چهارشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٨
صفحه اصلی > بيانات و سخنرانيها  > امام خميني  > امام خميني و تهذيب نفس  
امام خميني و تهذيب نفس
امام خميني و تهذيب نفس

 منبع : سايت تبيان

 نويسنده :     ایمیل :

 نوشته شده در تاريخ : 1390/12/04  
همه اختلافاتى كه در بشر هست براى اين است كه تزكيه نشده است.غايت بعثت اين است كه تزكيه كند مردم را تا به واسطه تزكيه، هم تعلم حكمت كند و هم تعلم قرآن و كتاب و اگر چنانچه تزكيه بشوند طغيان پيش نمى‏آيد.كسى كه تزكيه كرد خود را هيچ‏گاه خودش را مستغنى نمى‏داند «ان الانسان ليطغى ان راه استغنى» وقتى كه خودش را مى‏بيند و براى خودش مقام قائل است و براى خودش عظمت قائل است اين خود بينى اسباب طغيان است.اختلافاتى كه بين همه بشر هست، اختلافاتى كه سر دنيا بين همه بشر هست اين اختلافات ريشه‏اش اين طغيانى است كه در نفس‏هاست و اين گرفتاريى است كه انسان دارد و گرفتارى به خود دارد و به هواهاى نفسانيه.اگر انسان تزكيه بشود و نفس انسان تربيت بشود اين اختلافات برداشته مى‏شود. (1)
 
همه اين گرفتارى‏هائى كه براى بشر است از اين نقطه شروع مى‏شود همه اين گرفتارى‏ها از انانيت انسان است، تمام جنگ‏هاى عالم از اين انانيت انسان پيدا مى‏شود.مؤمن‏ها با هم جنگ ندارند.اگر جنگى باشد بين دو نفر، بايد بدانند كه مؤمن نيستند.مؤمن‏ها با هم جنگ ندارند. وقتى كه ايمان نباشد و همه توجه انسان به خودش باشد، و هر چيز را براى خودش بخواهد هياهو از اينجا به پا مى‏شود.من براى‏خودم اين مسند را مى‏خواهم و شما هم براى خودتان مى‏خواهيد تعارض مى‏شود، من براى خودم اين فرش را مى‏خواهم و شما براى خودتان مى‏خواهيد، من براى خودم اين رياست توهمى را مى‏خواهم شما هم براى خودت مى‏خواهى، وقتى من براى خودم بخواهم شما هم براى خودتان، جمع هم ندارد، و دعوا مى‏شود، آن اين مملكت را براى خودش مى‏خواهد يكى ديگر هم براى خودش مى‏خواهد جنگ مى‏شود.اين جنگ‏ها بين انانيت‏هاست.جنگ‏هاى عالم همه‏اش جنگ‏هاى انانيت است.انسان با انانيتش جنگ مى‏كند و جنگ‏ها بين انانيت‏هاست، اين انانيت در اولياء نيست، جنگ هم در اولياء نيست، اگر همه اولياء در يك جائى جمع بشوند .هيچ وقت با هم جنگ نمى‏كنند، اصلا مخالفت با هم پيدا نمى‏كنند، براى اينكه همه براى خدا است، ديگر خودى نيست تا اينكه اين بكشد آن طرف و آن بكشد اين طرف و تزاحم و دعوا بشود.همه براى يك مبدأ است، براى يك جهت است. (2) اساسا اسلام براى سازندگى آمده است و نظر اسلام به ساختن انسان است.جهاد براى سازندگى، «سازندگى انسان خودش را» ، مقدم بر همه جهادهاست.اين است كه رسول اكرم «جهاد اكبر» فرموده‏اند .جهادى بس بزرگ است و مشكل و همه فضيلت‏ها دنبال آن جهاد است.
جهاد اكبر، جهادى است كه انسان با نفس طاغوتى خودش انجام مى‏دهد.شما جوان‏ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جهاد، نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود.هر چه قواى جوانى از دست برود ريشه‏هاى اخلاق فاسد در انسان زيادتر مى‏شود و جهاد مشكلتر.جوان زود مى‏تواند در اين جهاد پيروز بشود.پير به اين زودى نمى‏تواند.نگذاريد اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد.يكى از كيدهائى كه نفس انسانى به انسان مى‏كند و شيطان به انسان پيشنهاد مى‏كند اين است كه بگذار براى آخر عمر خودت را اصلاح كن، حالا از جوانى استفاده كن و بعد آخر عمر توبه‏كن.اين يك طرح شيطنت آميز است كه نفس انسان به تعليم شيطان بزرگ مى‏كند.انسان تا قواى جوانيش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه‏هاى فساد در او كم است مى‏تواند اصلاح كند خودش را.لكن اگر چنانچه ريشه‏هاى فساد در انسان ريشه‏اش قوى شد، ملكه انسان شد فسادها آنوقت است كه امكان ندارد.شما جوان‏ها كه الان مهيا هستيد براى جهاد در راه ساختن، اين يك جهاد است لكن جهاد اكبر: جهاد در راه سازندگى خودتان است كه براى مملكت خودتان بعدها مفيد واقع بشويد.خدمتگزار باشيد.از همين سنين شما بايد شروع بشود به ساختن افرادى كه بعدها يك مملكت، يك كشور را ممكن است نجات بدهد .اگر چنانچه شما ساختيد خودتان را و فضائل انسانى را در خودتان ريشه‏دار كرديد.آنوقت در همه مراحل پيروز هستيد، مملكتتان را مى‏توانيد نجات بدهيد.اينها كه مملكت ما را به تباهى كشيدند براى اين بود كه ساختمان خودشان فاسد بود، خودشان يك اخلاق فاسد داشتند .يك عقايد فاسد داشتند، يك اعمال فاسد.اگر چنانچه خودشان را ساخته بودند، به ملت خيانت نمى‏كردند.به اسلام خيانت نمى‏كردند. (3)
 
 
 
