سه شنبه ٢٧ آذر ١٣٩٧
صفحه اصلی > مقالات 
تازه هاي بخش
چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند براي حكومت جهاني حضرت ولي ‏عصر (عج) در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور اولين گروه از زناني كه به محضر امام زمان (عج) مي ‏شتابند، آن هايند كه در آن ايام مي ‏زيسته ‏اند
مدیر کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل گفت: مساله پوشش و حفظ حجاب خاص دنیای اسلام و حتی دنیای ادیان نیست.
امام عسکری علیه السلام در سال 232 ق در شهر مدینه چشم به جهان گشود
کارشناس امور فرهنگی بانوان اداره کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل گفت: حجاب و عفاف اصل مهم در تربیت دختران امروز و مادران فردا برای داشتن نسلی انقلابی است.
کارشناس فرهنگي بانوان تبليغات اسلامي اردبيل گفت: با محوريت قرار دادن سياست هاي کلي "خانواده" مقام معظم رهبري در محتوا دهي به ظرفيت هاي سازمان تبليغات اسلامي تلاش خواهيم کرد.
مدیر کل تبلیغات اسلامی اردبیل ضمن تاکید به شناسایی مکان های ترویج بد حجابی در جامعه گفت:آگاه‌سازی و اطلاع‌رسانی آثار بدحجابی نقش موثری در ترویج فرهنگ حجاب و عفاف ایفا می‌کند.
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 557464
 بازدید امروز : 982
 کل بازدید : 1804102
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1040
اخبار > مبارزه با حجاب زنان به طور هم زمان در سه کشور ترکيه، افغانستان و ايران به مرحله اجرا در مي آيد. امان اللّه خان، باني نظام سلطنتي در افغانستان، هم چون آتاتورک و رضاخان از سوي استعمار بريتانيا مأمور اسلام زدايي در افغانستان بود.


  چاپ        ارسال به دوست

استعمار و استبداد، و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب قسمت اول

مبارزه با حجاب زنان به طور هم زمان در سه کشور ترکيه، افغانستان و ايران به مرحله اجرا در مي آيد. امان اللّه خان، باني نظام سلطنتي در افغانستان، هم چون آتاتورک و رضاخان از سوي استعمار بريتانيا مأمور اسلام زدايي در افغانستان بود.

استکبار جهاني براي دستيابي به ذخاير انساني و اقتصادي کشورهاي اسلامي، سد استواري را در مقابل خود احساس نمود که ريشه در هويت ديني، ارزش هاي معنوي و بنيان هاي عقيدتي مسلمانان اين نواحي داشت و براي جدا کردن مردم از چنين عامل عزت و اقتدار مذهبي، تصميم گرفت فرهنگ و سنن مسلمين را مورد تهاجم و يورش تخريبي خود قرار داده تا سلطه سياسي ـ اقتصادي خود را بر ملل مسلمان تأمين کند. به سستي کشانيدن اصالت هاي ديني، ترويج فرهنگ غرب و مسخ هويت اعتقادي، از ابزارهاي اين حرکت تخريبي بود. عالي ترين مظاهر و ارزش هاي کشور مسلمان را مورد تعدي قرار دادن به اسم تمدن و تجدد و نيز سايه شوم بيگانگي فرهنگي را تيره تر ساختن و صداي منحوس بيگانگي را قوي تر نمودن بدون مقاصد سياسي صورت نگرفته است. واقعه اسفبار و مخرّب کشف حجاب که توسط استعمارگران انگليسي برنامه ريزي شده بود، نتيجه تجربيات و سلطه سال هاي متمادي اين غارتگران غربي در سرزمين هاي اسلامي به شمار مي رود زيرا يکي از موانع محکم در مقابل نيات پليد آنان، هويت مذهبي بود و حجاب از نشانه هاي ارزشمند آن محسوب مي گرديد. اين پوشش شرعي و مظهر پاکي با معناي ژرف خود، مانعي در مقابل ديدگان طمعکاران و گمراهان به وجود مي آورد و هم چون زره محکمي از عفت زن دفاع مي کرد و عصياني عليه شرک و کفر به شمار مي آمد. آنان مشاهده کردند اين دژ استوار و نفوذناپذير در مقابل وزش توفان هاي تيره و آلوده و اسارت زاي غرب، در زنان مسلمان مصونيت ايجاد کرده و تا زماني که بانوان در سنگر حجاب و چادر هستند چنگال کرکس هاي استعمار بدان ها نخواهد رسيد و بر اين اساس شياطين و عوامل آن در صدد انهدام اين دژ استوار افتاده و تخريب آن را با تبليغات وسيع و همه جانبه جزء برنامه هاي اساسي خود قرار داده تا زن مسلمان را از سنگر حافظ ارزش ها به دام اسارت استکبار غوطه ور نمايند. به همين جهت مبارزه با حجاب زنان به طور هم زمان در سه کشور ترکيه، افغانستان و ايران به مرحله اجرا در مي آيد. امان اللّه خان، باني نظام سلطنتي در افغانستان، هم چون آتاتورک و رضاخان از سوي استعمار بريتانيا مأمور اسلام زدايي در افغانستان بود. وي در فاصله سال هاي 1305 و 1306ه.