يکشنبه ٢٦ آبان ١٣٩٨
صفحه اصلی > بيانات و سخنرانيها  > مقام معظم رهبري  > بيانات در جلسه بازدید از مناطق زلزله‌زده 
بيانات در جلسه بازدید از مناطق زلزله‌زده
بيانات در جلسه پایانی بازدید از مناطق زلزله‌زده آذربایجان شرقی

 منبع :

 نويسنده :     ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1391/05/31  

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 

شكر ميكنيم خداى متعال را بر همه‌ى نعمتهايش؛ اين بلاها هم نعمت است.

هر بلائى كز تو آيد نعمتى است‌

هر كه را رنجى دهى آن راحتى است‌

زان به تاريكى گذارى بنده را

تا ببيند آن رخ تابنده را

تيشه زان بر هر رگ و بندم زنند

تا كه با مهر تو پيوندم زنند(1)

 

با اين چشم بايد به اين بلاياى طبيعى و غيرطبيعى نگاه كرد. ميتوان از اين بليّاتى كه پيش مى‌آيد، نردبانى براى عروج ساخت؛ پلكانى براى تعالى تدارك ديد؛ سكوئى براى پرش فراهم كرد. خدا را شكر ميكنيم كه به ما توفيق داد كه بيائيم اينجا و از نزديك منطقه را ببينيم؛ ولو اين پنج شش ساعتى كه براى اين بازديد صرف شد، كامل نبود و بيش از چند نقطه را نشد از نزديك ببينيم. اگر وقت بود و مجال و فرصت بود، مايل بوديم بيش از اين بشود.

 

خب، الحمدللّه سفر تبريز هم به اين صورت تحقق پيدا كرد. جناب آقاى شبسترى در ديدارى كه در بيست و نهم بهمن با برادران و خواهران آذربايجانى داشتيم، گفتند كه بيائيد تبريز. خب، آقا بيورن اولدى؛ همانى كه فرمودند، همان شد ديگر؛ آمديم تبريز! اميدواريم خداى متعال ترتيبى بدهد كه باز هم بتوانيم به تبريز بيائيم.

 

انس و علاقه‌ى من به تبريز و آذربايجان، يك علاقه‌ى ذاتى است. قبل از انقلاب من دو سفر آمدم تبريز، رفتيم خامنه، رفتيم شبستر؛ بعد از انقلاب هم چند بار آمديم، باز خامنه رفتيم، شبستر رفتيم. آنجاها را از نزديك ديديم. من مردم تبريز را هم متفاوت از همه جا ديدم. سفر اوّلى كه بعد از انقلاب آمدم تبريز، وقتى برگشتم تهران، به امام گفتم آقا اينجا مردمش با همه جا فرق ميكند. خب، ما هر جا رفته بوديم، مردم محبت ميكردند، اظهار علاقه‌ى به انقلاب ميكردند؛ اما تبريز يك جور ديگر است. اين علاقه‌ى ماست و دوست داريم كه ان‌شاءاللّه تحقق پيدا كند؛ ببينيم حالا چه جور ميشود.

 

