اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.» حضرت برخاست و به من فرمود: اي ابا صلت! در اين وقت هارون مرا نخواسته جز اين که آسيب عظيمي به من برسد. «فَوَاللّه‏ لا يمْکِنُهُ اَنْ يعْمَلَ بي شَيئا اَکْرَهُهُ، لِکلماتٍ وَقَعَتْ اِلي مِنْ جَدّي رَسُولِ اللّه‏(ص)؛ پس به خدا سوگند، در قدرت او نيست که کاري انجام دهد که خوشايند من نباشد[و نمي‏ تواند آسيبي به من برساند] بخاطر کلماتي که از جدّم رسول خدا به من رسيده است.» ابا صلت مي ‏گويد: همراه حضرت، نزد هارون رفتيم، وقتي که نگاه امام رضا(ع) به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگريست و گفت: «اي ابو الحسن، دستور داده‏ايم، صد هزار درهم در اختيار تو قرار دهند، تا نيازمندي هاي خانواده ات را با آن، تأمين کني.»

پس هنگامي که امام از نزد هارون بيرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: «اَرَدْتُ وَاَرادَاللّه‏ وَ ما اَرادَ اللّه‏ُ خَيرٌ؛(5) من[چيزي] را اراده کردم و خدا[چيز ديگر] را اراده کرد و آن چه خدا اراده کرد خير بود.» البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصميم زيان و ضرر نيز عليه آن حضرت داشت؛ ولي به دلايلي که بيان مي‏ شود، بناي کلّي هارون اين بود که آسيبي به حضرت نرساند. برخي از اين دلايل عبارتند از:

1. شکست در شهادت موسي بن جعفر(ع): هارون از جنايات قبلي خود و سخت گيري هاي شديدي که عليه امام هفتم اعمال کرد و سر انجام او را به شهادت رساند، نتيجه مثبتي نگرفت؛ چنان که خود هارون در پاسخ«يحيي بن خالد برمکي» که خبر داد پس از موسي ‏بن جعفر اينک پسرش جاي او نشسته و ادعاي امامت مي‏ کند چنين گفت: آن چه با پدرش کرديم نتيجه نگرفتيم، مي ‏خواهي يکبار شمشير را بردارم و همه علويين را بکشم؟(6) هم چنين نقل شده است که: هارون وقتي از «رقّه» عازم مکه شد، عيسي بن جعفر به او گفت: بياد آور سوگندي را که خورده‏اي، که هر کس بعد از موسي بن جعفر(ع) ادعاي امامت کند، گردنش را بزني. اکنون پسر او(علي بن موسي) چنين ادعائي دارد. هارون گفت: «وَماتَري؟ تُريدُ اَنْ اَقْتُلَهُمْ کُلَّهُمْ؟؛(7) چه فکر مي ‏کني؟ آيا مي‏ خواهي همه آن ها را بکشم؟»

 

2. نگراني از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع): علت ديگر کاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگراني وي از عواقب قتل موسي بن جعفر(ع) بود؛ زيرا گر چه هارون تلاش فراواني به منظور کتمان اين جنايت به عمل آورد، اما سر انجام جريان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گرديد، از اين رو هارون کوشش مي ‏کرد خود را از اين جنايت تبرئه کند.(8) شاهد اين امر اين است که هارون به عموي خود«سليمان بن ابي جعفر» که جنازه آن حضرت را از دست حمالان گرفته با احترام به خاک سپرد، پيغام فرستاد که: «خدا سندي بن شاهک را لعنت کند، او اين کار را بدون اجازه من انجام داده است.»(9)

 