ش سفري زنجيره اي به کشورهاي سوئيس، آلمان، بلژيک، انگليس، هلند، ترکيه، هندوستان و مصر نمود و به شدت شيفته مظاهر تمدن غرب گشت و روابط صميمانه اي با رضاخان برقرار ساخت و در شانزدهم خرداد سال 1307ه.ش به ايران آمد و پس از ده روز به کشورش مراجعت نمود. براي اصلاحاتي که وي بويژه در برداشتن حجاب زنان، منع تعدد زوجات، تحصيل دختران به روش اروپاييان، تغيير لباس مردان و زنان و اموري مانند آن ها مي خواست انجام دهد در افغانستان به هيچ روي زمينه اي فراهم نبود و چون عناد خاصي با روحانيان مسلمان داشت و بي حجابي را در کشور مسلمان افغانستان ترويج نمود و فساد غرب را به اين سرزمين باز گرداند، با مخالفت هاي عمومي مواجه شد و در آذرماه سال 1307 در سراسر افغانستان عليه وي شورش و طغيان آغاز گرديد(1)، و از اين سال به تدريج قبايل مختلف افغاني عليه او به قيام برخواسته و در سال بعد در پي جنبش عمومي سرنگون گرديد و تاجيک ها در افغانستان قدرت را به دست گرفتند.(2) بدين گونه مردم اين سامان به رهبري و تشويق علماي اسلامي وي را از قدرت برکنار نمودند، او مخفيانه به قندهار رفت و از آن جا به هندوستان و سپس به ايتاليا گريخت.
 
تطاول به باغ معنويت
ضياء گوکالپ(ziyaokalp) که فردي ملحد بود و براي هگل و اسپنر احترام قائل مي شد اساس فکر وحدت ترکيه ملي را ريخت؛ بدون آن که اسلام به عنوان مذهب رسمي دولت جديد اين کشور معرفي شود، وي اصرار داشت ترکيه از گذشته اسلامي و مذهبي خود گسسته شده و با زيربناي تمدن غربي پي ريزي گردد(3). مصطفي کمال پاشا ملقب به آتاتورک که در اوايل قرن بيستم در نهضت ترک هاي جوان شرکت داشت، بابهره گيري از افکار ضياء گوکالپ طرفدار تمدن غرب گشت. وي در آنکارا حکومت مستقلي تشکيل داد و در سال 1303(1924م) جمهوري لائيکي در ترکيه پديد آورد و خود رئيس جمهور آن گرديد.(4) آتاتورک براي نزديک نمودن ترکيه به غرب و تجدد نوع اروپايي در اجراي اجباري قانون تغيير کلاه از زورگويي استفاده کرد و براي رسيدن به اين مقصد گروهي از علماي ديني را اعدام و برخي را تبعيد نمود. وي آموزش هاي ديني را ممنوع اعلام نمود و مراکز مذهبي را تعطيل ساخت، حجاب زنان را برداشت، برهنگي و آزادي به شيوه غربي زنان و آموزش مختلط دختران و پسران را اجباري نمود، حروف عربي را برانداخت و حروف لاتين را جايگزين آن ساخت و دستور داد اذان به زبان ترکي گفته شود! در سال 1304(1925م) شيخ سعيد نامي، انقلابي را عليه آتاتورک ترتيب داد که وي را هم چون دادگاه تفتيش عقايد محاکمه و اعدام کردند. ديگر انتقادکنندگان به شيوه هاي باصطلاح اصلاحي اين فرد ضد مذهب، به چنين سرنوشت هاي اسفباري دچار شدند.(5) در واقع آتاتورک اساس ديانت را تهديد نمود و دژهاي باورهاي عقيدتي را مورد تهاجم خويش قرار داد و تفکر مذهبي و سنتي مردم را آماج رفتار خشن خود ساخت. مصطفي کمال ارتباط بسيار قوي با رضاخان در ايران برقرار کرد و در تحولات ضد ديني وي، ارتش نقش بسيار مهمي را بازي مي کرد و اصولاً انگيزه تأسيس ارتش توسط نامبرده، ايجاد تکيه گاه مناسبي براي سوق دادن جامعه ترکيه در جهت خواسته هاي منفي او بود. به همين دليل از آن زمان تاکنون هر بار تظاهرات مسلمانان ترکيه در جهت احياي ارزش هاي اسلامي و مخالفت با حکومت ضدديني شدت مي يابد نظاميان به بهانه دفاع از آرمان هاي عاري از هويت مذهبي مصطفي کمال به خيابان ها ريخته و مردم را به جرم دفاع از حقانيت اسلامي به شدت سرکوب مي نمايند.