بدان اى عزيز كه چنان چه از براى اين بدن، صحت و مرضى است و علاج و معالجى، براى نفس انسان و روح آدميزاده نيز صحت و مرض و سقم و سلامتى و علاج و معالجى است.صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طريق انسانيت، و مرض و سقم آن، اعوجاج از طريق و انحراف از جاده انسانيت است.و اهميت امراض نفسانيه، هزاران درجه بيش‏تر از امراض جسمانيه است.زيرا كه غايت اين امراض، منتهى مى‏نمايد انسان را به حلول موت، و همين كه مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانيه و خلل‏هاى ماديه از او مرتفع شود، و هيچ يك از آلام و اسقام بدنيه، براى او باقى نماند.و ليكن اگر خداى نخواسته داراى امراض روحيه و أسقام نفسيه باشد، اول سلب توجه نفس از بدن و حصول توجه به ملكوت خويش، اول پيدايش امراض و أسقام آن است.مثل توجه به‏دنيا و تعلق به آن مثل مخدراتى است كه انسان را از خود بيخود نموده.و سلب علاقه روح از دنياى بدن، باعث به خود آمدن آن است، و همين كه بخود آمد، آلام و أسقام و امراضى كه در باطن ذات داشت، همه به او هجوم كند، و تمام آن‏ها كه تا آن وقت مختفى بوده و مثل آتشى بوده كه در زير خاكستر پنهان بوده هويدا گردد.و آن امراض و آلام يا از او زايل نشود و ملازم او باشد يا اگر زايل شدنى باشد، پس از هزاران سال در تحت فشارها و زحمت‏ها و آتش‏ها و داغ‏ها مرتفع شود. «آخر الدواء الكى» قال تعالى : يوم يحمى عليها فى نار جهنم فنكوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم. و منزله انبياء ـ عليهم السلام ـ منزله اطباء مشفق است كه با كمال شفقت و علاقه‏مندى به صحت مرضى، نسخه‏هاى گوناگون به مناسبت حال آن‏ها براى آن‏ها آوردند و آن‏ها را هدايت فرمودند به طرق هدايت . «ما طبيبانيم شاگردان حق» (4) .و منزله اعمال روحيه و قلبيه و اعمال ظاهريه و بدنيه، منزله دواى امراض است، چنانچه منزله تقوى در هر مرتبه از مراتب آن، منزله پرهيز از چيزهاى مضر است براى مرض.تا پرهيز در كار نباشد، ممكن نيست كه مرضى، مبدل به سلامت شود و نسخه طبيب مؤثر افتد.
در امراض جسمانيه گاهى ممكن است كه با ناپرهيزى جزئى باز دوا و طبيعت، غالب آيد و صحت عود كند، زيرا كه طبيعت، خود حافظ صحت است و دوا معين آن، و ليكن در امراض روحيه، امر خيلى دقيق است، زيرا كه طبيعت بر نفس از اول امر چيره شده و وجهه نفس رو به فساد و منكوس است. «ان النفس لامارة بالسوء.» از اين جهت به مجرد فى الجمله ناپرهيزى، امراض بر او غلبه كند، و رخنه‏ها از اطراف بر او باز كند تا صحت را بكلى از بين ببرد.پس انسان مايل به صحت نفس و شفيق به حال خود و علاقه‏مند به صحت، پس از تنبه به اين كه راه چاره از خلاصى از عذاب اليم منحصر است به دو چيز: يكى اتيان به مصلحات و مستصحات‏نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات و مولمات آن، و معلوم است كه ضرر محرمات در مفسدات نفسانيه، از همه چيز بيش‏تر است، و از اين سبب محرم شده‏اند و واجبات در مصلحات، از هر چيز مهم‏تر است، و از اين جهت واجب شده‏اند و افضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه، اين دو مرحله است كه اگر كسى مواظبت به آن‏ها كند از اهل سعادت و نجات است، و مهم‏ترين اين دو، تقواى از محرمات است، و اهل سلوك نيز اين مقام را مقدم شمارند بر مقام اول، و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين نيز به اين مرحله بيش‏تر اهميت داده‏اند.
پس اى عزيز اين مرحله اول را خيلى مهم شمار و مواظبت و مراقبت در أمر آن نما كه اگر قدم اول را درست برداشتى و اين پايه را محكم كردى، اميد وصول به مقامات ديگر است، و الا رسيدن به مقامات، ممتنع، و نجات بس مشكل و صعب مى‏شود. جناب عارف بزرگوار و شيخ عالى مقدار ما مى‏فرمودند (5) كه مواظبت به آيات شريفه آخر سوره حشر، از آيه شريفه «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد.» تا آخر سوره مباركه با تدبر در معنى آن‏ها در تعقيب نمازها، و خصوصا در اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خيلى مؤثر در اصلاح نفس است.و نيز براى جلوگيرى از شر نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مى‏فرمودند و مى‏گفتند: وضو به منزله لباس جندى است، و در هر حال از قادر ذوالجلال و خداوند متعال جل و جلاله با تضرع و زارى و التماس بخواه كه تو را توفيق دهد در اين مرحله و تو را يارى فرمايد در حصول ملكه تقوى . و بدان كه اوايل امر، قدرى مطلب، سخت و مشكل مى‏نمايد، ولى پس از چندى مواظبت، زحمت به راحت مبدل مى‏شود و مشقت به استراحت.بلكه به يك لذت روحانى خالصى بدل‏مى‏شود كه اهلش آن لذت را با جميع لذات، مقابل نكنند.و ممكن است ان شاء الله پس از مواظبت شديد و تقواى كامل از اين مقام به مقام تقواى خواص ترقى كنى كه آن تقواى از مستلذات نفسانيه است.زيرا كه لذت روحانى را كه چشيدى، از لذات جسمانيه كم كم منصرف شوى و از آن‏ها پرهيز كنى.پس راه بر تو سهل و آسان شود و بالاخره لذات فانيه نفسانيه را چيزى نشمارى.بلكه از آن‏ها متنفر شوى و زخارف دنيا در چشمت، زشت و ناهنجار آيد، و وجدان كنى و بيايى كه از هر يك از لذات اين عالم در نفس اثرى، و در قلب، لكه سودايى حاصل شود كه باعث شدت انس و علاقه به اين عالم شود.و اين خود اسباب اخلاد در ارض گردد و در حين سكرات موت به ذلت و سختى و زحمت و فشار مبدل گردد، چه كه عمده سختى سكرات موت و نزع روح و شدت آن در اثر همين لذات و علاقه به دنيا است.چنان چه پيش از اين اشاره به آن شد.و چون انسان، وجدان اين معنى كرد، لذات اين عالم بكلى از نظرش بيفتد و از تمام دنيا و زخارف آن متنفر گردد و گريزان شود.و اين خود ترقى دوم است به مقام سوم تقوى.