كارهائى كه انجام گرفته، خوب بوده. من خودم شخصاً تجربه‌ى امداد در زلزله و سيل را دارم؛ در سالهاى خيلى قديم، پيش از انقلاب هم در ويرانى‌هاى زلزله حضور داشتم؛ رفتيم آنجا، گروه امداد تشكيل داديم. خب، آن وقت كه كارهاى دولتى نبود؛ شير و خورشيدِ آن روز صفر بود. در زلزله‌ى فردوس، كه اين شهر بزرگ تقريباً با خاك يكسان شده بود، در طول دو ماه، دو بار شير و خورشيد به مردم كمك جنسى و غذائى كرد؛ حالا چادر و پتو و اينها كه هيچ، آن كه خيلى خيلى كم و غير قابل ذكر بود! من همان وقت منبر رفتم و سخنرانى كردم و از مردم پرسيدم كه شير و خورشيد به شماها چه داده. به نظرم گفتند در طول اين دو ماه، صد گرم شكر دادند! به همين تناسب، اجناس مختصرى داده بودند، نه اجناس لازم زندگى. خب، ما آنجا رفتيم، ديديم، كار كرديم. موقعى كه من در ايرانشهر تبعيد بودم، آنجا سيل آمد؛ تقريباً نود درصد شهر از بين رفت، اغلب خانه‌ها خوابيد، نخلستانها خراب شد. ما آنجا باز مدتى با همان تبعيدى‌هائى كه بودند، امداد ميكرديم. بنابراين با مشكلات اين كار آشنا هستم. كارى كه اين دفعه در آذربايجان انجام گرفته، بى‌نظير است؛ هم از لحاظ جستجو، و هم از لحاظ امدادهاى اوليه و نصب چادر. براى آسيب‌ديدگان، چادر يكى از وسائل درجه‌ى اول است. وقتى چادر بود، آن آسيب‌ديده كه خانه‌اش خراب شده، احساس ميكند يك سرپناهى دارد؛ خود اين در حفظ امنيت روانى خيلى مؤثر است. خب، الحمدللّه ديديم چادرهاى خيلى زيادى نصب شده و اسكان موقت داده شده‌اند. كارهاى بعدى هم ان‌شاءاللّه بايد با همين آهنگ پيش برود.

 

چيزى كه الان در اين منطقه لازم است، وسائل گرمائى است. حالا آقايان گفتند دو ماه ديگر -  بيشتر، كمتر؛ با خداست - براى زلزله‌زدگان مسكن ساخته ميشود؛ ليكن آنچه كه تا قبل از اين لازم است، پتو است، وسائل گرمايش است، وسائل بهداشتى است، حمام لازم دارند؛ اينها چيزهاى بسيار لازم و واجبِ فورى است. از جمله‌ى چيزهائى كه حتماً بايد در درجه‌ى اول در اختيار مردم قرار بگيرد، همين حمام و وسائل بهداشتى است؛ اينها خيلى لازم است. آب آشاميدنى در بعضى جاها هست، ممكن است در بعضى جاها نباشد؛ بايد سريع برايشان آب فراهم شود. اينها چيزهاى لازمى است. اكتفاء نشود به اين كه ما بطرى آب برايشان ببريم. خب، بطرى آب خيلى خوب است؛ اما اين فرق ميكند كه يك خانواده صبح كه از خواب پا ميشوند، بتوانند بروند زير شير وضو بگيرند، دست و رويشان را بشويند. اينها از جهات روانى تأثيرات فوق‌العاده زيادى دارد. ما كه بيرون نشستيم، اينها خيلى به نظر نمى‌آيد؛ اما وقتى كسى آنجا در محيط زلزله يا در محيط سيل زندگى كرده باشد، ميفهمد كه اينها چقدر حائز اهميت است.

 

خب، الحمدللّه آقاى استاندار، بانشاط و فعال هستند و بقيه‌ى دستگاه‌ها هم همكارى كردند؛ خدا ان‌شاءاللّه همه‌شان را حفظ كند. من خواهش ميكنم با همين آهنگ سراغ اين چيزها برويد. الان اينجا وسائل گرمائى لازم است. ظاهراً در همين منطقه‌ى ورزقان بود كه يكى از اهالى روستاهاى آنجا به من گفت كه تا پانزده شانزده روز ديگر اينجا سرد ميشود. منطقه، منطقه‌ى سردى است. در همين روزها من درجه حرارت هوا را دنبال ميكردم، گفتند يك جائى از همين محلها حدود 10 درجه است. در اين فصل، 10 درجه در شب هواى سردى است. اين احتياج دارد به وسائل گرمايشى. اينها نه پوشاك دارند، نه بوليز دارند، نه پتو دارند، نه رختخواب دارند؛ همه چيز رفته زير آوار. حالا تا وقتى بيرون بياورند، تا وقتى بتكانند، تا وقتى بتوانند استفاده كنند، طول ميكشد؛ آيا خواهد شد يا نخواهد شد. اين است كه به اين مردم بايد كمك شود.