(6) گفته مي شود مصطفي کمال پاشا مشهور به آتاتورک(پدر ملت ترک!!) اصلاً يهودي و از اهالي سالونيک(از مراکز يهودي نشين ترکيه) بود و سپس عضو فعال فراماسونري شد و رفته رفته سرسپرده اغراض غرب و سرمايه داري صهيونيستي گرديد و براي عملي نمودن مقاصدش انگليسي ها به نحوي عمل کردند تا او را قهرمان ملي و مبارزي وطن پرست جلوه دهند در حالي که وي از اسلامي که مردمان ترک بدان عقيده داشتند نفرت داشت(7) و مي کوشيد مسلمانان ترکيه از باورهاي ديني جدا شوند و به تمدن غرب روي آورند و با اعتقادات و عبادات و احکام خداحافظي کنند! غرب گرايي و تجددطلبي در کشور مصر نيز با کشف حجاب و دعوت به بي حجابي توأم بود. قاسم امين مصري در آثاري چون تحريرالمرأة (آزادي زن) و المرأة الجديدة(زن امروز)(8) به تبليغ فرهنگ غرب و تقليد از رسوم اروپايي پرداخت و ضرورت شباهت لباس، مسکن و آداب زندگي و تعارفات معمولي مصريان را با غربي ها توصيه کرد و به دنبال آن نوشت: به اين جهت است که ما اروپاييان را به عنوان نمونه شاهد آورده و از آن ها تقليد کرده و در صدد آن هستيم تا افکار عمومي را نسبت به زن اروپايي متوجه سازيم.(9) کشور اسلامي تونس پس از استقلال از فرانسه در سال 1335(1956م) حافظ منافع غرب شد و فضايي که بر اين کشور حاکم گرديد از بي حجابي و مبارزه با ارزش هاي ديني و مظاهر تدين حکايت دارد و مسلماناني که در برابر اين وقاحت پايداري مي نمودند شديدا شکنجه شده و يا در زندان ها شرايط سختي را سپري مي کردند.(10) حبيب بورقيبه که پس از استقلال تونس، رئيس جمهور اين کشور گرديد قوانيني را به تصويب رسانيد که بر اساس آن ها زنان به شيوه اروپاييان از آزادي هاي سياسي و اجتماعي برخوردار شدند. وي بر بي حجاب شدن بانوان تأکيد کرد و برنامه هايي را به اجرا در آورد تا دختران و پسران هم چون کشورهاي غربي در خيابان ها و معابر با يکديگر و در کنار هم ديده شوند و در محافل و مجالس عمومي به صورت مختلط با هم باشند. روزنامه لوموند پاريس به اين واقعيت اعتراف کرد که: حبيب بورقيبه ترجيح مي دهد مظاهر بي ديني در تونس به تدريج در کشور رخنه کند و از اين رهگذر اصلاحاتش با آتاتورک شباهت دارد.(11) تجددطلبي و گرايش به مظاهر غربي حتي کشور اسلامي اندونزي را فرا گرفت و دکتر احمد سوکارنو رئيس جمهور سابق اين کشور، سرزمين مذکور را که ساليان دراز با انگيزه هاي ديني به نبرد با استعمارگران مشغول بود با نقشه هاي حساب شده به سوي تقليد از ترکيه سرازير نمود.
يورش عليه ارزش ها
رضاخان بعد از بازگشت از ترکيه سعي داشت بيش از گذشته آداب و رسوم و خصوصيات کشورهاي غربي را در ايران رواج دهد و هر گونه مانعي را که بر سر راه اين حرکت مي باشد از ميان بردارد.(12) ارتشبد محمود جم در خاطرات خود مي گويد: شاه رو در روي من ايستاد و گفت: «... اين چادر و چاقچورها را چطور مي شود از بين برد؟ دو سال است که اين موضوع فکر مرا به خود مشغول داشته از وقتي که به ترکيه رفتم و زن هاي آن ها را ديدم که پيچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار مي کنند ديگر از هر چه زن چادري بود بدم آمده است، اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقي و پيشرفت مردم ما است، درست حکم يک دُمل را پيدا کرده که بايد با احتياط به آن نشتر زد و از بينش برد ...»(13) مهدي قلي خان هدايت(مخبرالسلطنه) که شش سال و سه ماه و دوازده روز نخست وزير بود و در 21 شهريور 1312 ه.ش ناگهان از مقام خود برکنار گرديد مي گويد: فکر تشبه به اروپايي از ترکيه به سر رضاخان پهلوي آمد. وي مي افزايد: در سال هاي 1306 و 1307 ه.ش ملکه چادر را منع مي کرد.