پس راه سلوك إلى الله سهل و آسان شود و طريق انسانيت براى او روشن و وسيع گردد، و قدم او كم كم قدم حق شود و رياضت او رياضت حق گردد، و از نفس و آثار و اطوار آن گريزان شود، و در خود عشق به حق مشاهده كند، و به وعده‏هاى بهشت و حور و قصور قانع نشود، و مطلوب ديگرى و منظور ديگرى طلب كند و از خودبينى و خود خواهى متنفر گردد. پس تقوى از محبت نفس نمايد و متقى از توجه به خود و خودخواهى شود.و اين مقامى است شامخ و رفيع و اول مرتبه حصول روابح ولايت است.و حق تعالى او را در كنف لطف خود جاى دهد و از او دستگيرى فرمايد و مورد الطاف خاصه حق شود و آن چه پس از اين براى سالك رخ دهد، از حوصله تحرير خارج است.و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و الصلاة على محمد و آله الطاهرين. (6) عزمتان جزم اين معنا باشد و توجهتان به خدا و اعمالتان خالص براى خداى تبارك و تعالى و جديت كنيد كه در آن مدرسه كه هستيد تحصيل كنيد و بالاتر از تحصيل، تهذيب اخلاق، اسلامى باشيد و علوم اسلامى را با نفوس اسلامى تكميل كنيد و در كنار تحصيل جدى بر احكام اسلام و معارف اسلاميه تهذيب اسلامى داشته باشيد.مدرسه‏هاى علمى و دينى و تمام مدارسى كه در آن تحصيل مى‏شود چه تحصيلات علوم دينى باشد يا تحصيلات ديگر باشد، در رأس برنامه‏هايشان در اين جمهورى اسلامى بايد اين معنا باشد كه مهذب باشند قبل از اينكه عالم هستند، مهذب باشند قبل از اينكه محصل هستند.در مدارس، همه مدارس سرتاسر كشور لازم است كه اشخاصى كه مهذب هستند و علما و گويندگانى كه راه حق را تا آن اندازه كه قدرت داشتند پيموده‏اند در اين مدارس بروند و حوزه اخلاقى و حوزه تهذيب و حوزه معارف اسلامى تشكيل بدهند كه در كنار تحصيلات علمى، تهذيب اسلامى و اخلاق اسلامى باشد، كه اگر تهذيب اسلامى در مدارس نباشد چه مدارس دينى و چه مثل دانشگاه و ساير دانشگاه‏ها كه اينها هم باز مدارس اسلامى و دينى هستند بايد توجه كنند كه معلمانى كه در اين مدارس هستند و كسانى كه در اين مدارس تبليغ مى‏كنند يا صحبت مى‏كنند اشخاصى باشند كه صد در صد اسلامى و معتقد به احكام اسلام و عقائد اسلامى باشند كه كسانى كه پيش آنها تربيت مى‏شود تربيت‏هاى اسلامى با تهذيب‏هاى اسلامى باشد و شما بدانيد كه اگر چنانچه عالم هر عالمى باشد، [كه‏] تهذيب اسلامى پيدا نكرده است و اخلاق اسلامى پيدا نكند براى اسلام مضر است كه نافع نيست.
آنقدرى كه اسلام، از زبان و قلم اشخاصى كه تعهد به اسلام نداشته‏اند و انحراف داشته‏اند كشور ما صدمه ديده است كه از توپ و تانك و از محمد رضا و پدرش صدمه نديده است.صدمه اينها صدمه روحى است، صدمه روحى بالاتر از صدمات جسمى است.اگر چنانچه عالم مهذب نباشد و لو اينكه عالم به احكام اسلام باشد و لو اينكه عالم به توحيد باشد اگر مهذب نباشد براى خودش و براى‏كشورش و براى ملتش و براى اسلام ضرر دارد كه نفع ندارد. اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسير در دست ابر قدرت‏ها و آنها كه پيوند با ابر قدرت‏ها دارند نباشيد، بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه هستند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند در رأس برنامه‏هاى تحصيلى‏شان برنامه اخلاقى و برنامه‏هاى تهذيبى باشد تا فرآورده‏هاى آنها امثال مرحوم مطهرى رحمه الله را به جامعه تسليم كند و اگر خداى نخواسته بر خلاف باشد آنوقت افراد مقابل اين افراد را به جامعه مى‏فرستد و اينها جامعه را به فساد مى‏كشند و مردم را به اسارت.
آنقدر كه كشور ما از دانشگاه و فيضيه صدمه ديده است از جاهاى ديگر نديده است.بايد هر دوى اينها مهذب باشند و علماى اسلام و اساتيد دانشگاه با هم پيوند داشته باشند.تفاهم داشته باشند كه اين دو محل را محل اسلامى كنند و معلم‏هايى كه انتخاب مى‏شوند در دانشگاه بخصوص و در ساير جاها، معلم‏هاى متعهد باشند و معلم‏هايى باشند كه نه دست آنها طرف شرق باشد و نه دست آنها طرف غرب دراز باشد.اگر چنانچه در بين معلمين ما شرقى يا غربى باشد اين كشور ما يا گرايش به شرق پيدا مى‏كند يا گرايش به غرب پيدا مى‏كند و از محتواى جمهورى اسلامى كه شعارش نه شرقى و نه غربى است تهى مى‏شود و اعتناى به اينكه بعضى از اشخاص مى‏گويند كه نبايد اينطور تهذيب‏ها بشود و بايد آزاد و سر خود هر كس هر جا مى‏خواهد برود و هر معلمى بخواهد جوان‏ها و بچه‏هاى ما را هر جور تربيت كند اين انحراف است، و بر خلاف تعاليم عاليه اسلام است.اسلام آنقدر كه به تهذيب اين بچه‏هاى ما و جوان‏هاى ما كوشش دارد به هيچ چيز كوشش ندارد.اسلام اصلا براى آدم ساختن آمده است و اين مكتب‏هاى انحرافى آدم را از آدميتش بيرون مى‏كند و كشور ما را به جايى مى‏رساند كه يا پناه به شرق و كمونيست ببرد يا پناه به غرب و آمريكا.و منشاء تمام اين بدبختى‏ها اين اساتيدى بودند كه متعهد نبودند و زير دست آنها افرادى بيرون آمدند كه آن افراد جامعه ما را به هلاكت رساندند و پيوند مملكت ما را و سران‏مملكت ما را با شرق يا با غرب، متصل كردند .