 

 الان كه مى‌آمديم، از راديوى ماشين شنيدم كه هلال احمر اعلام كرده جنس نفرستيد؛ به ما پول بدهيد. خيلى خوب، اين خوب است، عيبى ندارد؛ يعنى ممكن است در ارسال لباس و چه و چه، يك خرده تحقير هم وجود داشته باشد؛ خيلى هم خوب نيست - هرچند در آن اولِ كار عيب ندارد - اما فرستادن پتو چه عيبى دارد؟ مثلاً مردم پتو بفرستند، يا از اين لحافهاى پشم شيشه بفرستند، يا از اين كيسه‌هاى خواب بفرستند؛ چه مانعى دارد؟ مثلاً فرض كنيد يك كسى ميتواند صد تا كيسه‌ى خواب از بازار تهيه كند و بفرستد اينجا، اين كار چه عيبى دارد؟ اين چيز خوبى است. يا مثلاً فرض كنيد يك كسى ميتواند پانصد تا پتو تهيه كند و بفرستد. هستند كسانى كه پول دارند، مايلند كمك كنند؛ از بازار پتو ميخرند، ميدهند به شما، كه زحمت را هم از دوش شما برميدارند. بنابراين سفارش كنيد كه اينجور اظهار استغناء از مردم نشود. بعضى از چيزها هست كه اگر مردم خودشان بروند از بازار تهيه كنند، بخرند و به شما بدهند، هم كار شما آسان ميشود، هم مردم احساس بهترى پيدا ميكنند. رفته پتو خريده، ميدهد به شما، شما هم ميدهيد اينجا؛ اين بهتر از اين است كه يك ميليون تومان يا پانصد هزار تومان يا چقدر پول در حساب هلال احمر بريزد. به نكات روانى قضايا توجه كنيد.

 

به‌هرحال ما از خداى متعال ميخواهيم كه هم به شماها كه خدمت ميكنيد و زحمت ميكشيد، كمك كند؛ هم به مردم عزيز كشورمان كه از نقاط مختلف كمك كردند، هدايائى فرستادند، يا پول فرستادند يا خواهند فرستاد، كمك كند و ان‌شاءاللّه دلها را هدايت كند كه اين كار را ادامه بدهند؛ هم بخصوص به مردم مؤمن و عزيزى كه در اين منطقه زندگى ميكنند، كمك كند. منطقه‌ى ارسباران، منطقه‌ى شجاعت است؛ اين را شايد كسانى كه با تاريخ آشنا باشند، ميدانند. ارسباران جزو مناطقى است كه مردمش اصلاً معروفند به رشادت؛ منطقه‌ى ارسباران يك چنين خصوصيتى دارد. البته همه‌ى آذربايجان همين جور است. غيرت آذربايجانى و همت آذربايجانى كه در سالهاى دفاع مقدس هم خودش را نشان داد، قبل از آن در انقلاب خودش را نشان داد، تا امروز هم هميشه خودش را نشان داده، آن به جاى خود محفوظ؛ اما منطقه‌ى ارسباران هم يك منطقه‌ى داراى خصوصيتى است در اين جهت؛ كه خب، حالا اين مردم عزيز دچار اين حادثه شده‌اند. اين حوادث هميشه وجود دارد. به قول مرحوم شهريار:

دونيا قضوو و قده‌ر اؤلوم ايتيم دير

دونيا بويو اوغولسوزدور يئتيم دير

نگاه كنيد، زياد است؛ اوغولسوزدور چخ دى، يئتيم دير چخ دى. همه‌ى دنيا پر است از اين حوادث. به هر حال اين قضايا پيش مى‌آيد. اميدواريم ان‌شاءاللّه خداى متعال به همه‌شان صبر و استقامت بدهد و بتوانند ان‌شاءاللّه مسير زندگى را دنبال كنند.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه‌

 

1) پروين اعتصامى‌

© Jbf-ar.org . All rights reserved.