(14) يحيي دولت آبادي نيز به تأثير سفر ترکيه در تصميم گيري شاه به کشف حجاب تأکيد دارد.(15) صدرالاشراف مي نويسد: «پهلوي با تشويق و راهنمايي چند نفر که از ابتدا به او نزديک شده بودند، در درجه اول تيمور تاش و داور، و در درجه دوم نصرت الدوله پسر فرمانفرما و اشخاص ديگر معتقد شده بود که بايد وضع ظاهر را از لباس و ساير امور تطبيق با اوضاع غربي نمود ...»(16) پس از سفر رضاخان به ترکيه، فيلم مستندي از اين سفر به طور نامحدود در سينماهاي تهران و شهرستان ها به نمايش در آمد. کمترين چيزي که فيلم مزبور نشان مي داد اين بود که در کشور همسايه (ترکيه) زنان بدون چادر و روبنده در خيابان ها و معابر عمومي پديدار مي شوند.(17) هم زمان با سفر شاه به ترکيه، همسرش نيز سفر خود را به چندين کشور اروپايي آغاز کرد که در بازگشت به ايران، تمدن غرب را به ارمغان آورد و چند ماه پس از اين مسافرت شوم، شاه و ملکه راهي خراسان شدند. شاه از راه قوچان و بجنورد، مشهد را ترک نمود ولي همسر وي جهت تکميل نمودن نقشه هاي رضاخان در مشهد ماند و بعد از چند روز او نيز راهي تهران گرديد. پيامد اين سفر تعويض بهرامي استاندار خراسان بود که بعد از عزل وي پاکروان، وزيرمختار ايران در ايتاليا به سمت مزبور منصوب و با تشريفاتي ويژه وارد مشهد شد(18). حضرت امام خميني(ره) طي بياناتي که به مناسبت فاجعه کشتار نوزدهم دي ماه 1356ه .ش بيان فرموده اند مي فرمايند: «بهانه دومي که(رضاخان) باز به تقليد از آتاتورک بي صلاحيت، آتاتورک مسلح غيرصالح، باز انجام داد، قضيه کشف حجاب با آن فضاحت بوده، خدا مي داند که به اين ملت ايران چه گذشت در اين کشف حجاب ...»(19) شهيد آيت اللّه سيدحسن مدرس(20) متوجه حرکات استعمار بود و همه حوادث و وقايعي را که پس از روي کار آمدن رضاخان روي داد پيش بيني کرد و به همين دليل بدون هيچ گونه واهمه اي با کمال شهامت و نهايت شجاعت به افشاگري چهره منحوس اين جرثومه فساد پرداخت. او به اين نکته اشاره کرد که اگر رضاخان زمام قدرت را در دست بگيرد، انتظام رشته هاي متفاوت حيات فرهنگي و هويت مذهبي مردم ايران از هم گسسته شده و مسلمان ايراني کليه خصايصي که بقاي فرهنگي اجتماعي او را سبب مي شود از دست خواهد داد، در پيامي که براي احمدشاه فرستاده و مربوط به قبل به از قدرت رسيدن رضاخان است فقراتي از پيش بيني هاي او را درباره رفتارهاي اين ديکتاتور آورده است.(21) در بخشي از هشدار هوشيارانه مدرس مي خوانيم: «در رژيم نوي که نقشه آن را براي ايران بينوا طرح کرده اند، نوعي از تجدد به ما داده مي شود که تمدن مغربي[غربي] را با رسواترين قيافه تقديم نسل هاي آينده خواهد نمود. ممکن است شماره کارخانه هاي نوشابه سازي روزافزون گردد اما کوره آهن گدازي و کارخانه کاغذسازي پا نخواهد گرفت. درهاي مساجد و تکايا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد اما سيل ها از رمان ها و افسانه هاي خارجي به وسيله مطبوعات و پرده هاي سينما به اين کشور جاري خواهد شد به طوري که پايه افکار و انديشه هاي نسل جوان ما تدريجا بر بنياد همان افسانه هاي پوچ قرار خواهد گرفت، مدنيت مغرب و معيشت ملل مترقي را در رقص و آواز و دزدي هاي عجيب آرس لوپن و بي عفتي ها و مفاسد اخلاقي ديگر خواهند شناخت ...»(22)
عقرب غرب