مهمتر چيزى كه براى كشور ما لازم است تعهد اسلامى و تهذيب اسلامى است كه اگر اين يك سنگر صحيح بشود و سنگر دانشگاه و فيضيه يك سنگر اسلامى باشد، ديگر ساير ملت به اين طرف يا آن طرف نخواهند گرائيد و با صراط مستقيم راه انسانيت و راه اسلاميت و راه استقلال و راه آزادى را طى مى‏كنند.و من از خداى متعال خواستارم كه توفيق به همه شما خواهران و برادران بدهد و همه شما در راه هدف كه همان اسلام است، در راه هدف اعلى كه الله است قدم برداريد و ديگران را به همان راه هدايت كنيد كه اين راه مستقيم انسانيت است و خداى تبارك و تعالى ما را هدايت كند به اين صراط مستقيم. (7) بايد از حوزه‏هاى علميه يك عالمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد و مركز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مركز ساخت انسان.ما انسان دانشگاهى مى‏خواهيم، نه معلم و دانشجو، دانشگاه بايد انسان ايجاد كند و انسان بيرون بدهد، اگر انسان بيرون داد، انسان حاضر نمى‏شود كه كشور خودش را تسليم كند به غير، انسان حاضر نمى‏شود كه تحت ذلت برود و اسارت، [دشمنان‏] هم از انسان مى‏ترسند.سابق رضا خان از مدرس مى‏ترسيد براى اينكه انسان بود ...رضاخان رقيب خودش را مدرس مى‏دانست، به ديگران اعتنايى نداشت.رقيب خودش را مدرس مى‏دانست كه وقتى كه مى‏ايستاد و صحبت مى‏كرد، متزلزل مى‏كرد همه را.يك انسان بود، وضع زندگيش آن بود كه شما شنيديد و من ديدم.وقتى كه وكيل شد يعنى از اول به عنوان فقيهى كه بايد در مجلس باشد تعيين شد، آنطور كه نقل كرده‏اند يك گارى با يك اسبى در اصفهان خريده بود و سوار شده بود و خودش آورده بود تا تهران، آنجا آن را هم فروخته بود و منزلش يك منزل محقر از حيث ساختمان.يك قدرى بزرگ بود ولى محقر از حيث ساختمان و زندگى يك زندگى مادون عادى كه در آنوقت لباس كرباس ايشان زبانزد بود، كرباسى كه بايد از خود ايران باشدمى‏پوشيد . اين وطنخواه‏ها كدام لباسشان مال ايران است؟ بايد همه اشخاصى كه علاقه دارند به اين كشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به اين ملت توانشان را روى هم بگذارند براى اصلاح دانشگاه [غير مهذب‏]، خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‏اى بالاتر است.چنانچه خطر حوزه‏هاى علميه هم از خطر دانشگاه بالاتر است.بايد تهذيب بشوند اينها، بايد اشخاص متعهد چه در حوزه‏هاى علميه و چه در دانشگاه كمر خودشان را محكم ببندند براى اصلاح.حالا شما آقايان يك قدم را برداشتيد و اين قدم پر بركتى است و او اينكه آن ديوار بزرگى كه بين شما كشيده بودند، آن سد عظيمى را كه ما بين به اصطلاح فيضيه و دانشگاه كشيده بودند، آن سد را شما شكستيد.اين قدم اول است كه شما برداشتيد و قدم‏هاى بعد كوشش در اينكه از همه جهات مستقل باشيد و وابسته نباشيد.
ديگران و نسل‏هاى آتيه‏اى كه انشاء الله مى‏آيند متوجه باشند كه اين دو مركز بايد با هم باشند و اين دو مركز بايد علم و عمل، علم و تهذيب را به منزله دو بالى بدانند كه با يكى از آنها نمى‏شود پريد، قدم‏هاى بعد تهذيب است.مهم اين است كه يك كسى كه از دانشگاه بيرون مى‏آيد بفهمد كه من با بودجه اين مملكت تحصيل كرده‏ام، متخصص شده‏ام، و به مقامات عاليه علم رسيده‏ام و بايد براى اين مملكت خدمت بكنم و براى استقلال اين كشور بايد خدمتگزار باشم.بايد اين اساتيد دانشگاه آن چيزهايى كه در سال‏هاى طولانى و خصوصا در اين تقريبا 50 سال آخر در مغز اين جوان‏ها انباشته كرده‏اند و به آنها همچو باورانده بودند كه ما خودمان چيزى نيستيم و بايد همه چيزمان از آنجا، [خارج‏] باشد، كه اين موجب اين شد كه مغزهاى اينها به كار نيفتاد براى اينكه خودشان يك چيزى را ايجاد كنند، بايد آنهائى كه به اين كشور علاقه دارند، آنهائى كه به اين ملت علاقه دارند، آنهائى كه خودشان وابسته نيستند و خدمتگزار ابر قدرت‏ها نيستند، آنها همت كنند به اينكه دانشگاه را يك مركزى درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد، كه همه تخصص‏ها در خدمت خود كشور باشد نه اينكه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن آمريكا بكشد، متخصص بشود و با آن تخصصش به كشور ما ضربه وارد كند، هر چه متخصص‏تر بدتر. آن كسى كه مهذب نشده است و آن كسى كه براى كشور خودش احساس نكرده كه من براى اين كشور هستم و از اين كشور من استفاده كرده‏ام و استفاده علمى‏ام را بايد به اين كشور تحويل بدهم، اگر چنانچه اين احساس نباشد و اين باور نباشد، دانشگاه بدترين مركزى است براى اينكه ما را به تباهى بكشد و اگر اين احساس پيدا شد و اين اساتيد دانشگاه، آنهائى كه متعهدند، آنهائى كه توجه دارند، آنهائى كه در زمان سابق براى اين مملكت غصه مى‏خوردند .بايد خودشان را مجهز كنند كه اين فرزندان ايران، متعهد و در خدمت خود ايران باشند.اگر اينطور بشود، دانشگاه بالاترين مقامى است كه كشور ما را به سعادت مى‏رساند.
دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت، راه ذلت و مسكنت و نوكرمآبى و امثال اينها و راه عظمت و عزت و بزرگ منشى.تا ما همين دانشگاه [غير مهذب‏] را داريم فايده ندارد، ما 50 سال است دانشگاه داريم و هر چه فساد توى اين مملكت پيدا شد از اين اشخاصى بود كه در دانشگاه تحصيل كرده بودند، تخصص هم شايد داشتند. اگر تهذيب در كار نباشد، علم توحيد هم به درد نمى‏خورد. «العلم هو الحجاب الاكبر» هر چه انباشته‏تر بشود علم، حتى توحيد كه بالاترين علم است انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداى تبارك و تعالى دورتر مى‏كند.بايد كوشش بشود در اين حوزه‏هاى علميه، چه حال و چه بعدها كوشش بشود كه [طلاب‏] را مهذب كنند.در كنار علم فقه و فلسفه و امثال اينها، حوزه‏هاى اخلاقى، حوزه‏هاى تهذيب باشد و حوزه‏هاى سلوك «الى الله تعالى» . شما مى‏دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نورى را كى محاكمه كرد؟ يك معمم زنجانى، يك ملاى زنجانى محاكمه كرد و حكم قتل را او صادر كرد.وقتى معمم، ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه كس‏بيشتر است در بعضى روايات هست كه در جهنم، بعضى‏ها، اهل جهنم از تعفن بعضى روحانيين در عذاب هستند و دنيا هم از تعفن بعضى از اينها در عذاب است. تا اصلاح نكنيد نفوس خودتان را، از خودتان شروع نكنيد و خودتان را تهذيب نكنيد، شما نمى‏توانيد ديگران را تهذيب كنيد.آدمى كه خودش آدم صحيحى نيست نمى‏تواند ديگران را تصحيح كند، هر چه هم بگويد فايده ندارد.كوشش كنند علمائى كه الان در حوزه‏ها هستند، در هر حوزه‏اى از حوزه‏هاى اسلامى كه اين جوان‏ها كه با يك فطرت سالم مى‏آيد، بعد از ده، بيست سال با يك فطرت فاسد بيرون نروند.تهذيب لازم است...
البته همه، همه ملت و همه انسان‏ها بايد مهذب بشوند، لكن تاجر اگر مهذب نشد، كارش يك كار گرانفروشى و [امثالش‏] اينهاست كه وقتى همه‏اش را روى هم بگذارند فسادش زياد است اما يك نفر اينقدرها فساد ندارد.اما عالم اگر فاسد بشود، يك شهر را، يك مملكت را به فساد مى‏كشد.چه عالم دانشگاه باشد و چه عالم فيضيه، فرقى نمى‏كند.انشاء الله خداوند تبارك و تعالى اين قدمى را كه شما عزيزان برداشتيد و آن وحدت بين شما و دانشگاه و شما و روحانيون اين قدم را مبارك كند و توجه به اين داشته باشيد حالا كه شما داريد به هم نزديك مى‏شويد نقشه‏هائى كه براى جدا كردن شما از هم است بيشتر به كار مى‏افتد. (8) اشكال ما اين است كه مواجه هستيم با اشخاصى كه بدون توجه به مشكلات و بدون توجه به خواست‏هاى ملت به مجرد اينكه گفته مى‏شود كه فلان مركز بايد اسلامى باشد آنها مى‏گويند يعنى تخصص نباشد.اينها مى‏خواهند كه به دنيا ارائه بدهند كه اسلام با علم و تخصص مخالف است.در صورتى كه آيات قرآن كريم آنقدر راجع به علم و راجع به دانش سفارش فرموده است كه شايد در ساير كتب ديگر نباشد، اسلام با تخصص، با علم، كمال موافقت را دارد لكن تخصص و علمى كه خدمت ملت باشد در خدمت مصالح مسلمين‏باشد.يك صحبت اين است كه ما متخصص نمى‏خواهيم .كه اين را به طور تبليغات نسبت مى‏دهند به بعضى مثلا مسلمين كه وقتى مى‏گويند بايد در دانشگاه انقلاب فرهنگى بشود بايد دانشگاه‏ها اسلامى باشد، اينها از اين فورا منتقل مى‏كنند مطلب را به اينكه دانشگاه‏ها ديگر طبيب لازم ندارد، متخصص طب نمى‏خواهد.متخصص صنعت‏هاى پيشرفته نمى‏خواهد، فقط بايد بروند آنجا و مسائل، احكام اسلامى را بگويند.اين از شيطنت‏هائى است كه شايد بعضى از افراد و گروه‏ها نسبت به اسلام و انجمن‏هاى اسلامى كه گفته مى‏شود و خصوص انقلاب فرهنگى اينطور تبليغات مى‏شود.اينها نمى‏دانند كه مقصود ما كه مى‏گوئيم بايد تمام گروه‏ها، تمام نهادها و بخصوص دانشگاه كه مركز علم است و مغز متفكر جامعه است.ما كه مى‏گوئيم بايد اينها اسلامى باشد، نمى‏گوئيم كه ما احتياج به متخصص نداريم .تا آنجا اسلام كوشش دارد براى متخصص كه در احكام عادى هم، در احكام شرعى هم متخصص‏تر را ميزان قرار داده است.رأى متخصص‏تر را ميزان قرار داده است ما مسأله ديگرى مى‏گوئيم، درد ما يك درد ديگرى است.