فعاليت هاي فرهنگي

حضرت در اين دوران که آزادي نسبي داشت، نه تنها امامت خويش را اعلام کرد، بلکه فعاليت هاي فرهنگي و علمي وسيعي را آغاز نمود و شاگردان زيادي را تربيت کرد. امام به شاگردان خويش دستور مي‏ داد که روايات را تدوين و نگهداري کنند. از جمله، به علي بن اسباط فرمود: آياتي که تفسير مي‏ شود، يادداشت کن.(10) در اين عصر هفتاد و هفت تن از شاگردان حضرت، تأليف حديثي دارند که در مجموع 207 کتاب تصنيف کرده‏اند. در ميان اين ها مي‏ توان از حسين بن سعيد اهوازي،30 اثر؛ صفوان بن يحيي، 16 اثر؛ محمد بن عمر واقدي، 28 اثر؛ موسي بن قاسم، 15 اثر نام برد.(11) علاوه بر کتاب هاي خود حضرت مانند صحيفة الرضا(ع)، کتاب الاهلبليجة که حاوي براهين و مطالب بلندي در علم کلام است و... . راوياني که در اين عصر از حضرت روايت نقل کرده‏اند، طبق رجال شيخ طوسي، 138 تن مي ‏باشند.(12) قابل يادآوري است که بخشي از اين فعاليت به دوران امين نيز وصل شده و ادامه داشته است.

ب. دوران امين

هارون در دوران خلافت خود، «محمد امين» را که مادرش زبيده بود به وليعهدي خود برگزيد و از مردم براي او بيعت گرفت. «عبداللّه‏ مامون» را نيز که از مادر ايراني بود وليعهد دوم خود قرار داد. در سال(193 ه . ق)، به هارون گزارش رسيد که شورش در شهرهاي خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بي رحمي و درندگي، از خاموش ساختن فرياد مردم عاجز مانده‏اند. هارون پس از مشاوره با وزيران خود، صلاح را در آن ديد که شخصا به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را يک جا براي سرکوبي نهضت هاي خراسان به کار گيرد. وي پسرش محمد امين را در بغداد گذاشت و مأمون را که والي خراسان بود همراه خود به خراسان برد. هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودي آرام کند، ولي نتوانست دوباره به بغداد، مرکز خلافت برگردد؛ چرا که او در سوّم جمادي الاخري سال(193 هـ.ق) در طوس درگذشت و دو وليعهد را در صحنه رقابت سياسي و قدرت تنها گذاشت.(13) شبي که هارون درگذشت، مردم با محمد امين در بغداد بيعت کردند. از خلافت امين بيش از 18 روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولايتعهدي خلع کند، و آن را به فرزندش«موسي» واگذار کند. در دوران حکومت امين، در سال هايي که بين مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردي ميان امام و مأموران حکومت عباسي در تاريخ به چشم نمي ‏خورد؛ البته نه به اين جهت که در انديشه عباسيان نسبت به اهل بيت تغييري حاصل شده باشد، بلکه به اين جهت که آن ها گرفتار اختلاف داخلي و مناقشات امين و مأمون بودند، از اين رو فرصتي براي آزار و اذيت علويان عموما و حضرت رضا(ع) خصوصا نيافتند. به اين جهت مي‏ توان گفت: سال هاي بين 193 ـ 198، سال هاي آزادي نسبي براي آن حضرت بوده است و فرصت خوبي براي ادامه فعاليت هاي فرهنگي و توسعه آن و تربيت شاگردان پيش آمده است.

 

ج. دوران حساس مأمون

جهت درک عمق سياست هاي امام هشتم(ع) در زمان مأمون بايد نکاتي را درباره ابعاد شخصيتي مأمون بيان کنيم:

1. تربيت ويژه: مأمون را پدرش به«جعفر بن يحيي برمکي» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربي وي«فضل بن سهل» بود که به«ذوالرياستين» شهرت داشت و بعد هم وزير مأمون گرديد.

 

2. آبديدگي و سخت کوشي: زندگي مأمون سراسر سختي و رنج و کوشش و فعاليت و خالي از رفاه و آسايش بوده است. او مادرش را که کنيزي بود بنام«مَراجِلْ» در کودکي از دست داد و در جواني نيز از طرف هارون مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قيام ها و شورش ها باشد؛ از اين رو هميشه درگير جنگ و نزاع ها بود، برعکس برادرش امين که با ناز و نعمت و خوش گذراني و غرق در لذّت ها پرورش يافته بود.

 

3. تلاش براي کسب موقعيت: مأمون چون مادرش کنيز بود، اصالت چنداني براي خود احساس نمي‏ کرد، از طرف ديگر عباسيان فاقد پايگاه مردمي بودند، به همين دليل آستين همت را بالا زد و براي آينده خود به برنامه ريزي پرداخت و اين باعث رشد شخصيتي او گرديد.