البته کشف حجاب که شايد بزرگ ترين اقدام رضاشاه عليه ارزش هاي مذهبي است و عوارض ناگوار فراواني به دنبال آورد حرکت راهبردي استکبار بود که زمينه هاي آن از قبل فراهم شده بود. گر چه شعار عدم حضور زنان در سرنوشت کشور جزو شعارهاي غرب زدگان بود و کنار گذاشتن حجاب و اختلاط بين زن و مرد از نشانه هاي ترقي به شمار مي آمد اما گويا واقعيت تاريخي مبين آن است که زنان در صحنه هاي سياسي اجتماعي با حفظ حجاب حضوري فعال داشته اند و در واقعه 1290ه .ش که ايران بين روس و انگليس تقسيم شد، زنان تظاهرات نمودند و به علامت اعتراض نقاب هاي خود را پاره کردند(23). مورگان شوستر در کتاب اختناق ايران مي گويد: درود و عزت بي حد به زنان روبسته ايران باد. وي به عزم ثابت سيصد زن شجاع اشاره مي کند که با چادر سياه و نقاب سفيد در حالي که بسياري از آنان در زير لباس طپانچه داشتند به مجلس رفتند تا نمايندگان را از تسليم کشور به بيگانگان احتراز نمايند. آن بانوان شجاع به اعتراف اين نويسنده آمريکايي اعلام داشتند اگر وکلاي مجلس در حفظ شرف و عزت ايران بخواهند تسامح به خرج دهند و يا ترديد نمايند هم آنان و نيز شوهران و فرزندان خويش را خواهند کشت تا لااقل اجسادشان گواهي بر شرف ايراني باشد.(24) بنابراين استعمار و عوامل آنان در پي مقصد ديگري بودند و آن تبديل نمودن ايران به جامعه اي فاقد هويت و غير مولّد که بايد براي رسيدن به هدف مزبور آنان را از فرهنگ و ارزش هاي سنتي تهي نمايد، لذا رواج بي ديني، ترويج فرهنگ غرب، بي اعتنايي و تحقير نمادهاي ديني و سنن مذهبي در رأس برنامه هاي آنان قرار گرفت. يپرت بلوشر اروپايي در سفرنامه خود عنوان کرده است: «... معاشرت با ايراني ها اين نقطه ضعف را داشت که زنان از خانه خارج نمي شدند و خانم ها منحصرا با يکديگر نشست و برخاست داشتند ...»!(25) خانم مريت هاکس(merritthawkes) متولد نيويورک و تحصيل کرده انگلستان که در سال 1311ه .ش به ايران آمده در خاطرات خود مي نويسد: «... چادر نشانه اي از جداسازي دو جنس و زنداني کردن زنان و تجاوزکاري مردان است»!(26) مستر همفر ـ جاسوس انگليسي در ممالک اسلامي ـ در خاطرات خود نوشته است: «در مسأله بي حجابي زنان بايد کوشش فوق العاده اي به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي حجابي و رهاکردن چادر مشتاق شوند، ... پس از آن که حجاب زن با تبليغات وسيعي از ميان رفت وظيفه مأموران ما آن است که جوانان را به عشق بازي و روابط نامشروع با زنان تشويق کنند و بدين وسيله فساد را در جوامع اسلامي گسترش دهند. لازم است زنان غير مسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلم از آنان تقليد کنند ...».(27) در گام نخست، مطبوعات، کتاب ها و نظام آموزشي ابزار اصلي براي عملي نمودن اين توطئه توفان زا بودند. حضور مسيون هاي مذهبي و تأسيس مدارس خارجي در آن ايام، بازگشت فرزندان خانواده هاي اشرافي از فرنگ پس از اتمام تحصيل، نشر برخي مطبوعات متأثر از فرهنگ غربي از جمله عواملي بود که زمينه اي براي اجراي سياست کشف حجاب فراهم کرده بود.(28) مبلغان مسيحي در تهران مدرسه تأسيس نمودند و دختران مسلمان در اين مراکز نام نويسي نمودند، از جمله آن ها مدرسه دخترانه آمريکايي و مدرسه فرانکو پرسان بود که دختران مسلمان نيز به آن وارد شدند.(29) متجدداني چون عارف قزويني، ايرج ميرزا، لاهوتي و ميرزاده عشقي پس از مشروطه زمينه هاي ذهني و فکري کشف حجاب را فراهم مي نمودند ولي به دليل شرايط سياسي فرهنگي خاص آن زمان، اين تبليغات شعاع کمي داشت تا آن که با روي کار آمدن رضاخان، کشف حجاب در صدر برنامه هايش قرار گرفت. در واقع عملي ساختن برنامه مذکور نخست نياز به يک زمينه فرهنگي اجتماعي براي پذيرش لباس غربي داشت و در درجه بعد محتاج عاملي بود که زور داشته باشد و به ارزش هاي معنوي پشت پا نهد. عامل دوم رضاخان مأمور سرسپرده دولت استعماري انگليس بود که وظيفه داشت براي اجراي اين مأموريت به اجبار لباس مردان را متحدالشکل کند و بر سر همه آنان کلاه پهلوي بگذارد و چادر از سر زنان بردارد(30). در تلگرافي که از سوي وزارت خارجه انگلستان براي لورين، وزيرمختار آن کشور مخابره شده، آمده است: ما بايد از رضاخان حمايت کنيم.