درد اين است كه كشور ما را آنطور در اين سنين زيادى كه خارجى‏ها پا به آن باز كردند و خصوصا در اين 50 سال دوره سياه پهلوى آنطور تبليغات كرده بودند و كردند كه آنها مى‏خواهند در ذهن ملت ما و جوان‏هاى ما متمركز كنند كه ايران و اسلام از عهده اينكه يك علمى را، يك تخصصى را، يك صنعتى را ايجاد كند عاجز است.ما حتما بايد يا دستمان را در همه چيزها به طرف شرق و كمونيست دراز كنيم يا دستمان را به طرف آمريكا و ممالك غربى سرمايه‏دارى، آنطور تبليغات كرده‏اند كه مى‏گويند بايد ما در تمام چيزها از سر تا به پا غربى بشويم يا شرقى باشيم.من در تركيه كه بودم مجسمه آتاترك را كه در بعضى ميدان‏ها گذاشته بودند و دستش را بلند كرده بود، گفتند كه اين دست را طرف غرب بلند كرده و مى‏خواهد بگويد كه ما بايد هر چه داريم از غرب بيايد.در ساير ممالك اسلامى هم تبليغات را طورى كرده بودند كه ما در هر امرى بايد مستشار از غرب يا از شرق‏بياوريم و اصلا مغز ايرانى لايق اين نيست كه يك كار مثبتى بتواند انجام بدهد، حتى كشاورزى هم نمى‏تواند.اين يك برنامه‏اى بوده است كه ريخته شده بود است و تبليغاتى كه در دنبال اين برنامه به طور وسيع شده بود باور آورده بود ملت ما را، بسيارى از افراد ما را به اينكه ما هيچ نداريم و نمى‏توانيم هم داشته باشيم ما بايد حتما برويم يا به طرف غرب و در بلوك غربى واقع بشويم تا آنها به ما ترحم كنند و حاجت‏هائى كه ما داريم آنها برآورده كنند و يا بايد به طرف شرق كمونيست برويم تا آنها اين عمل را انجام بدهند.
آنكه ما اصرار داريم به اينكه دانشگاه كه مغز متفكر يك ملت است بايد از وابستگى‏هاى به شرق و غرب كنار برود و نمى‏شود كه كنار برود الا اينكه فرم اسلامى را پيدا بكند، آن اين نيست كه دانشگاه ما نبايد علم و صنعت تحصيل كند بلكه بايد فقط همين آداب صلوة را به جا بياورد! اين يك مغالطه‏اى است كه تا صحبت دانشگاه اسلامى و اينكه بايد انقلاب فرهنگى پيدا بشود، فرياد مى‏زنند آنهائى كه مى‏خواهند ما را به طرف شرق و عمدتا به طرف غرب بكشانند، اين است كه اينها با تخصص مخالفند، با علم مخالفند. ما با تخصص مخالف نيستيم، با علم مخالف نيستيم، با نوكرى اجانب مخالفيم.ما مى‏گوئيم كه تخصصى كه ما را به دامن آمريكا بكشد يا انگلستان، يا به دامن شوروى بكشد يا چين، اين تخصص، تخصص مهلك است، نه تخصص سازنده.ما مى‏خواهيم متخصصينى در دانشگاه تربيت بشوند كه براى ملت خودشان باشند، نه براى كشاندن دانشگاه به طرف شرق يا طرف غرب.ما مى‏خواهيم كه تمام اداراتى كه در اين كشور هست و تمام جاهائى كه صنعت مى‏خواهند ايجاد كنند و مى‏خواهند در صنعت بزرگ بشوند و در علم، ما مى‏خواهيم اين علم و صنعت و همه چيزها در خدمت ملت باشد، نه در خدمت اجانب.تخصصى كه در خدمت اجانب است ضررش از همه چيزها بالاتر است.
علمى كه ما را بكشد به طرف آمريكا يا شوروى، آن علم، علم مضر است، آن علمى است كه براى ملت‏ها هلاكت مى‏آورد.اشخاص كه در دانشگاه سابق تربيت شدند الا قليلى از آنها، اينها براى كشور ما اگر ضرر نداشتند، كه داشتند، نفعى نداشتند.ما مى‏خواهيم يك دانشگاهى داشته باشيم در خدمت خود ملت، در خدمت ايران، نه دانشگاهى داشته باشيم كه در شعار اين باشد كه ما مى‏خواهيم كه ايران متمدن آباد داشته باشيم و رو به دروازه تمدن برويم و وقتى كه واقعش را ديديم و ديديد، از همه جهات وابسته بوديم.ما با دانشگاهى كه ما را وابسته به خارج بكند، هر خارجى مى‏خواهد باشد، ما با آن دانشگاه از اساس مخالفيم ما دانشگاهى مى‏خواهيم كه ما را از وابستگى‏ها بيرون بياورد، ما را مستقل كند، تمام كشور ما را مستقل كند و از وابستگى‏ها خارج كند.ما متخصص مى‏خواهيم و اسلام با تخصص موافق است و اسلام در رأس اديانى است كه از علم و تخصص تمجيد كرده و مردم را دعوت كرده است.حتى دعوت كرده است كه هر جا يافتيد علم را، حتى از هر كافرى يافتيد، آن را بگيريد، اما بايد بگيريد و در خدمت اسلام و كشور باشد، نه علم را بگيريد و بر ضد كشور خودتان استعمال كنيد.