 

4. درس عبرت از اشتباهات امين: او از اشتباهات امين نيز پند و عبرت گرفت. بعنوان نمونه«فضل» با مشاهده امين که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون مي ‏گفت که تو پارسايي و دينداري و رفتار نيکو از خود بروز بده.

 

5. آگاهي نسبت به زمان: او خليفه‏اي زيرک، درس خوانده، آگاه به فقه، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خويش، و حتي بر تمام عباسيان برتري يافته بود، تا آن جا که معروف شد که در ميان عباسيان کسي دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است. ابن نديم درباره او مي ‏گويد: آگاه ‏تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود. سيوطي، چنين مي ‏گويد: «به لحاظ دور انديشي، اراده، بردباري، دانش، زيرکي، هيبت، شجاعت، بهترين مرد بني عباس بود، هر چند همه اين صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لکه دار کرده بود.» پدرش نيز به برتري وي نسبت به برادرش امين شهادت داده و گفته بود: «تصميم گرفته‏ام ولايتعهدي را به دست کسي بسپارم که رفتارش را بيشتر مي ‏پسندم، خط مشيش را مي ‏ستايم، و به حسن سياستش اطمينان دارم و از ضعف و سستي اش آسوده خاطرم. و او کسي جز«عبداللّه‏» نمي ‏باشد. اما بني عباس به پيروي از هواي نفس خويش، محمد را مي ‏طلبند، چه او يکپارچه به دنبال خواهش هاي نفساني است.(14)

 

6. فسق و گناه: در عين حال، مأمون سخت مکّار و شيطان صفت و اهل فسق و فجور بود. همنشيني او با قاضي يحيي بن اکثم که مرد فاجري بود، نشانه فسق اوست. مجموع آن چه گفته شد، از مأمون چهره‏اي زيرک، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهاي موجود براي پيشبرد قدرت، عوام فريب و شيطان صفت ساخت. او تلاش مي ‏کرد با طرح هاي حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم(ع) را درهم بشکند. يکي از نقشه ‏هاي شوم وي طرح ولايتعهدي بود که در آن اهداف مختلفي را دنبال مي‏ کرد.

 

پي نوشت ها:

1. عيون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 182.

2. همان، ص184، روايت 7 و ر.ک: منتخب ميزان الحکمه، محمدي ري شهري، سيد حميد حسيني، قم، دارالحديث، 1380، چاپ دوم، ص5، روايت 53.

3. صدوق، عيون اخبار الرضا(تهران، دارالکتب الاسلاميه) ج1، ص326؛ مجلسي، بحار الانوار، دار احياء التراث، ج 49، ص115 و 113.

4. بحار الانوار، ج49، ص114؛ عيون(همان) ج 2، ص167.

5. همان، ص116.

6. عيون(همان) ج 2، ص226؛ علي بن عيسي الاربلي، کشف الغمه، تبريز، مکتبة بني هاشمي، 1381 ه . ق، ج3، ص105.

7. همان(عيون) ج2، ص226؛ بحار الانوار، ج49، ص113.

8. سيره پيشوايان، ص468.

9. همان، ص469؛ بحار الانوار، ج48، ص227؛ عيون(همان)، ج 1، ص100.

10. تدوين السنة الشريفه، ص176؛ محجة العلماء، ص253.

11. سير حديث در اسلام، ص236 و 263.

12. شيخ طوسي، رجال شيخ(قم، منشورات الرضي) ص366 و 397.

13. سيد علي محقق، زندگاني پيشواي هشتم، امام علي بن موسي الرضا(ع)(قم، انتشارات نسل جوان) ص 58 ـ 59؛ مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1374، ص 471، با تغيير و تلخيص.

14. سيره پيشوايان، همان، ص474 و 475؛ مرتضي الحسيني، زندگي سياسي هشتمين امام، ترجمه سيد خليل خليليان، ص97 و 100.

 

منبع: سايت حوزه


١٢:٤٢ - جمعه ١٣ تير ١٣٩٩    /    شماره : ٦٧٤٥    /    تعداد نمایش : ٥٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.