(31) ريپورتر در وصيت نامه محرمانه خود که سي و پنچ سال بعد از مرگش انتشار يافت گرچه سعي مي کند رضاخان را فردي مستقل و اقداماتش را نتيجه ابتکارات و سياست هاي مستقل او معرفي کند، ولي ناگزير به اعتراف مي شود: «رضاخان بدون کمترين ترديد و ابهامي مورد استقبال و حمايت انگلستان بود».(32) براي قهرمان سازي از رضاخان، روشنفکران غرب باور و خودباخته تلاش مذبوحانه تبليغي وسيعي را انجام دادند و او را برگرده مردم رنج ديده و زخم خورده ملت ايران سوارکردند. ذکاءالملک فروغي و علي دشتي از اين گونه افراد معلوم الحال بودند.(33) رضاخان که قبل از رسيدن به سلطنت و کسب کامل قدرت سياسي ظواهر شرع را رعايت مي کرد و به مقدسات اسلامي احترام مي گذاشت و در اعلاميه ها خود را مجري احکام شرع معرفي مي کرد و در دسته هاي سوگواري محرم شرکت مي نمود، بر سر خود به علامت عزاداري گل مي ريخت و مجالس روضه خواني و تعزيه داري ترتيب مي داد، وقتي به قدرت رسيد با مجالس سوگواري مخالفت کرد و بين سال هاي 1314 تا 1320به ممنوع نمودن اين مراسم مبادرت ورزيد(34) و به منظور تضعيف ايمان مردم و بيگانه نمودن آنان با معتقدات اسلامي و بدبين نمودن به روحانيت در سال 1305ه.ش تدريس شرعيات و قرآن در مدارس را که تا آن روز معمول بود، منع کرد و اقامه نماز نيز موقوف گرديد. از اين سال تغييرات عمده اي در وزارت عدليه (دادگستري) روي داد و علي اکبر داور(35) ـ از متجددين تحصيل کرده ـ اين وزارتخانه را از وجود قضات روحاني پاکسازي نمود و به جاي آنان حقوقدانان غير روحاني و متجدد گماشت(36). يکي از شگردهايي که به همين منظور به کار رفت، ممنوع گرديدن پوشيدن لباس روحانيت در دستگاه قضايي بود که از زمان اجراي آن در عدليه تا تصويب مجلس، دو سال به طول کشيد که دليل بارز آن حضور شهيد مدرس در مجلس بود و چون وجود اين عالم عامل و وارسته را مانع بزرگي بر سر راه خود مي ديدند تصميم به ترور و تبعيد و شهيد نمودن وي گرفتند. طي بخش نامه اي که در دوم شهريور 1306ه .ش مطابق 27 صفر 1346ه.ق از سوي نخست وزير وقت انتشار يافت روحانيت از برنامه سازنده امر به معروف و نهي از منکر باز داشته شدند. در اين اعلاميه جلوگيري از اعمال ناروا توسط علما به عنوان يکي از عوامل الغاء نفاق و اختلاف و برهم زننده وحدت ملي معرفي شده بود! چنين بخش نامه اي، روحانيت منتفذ و مشهور را به فکر فرو برد و نخستين واکنش جمعي روحانيان به اقدامات قلدر مآبانه رضاخان توسط علماي اصفهان در سال 1306 صورت گرفت که در رأس آن ها چهره معروفي چون حاج آقانوراللّه اصفهاني(37) قرار داشت. آنان به عنوان اعتراض به قم آمدند و دو ماه در اين شهر مقدس ماندگار شدند و خواسته هاي خود را به نمايندگان دولت اعلام داشتند که عبارت بود از انتخاب پنج نفر از علماي طراز اول از طرف مجلس، طبق اصل دوم متمم قانون اساسي، تعيين ناظر شرعيات در کليه ولايات، جلوگيري از منهيات و فعاليت محاضر شرع طبق گذشته.(38) با رحلت ناگهاني و مشکوک حاج آقانوراللّه در رجب 1346ه.ق که گفته مي شود توسط طبيب مخصوص شاه به قتل رسيده بود اجتماع دو ماهه روحانيون مهاجر بر هم خورد و دولت موقع را مغتنم شمرد و خواسته هاي آنان را به بوته فراموشي سپرد.(39)
نهي از منکر
همان گونه که اشاره شد براي ستيز با هويت ديني امت مسلمان ايران و رواج فرهنگ غرب و تجددطلبي در ايران، رضاخان برگزيده شد. امام خميني(ره) در اين مورد فرموده است: «... نه مردها آزاد بودند و نه زن ها ... اسمش را گذاشته بودند آزاد مردان و آزاد زنان! اين اساسي بود که از اول رضاخان که انگليس ها ـ خدا لعنت شان کند ـ ... او را آوردند به ايران و او را وادار کردند به اين مسائل و بعدش هم دنبالش شعراشون و نمي دانم نويسندگانشون و رسانه هاي گروهيشون را، همه اين ها در خدمت اين بود که اين ملت را تهي کند از اون چيزي که خودش دارد، زن توجهش را به همين عشرت ها و به همين بساط لهو و لعب بکند ...»