ما مى‏خواهيم يك دانشگاهى داشته باشيم و يك كشورى داشته باشيم كه اين وابستگى مغزى ما را كه مقدم بر همه وابستگى‏ها و خطرناكتر از همه وابستگى‏هاست نجات بدهد.ما اساتيد دانشگاهى را مى‏خواهيم كه آن اساتيد بتوانند مغزهاى جوان‏هاى ما را مستقل بار بياورند، غربى نباشند، شرقى نباشند، رو به غرب نايستند، آتاترك (9) نباشند و تقى زاده (10) هم نباشند.ما مى‏خواهيم يك دانشگاهى داشته‏باشيم.بعد از چند سال ديگر تمام حوائج خودمان را، خودمان تحصيل كنيم.ما با تخصص هيچ مخالفتى نداريم و آن چيزى را كه ما با آن مخالفيم وابستگى مغزهاى جوان‏هاى ما به خارج و شرق و غرب است كه دانشگاه‏هاى ما الا عده معدودى يا در صدد نبودند كه اين وابستگى را بردارند يا درصدد بودند كه وابسته كنند اين مغزها را به خارج.ما مى‏خواهيم كه اگر چنانچه مرضى پيدا كرديم اينطور نباشد كه بگويند بايد حتما برويد به انگلستان، حتما برويد به آمريكا، ما مى‏خواهيم كه همانطورى كه يك آمريكائى اگر مريض شد به ايران نمى‏آيد و يك انگليسى اگر مريض شد به ايران نمى‏آيد يك ايرانى هم اگر مريض شد، جاى ديگر نرود.ما يك همچو تخصصى مى‏خواهيم كه جورى بار بياورد كشور را و جوان‏هائى كه در رأس امور كشور هستند جورى بار بياورد كه اينها مغزهايشان وابسته نباشد و فكرى جز اسلام و ايران در سرشان نباشد، ما با تخصص مخالف نيستيم، انجمن‏هاى اسلامى هم همين طور كدام انجمن اسلامى مى‏تواند با تخصص مخالف باشد؟ كدام انجمن اسلامى نمى‏خواهد كه تمام جوان‏هاى ما در رشته‏هاى مختلف متخصص باشند و خود كفا باشند؟ همه مى‏خواهند، لكن دانشگاه‏هاى زمان سابق را ديديد كه ما بعد از چندين سال، سال‏هاى طولانى كه دانشگاه داشتيم، آنوقت يك كسى كه به عنوان رئيس مملكت خودش را جا زده‏بود و آن شاه مخلوع بود، براى آپانديس يكى از بستگان خودش از خارج آدم آورد و طبيب آورد كه عمل كند، براى اينكه او در مغز پوكش مى‏دانست اين معنا را كه جورى اين ايران را وابسته كرده كه خودشان از عهده اين معنا بر نمى‏آيند و اگر برآيند هم بايد كارى كرد كه به همه ملتها فهماند كه ما هيچ نيستيم...مى‏خواهيم اين فكر را از توى كله‏ها بيرون كنيم.انجمن اسلامى بايد در صدد اين معنا باشند كه اين فكر از اذهان بيرون كنند و خودشان را بيابند، بعد از اينكه در قرن‏ها تقريبا خودشان را گم كرده بودند.ما مى‏خواهيم طورى باشد و افرادى تربيت بشود كه كتاب قانون او (11) در اروپا الآن هم مورد استفاده است، نه اينكه كسى باشد كه، اشخاصى باشند كه الفباى مسائل اسلامى را نمى‏دانند و تا صحبت مى‏شود مى‏گويند اسلام نمى‏تواند.ما يك همچو دانشگاهى مى‏خواهيم كه همطراز با حوزه‏هاى علميه‏اى كه هيچ روز وابستگى نداشته‏اند به خارج و اگر يك كسى، يك نفر، دو نفر وابستگى داشتند، رسوا هستند.ما مى‏خواهيم دانشگاهى باشد كه همفكر باشد با دانشگاه‏هاى علميه قديمى كه آنها هيچ روز وابسته به خارج نبودند و اگر فردى يا افرادى از آنها منحرف بودند، در بين آنها رسوا بودند.ما مى‏خواهيم يك همچو مطلبى تحقق پيدا بكند. (12) ساده انديشى است كه انسان گمان كند كه يك معلمى كه انحراف دارد، معلمى كه يا طرف شرق است و يا طرف غرب، يا تربيت شرقى دارد يا تربيت غربى، آن را ما معلم قرار بدهيم از براى اين فرزندانى كه نفوسشان مثل آينه صيقلى است و هر چه در او وارد بشود مى‏پذيرد، ساده انديشى است كه ما جوان‏هاى خودمان را به دست معلمى بدهيم كه به طرف شرق مى‏رود و بچه‏هاى ما را شرقى‏كند يا به طرف غرب مى‏رود و بچه‏هاى ما را غربى كند.ساده انديشى است كه ما گمان كنيم كه فقط تخصص ميزان است و علم ميزان است، علم الهى هم ميزان نيست، علم توحيد هم ميزان نيست، علم فقه و فلسفه هم ميزان نيست، هيچ علمى ميزان نيست، آن علمى ميزان است و آن عملى براى بشر سعادت است كه تربيتى در آن باشد كه از مربى القا شده باشد، از كسى كه تربيت الهى شده است القا بشود به بشر.
اگر چنانچه در همه مدارس ما، چه مدارس علوم اسلامى و چه مدارس علوم ديگر، اگر در همه آنها اين معنا باشد و انحراف در كار نباشد و استقامت باشد، چندى نمى‏گذرد كه همه جوان‏هاى ما كه اميد آتيه اين مملكت هستند، همه اصلاح مى‏شوند و همه نه شرقى و نه غربى بار مى‏آيند و همه بر صراط مستقيم واقع مى‏شوند.ساده انديشى است كه ما گمان بكنيم كه كافى است براى ما اينكه يك اشخاصى باشند داراى علم، [بلكه بايد] اشخاصى باشند كه علم داشته باشند و تربيت، و لااقل علم داشته باشند و انحراف نداشته باشند.فرضا كه ما بخواهيم كه علم را رواج بدهيم و از علم علما استفاده كنيم، بايد علمى باشد لااقل انحراف نباشد، كار نداشته باشد به شرق و غرب، اينطور نباشد كه معلمين ما و مربى‏هاى جوان‏هاى ما، تربيت مسكو شده باشند يا تربيت واشنگتن.ساده انديشى است كه ما گمان كنيم كه بايد همه اينها كه تخصص دارند هر طورى مى‏خواهند باشند، بايد بيايند و ما از آنها استفاده كنيم.استفاده نمى‏توانيم بكنيم اگر مرض ظاهرى ما را يك متخصص خوب بكند، امراضى باطنى براى ما ايجاد مى‏كند، از يك مرض كم به يك مرض بزرگ، از يك مرض كوچك به يك مرض بزرگ ما را مى‏كشاند.بايد توجه داشته باشيم ما به همه مسائل.همين حزب بعثى را كه ملاحظه مى‏كنيد كه الان مبدأ اينهمه گرفتارى براى كشور ما و براى كشور مسلم عراق ايجاد كرده است و براى آنجا بيشتر از اينجا ايجاد كرده است، اينها همين‏ها هستند كه بسيارى‏شان متخصص‏اند و بسيارى‏شان دانشگاه رفته و از دانشگاه بيرون آمده‏اند لكن تربيت‏نداشتند، تزكيه نداشتند.اگر علم باشد و تزكيه نباشد، هم آن رژيم سابق پيش مى‏آيد و هم اين رژيم صدام.اگر ما تزكيه نكنيم خودمان را و اگر چنانچه همراه با علم تزكيه نباشد، كشور ما هم كشيده مى‏شود به همان طرف‏ها و ما هم صدام خواهيم شد.بايد تربيت شما، تربيت معلم، يك تربيت اسلامى باشد، يك تربيت انسانى باشد، يك تربيت در صراط مستقيم باشد و الا تربيت مسكو را نمى‏توانيم بپذيريم و تربيت واشنگتن را هم نمى‏توانيم بپذيريم. (13)
 
پى‏نوشت‏ها:
 
1 ـ بيانات امام خمينى در جمع اقشار مختلف مردم تبريز صحيفه نور جلد 14 ـ ص 254 ـ تاريخ : 11/3/ 60
2 ـ تفسير سوره حمد ـ ص 31 ـ 30
3 ـ بيانات امام خمينى در جمع گروهى از دانشجويان اصفهان صحيفه نور جلد 7 ـ ص 211 ـ تاريخ: 5/4/ 58
4 ـ اشاره به بيتى از اشعار مثنوى مولوى:
ما طبيبانيم شاگردان حق‏
بحر قلزم ديد ما را فانفلق
5 ـ منظور آيت ا...محمد على شاه‏آبادى، استاد عرفان حضرت امام است.
6 ـ چهل حديث ـ حديث دوازدهم ـ ص 183 ـ 180 ـ نشر فرهنگى رجاء، چهل حديث ـ حديث دوازدهم ـ ص 209 ـ 207 ـ انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام (س)
7 ـ بيانات امام خمينى در جمع كاركنان مدرسه عالى شهيد مطهرى صحيفه نور جلد 14 ـ ص 113 ـ 112 ـ تاريخ: 10/12/ 59
8 ـ بيانات امام خمينى در جمع اعضاى دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه صحيفه نور جلد 13 ـ ص 211 ـ 209 ـ تاريخ: 27/9/ 59
9 ـ مصطفى كمال آتاترك پس از جنگ جهانى اول و فروپاشى حكومت عثمانى، جمهورى تركيه را تشكيل داد.ولى در دوران حكومت خود تحت عنوان خودسازى كشور فرهنگ و انديشه‏هاى غربى را به شدت ترويج و باورهاى مذهبى و فرهنگ و تاريخ اسلامى كشور را تضعيف نمود.شعار جدائى كامل دين از سياست، تغيير خط تركيه به لاتين، تغيير لباس و پوشش ملى به پوشش غرب و بى‏اعتنائى به مذهب و آموزه‏هاى دينى و مساجد از اقدامات عمده اوست.رضاخان در ايران نيز مشابه اقدامات آتاترك را انجام داد.
10 ـ سيد حسن تقى‏زاده در سال 1295 قمرى در تبريز متولد شد و طى سالهاى 1321 به بعد چندين سال را در خارج گذراند و تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گرفت.پس از مشروطيت به‏عنوان نماينده به مجلس راه يافت و در جريان به توپ بستن مجلس، به سفارت انگليس پناه برد و به سلامت از حادثه گريخت.در مجلس دوم به عنوان رهبر دمكراتهاى مجلس حملات گستاخانه‏اى عليه باورهاى دينى و مذهبى و دعوت مردم به تقليد از، غرب پرداخت به همين دليل شايع گرديد كه علماى نجف حكم عدم صلاحيت نمايندگى او را صادر كرده‏اند از اين رو مجددا از كشور خارج و مدت 2 سال در اروپا و آمريكا بسر برد.در دوره رضاخان بعنوان وزير دارائى قرارداد نفت را با انگليس تنظيم و به مجلس برد و به مدت 32 سال انگلستان را حاكم مطلق بر نفت ايران كرد كه موجب بدنامى فراوان براى او شد.او از جمله غرب زدگان مشهورى بود كه نقش فراوانى در رواج فرهنگ و باورهاى ـ غربى در كشور داشت.جمله معروف او كه «براى نجات و پيشرفت مملكت بايستى از نوك پا تا فرق سر غربى شد» از مظاهر غربگرائى مفرط اوست.
11 ـ منظور شيخ الرئيس ابو على سينا فيلسوف و انديشمند بزرگ اوايل قرن پنجم هجرى است كه علاوه بر كتابهاى معتبر در فلسفه، كتاب قانون او در طب نيز از آنچنان اعتبارى برخوردار است كه سالها بعنوان مرجع در دانشگاههاى غرب مورد استفاده بوده است.
12 ـ بيانات امام خمينى در جمع اعضاى انجمن اسلامى و جهاد دانشگاهى دانشگاه علم و صنعت و... صحيفه نور جلد 14 ـ ص 234 ـ 232 ـ تاريخ: 4/3/ 60
13 ـ بيانات امام خمينى در جمع گروهى از دانشجويان مراكز تربيت معلم صحيفه نور جلد 13 ـ ص 270 ـ 269 ـ تاريخ: 18/10/ 59
© Jbf-ar.org . All rights reserved.