(40) سرادموند آيرونسايد ـ فرمانده قواي انگليس ـ در خصوص ملاقات و مذاکرات با رضاخان نوشت: «... او به واقع همان مرد درستي است که دنبالش بوده ام، به او گفتم که قصد دارم کم کم نظارت خودم را از او منقطع کرده و امکان بدهم تا بر روي پاي خود بايستد ...».(41) قراين و مدارک ديگر نيز نشان مي دهند تغييراتي که رضاخان در زمينه هاي اجتماعي ـ فرهنگي خصوصا در مورد کشف حجاب در نظر داشته در واقع در شمار اموري بود که انگليسي ها و روشنفکران غرب زده به او القاء مي کردند و حتي فرمان مي دادند. يحيي دولت آبادي پديده رفع حجاب از زنان و حضور دختران در مدارس را از قدم هاي مؤثر رضاخان دانسته و افزوده: اين موضوع در ترقي و تعالي مملکت تأثير شديد دارد و دير يا زود بايد انجام گيرد. اين نويسنده روشنفکرمأب، موضوع آزادي زنان و رفع حجاب را جزو آرزوهاي تجددخواهان دانسته است.(42) وي از جمله افرادي مي باشد که زمينه هاي فرهنگي و فکري را براي حجاب زدايي رضاخان فراهم آورد. عالم مجاهد و روحاني وارسته، حاج شيخ محمدتقي بافقي(1292ـ 1361ه.ق) بنا بر وظيفه الهي خويش با ديکتاتوري رضاخان پنجه درافکند و با نامه هاي تند و صريح وي را از اعمال زشت برحذر مي داشت و چون از سوي دولت امر به معروف و نهي از منکر طبق اعلاميه اي قدغن مي گردد اهالي شهر مقدس قم را دعوت به تجمع مي کند. چندين هزار نفر در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) گرد هم مي آيند تا ببينند شيخ محمدتقي بافقي، عليه رضاخان چه مي گويد؟ وي طي بياناتي اجراي امر به معروف و نهي از منکر را بر هر فردي خصوصا علما و طلاب واجب دانست و دولت حاکمه را جابر، ظالم و جاهل خواند و حکومت رضاخان را به تشکيلات فراعنه تشبيه نمود و همين افشاگري موجب آن شد تا دولت اعلاميه مبني بر منع امر به معروف و نهي از منکر را حداقل در شهر قم جمع آوري کند.(43) در عيد نوروز سال 1306ه.ش که مصادف با 27 ماه مبارک رمضان سال 1346ه.ق بود، زوّار بسياري از نقاط مختلف به سوي شهر قم روي آوردند تا هنگام تحويل سال در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) حضور داشته باشند. کثرت جمعيت به حدي بود که در صحن، حرم و رواق ها جاي سوزن انداختن نبود. تاج الملک همسر رضاخان ـ مادر محمدرضا، شمس و اشرف پهلوي ـ و تني چند از اعضاي اين خاندان منحوس که به قم آمده بودند در غرفه بالاي ايوان آئينه بدون حجاب نشسته بودند و چگونگي نشستن آنان به گونه اي بود که جلب نظر مي کرد و صداي اعتراض مردم را از هر سو بلند ساخته بود و شيعيان عصباني، اين طرز حضور در مکان مقدس مزبور را بي احترامي نسبت به حضرت فاطمه معصومه(س) مي دانستند ولي کسي جرأت نمي کرد قدم پيش نهد و به آنان اعتراض کند. يک روحاني به نام سيدعبداللّه ناظم واعظ، مردم را به امر به معروف و نهي از منکر فرا خوانده و از مردم مي خواهد جلو اين رفتار زشت را بگيرند. خبر مزبور به حاج شيخ محمدتقي بافقي رسيد و او به خانواده دربار پهلوي پيام فرستاد که اگر مسلمان مي باشيد نبايد با اين وضع در چنين مکاني حضور يابيد و اگر مسلمان نمي باشيد حق نداريد در اين جايگاه بياييد. پيام مؤثر واقع نمي شود و آن روحاني بزرگوار و مشهور شخصا به حرم مي آيد و به خانواده رضاخان شديدا اخطار مي نمايد و از آنان مي خواهد يا سر و صورت خود را بپوشانند يا آن مکان مبارک را ترک کنند(44). ارتشبد حسين فردوست مي گويد: زن رضاشاه برايم تعريف کرد پس از رفع حجاب براي زيارت به قم رفته بودند ولي در آن جا به دستور روحانيان آنان را در اتاقي محبوس کردند و گفتند حق نداريد وارد حرم مطهر شويد.(45) اين حادثه منجر به قيام مردم شد، بلافاصله گروهي با تحريکات سوء از طريق شهرباني محل به شاه خبر مي دهند. رضاخان شخصا با يک واحد موتوريزه به قم آمد و با چکمه وارد صحن مطهر گرديد و خود براي دستگير نمودن مرحوم بافقي و آقاسيد محمدباقر مرعشي تهراني، معروف به سيدعبداللّه ناظم وارد عمل شده و به آستان مقدسه حضرت فاطمه معصومه(س) هتک و توهين نمود، و تيمور تاش خائن به دين و ناموس مردم را براي احضار آن روحاني زاهد فرمان داد. اين مأمور گستاخ به مسجد بالاسر رفته و شيخ بافقي را که در حال موعظه و نصيحت بود، با حالتي از جسارت و بي احترامي بيرون کشيد و در ايوان آينه نزد آن ظالم شقي آورد. به محض آن که چشم رضاخان بر قيافه آن استوانه تقوا افتاد عمامه را بر گردنش انداخت و با عصاي ضخيمي که در دستش بود به سر و صورت آن عالم عامل مي نواخت تا آن که نقش بر زمين نمود و با کلمات وهن انگيز که بوي کفر و الحاد مي داد لگدهاي زيادي بر پهلو و شکمش مي زد و شيخ که:
نيست بر لوح دلش جز الف قامت دوست
چه کند حرف دگر ياد نداد استادش 
مدام فرياد مي زد: يا امام زمان(عج) به فريادم برس، و چون رضاخان از غيظ شيطاني خويش خالي شد امر داد وي را به تهران جلب نموده و در زندان شهرباني محبوسش نمايند.(46) زعيم وقت شيعيان و مؤسس حوزه علميه قم مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبدالکريم حائري که با هوشياري شگرفي در آن عهد خفقان، اين توطئه ها را زير نظر داشت با اقدامات مستمري که انجام داد، مؤثر واقع شد و پس از حدود شش ماه آيت اللّه بافقي از زندان آزاد شد. البته استقامت و استواري آن مرحوم و تأثير اخلاق پيامبر گونه اش بر افسران جوان در محيط زندان نيز در تسريع استخلاص وي نقش عمده اي داشت ولي کينه رضاخان فزون از آن بود که بگذارد حاج شيخ به قم مقدس مراجعت نمايد و لذا وي را به شهر ري تبعيد نمود.(47) وي تا زمان سقوط رضاخان(سال 1320ه.ش) در جوار حضرت عبدالعظيم حسني زندگي کرد و در سال بعد که مطابق 1361ه.ق بود در شهر ري وفات يافت. پيکر مطهرش را با شکوه تمام به قم آورده و پس از تشييع شکوهمندي در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) به خاک سپردند.(48) موضع گيري تند و کفرستيزانه آيت اللّه بافقي موجب گرديد تا طرح حجاب زدايي از زنان جامعه ايران به تعويق افتد اما طي هشت سال، يعني از سال 1305 تا 1314ه.ش روحانيت در معرض شديدترين حملات رواني و يورش هاي تبليغاتي قرار گرفت.
وقاحت و شرارت
در 26 شهريور سال 1312ه.ش که فروغي(49) مغز متفکر رضاخان، رئيس دولت شد، برنامه هاي ضد ديني ديگري توسط وي به اجرا در آمد. از جمله اقدامات مترقيانه وي تغيير کلاه پهلوي به کلاه شاپو بود! يادآور مي شود در جلسه چهاردهم مورخ چهارم دي ماه 1307ه.ش(مطابق 12 رجب 1347ه.ق) طرحي قانوني با قيد دو فوريت به مجلس آمد که پس از دو جلسه مذاکره به تصويب رسيد. طبق آن کليه اتباع ايران مکلفند با لباس متحدالشکل، کلاه پهلوي و نيم تنه بافته شده در ايران ملبس شوند. (50) بنا به نوشته مخبرالسلطنه هدايت، دو سه سال قبل از کشف حجاب در ايران و در زمان صدارت وي، دستور خريد کلاه هاي زنانه از خارج داده شد و نيز در سال 1311ه.ش«کنگره زنان شرق» در ايران و با شرکت تعدادي از زنان تجددخواه کشورهاي اسلامي در تهران برگزار شد.(51) به دنبال دستور فروغي، مطبوعات که تا قبل از آن در خصوص فلسفه لباس ملي و کلاه پهلوي جنجال فراواني به وجود آورده بودند، دعاوي گذشته خويش را به بوته فراموشي سپرده و در ستايش اين برنامه مقالات و گزارش هايي درج کردند. در يکي از شب هاي جمعه سال 1353ه.ق در که به دستور وزير معارف وقت، علي اصغر حکمت(52)، در مدرسه شاهپور شيراز جشني بر پا گرديد که طي آن ناگاه گروهي از دختران جوان به روي صحن آمدند و حجاب خود را برداشته، گيسوان خويش را به عموم حاضران نمايانده و به رقص و پايکوبي پرداختند! دلايل و اهداف اين عمل براي بسياري از مردم و روحانيان شيراز و ديگر شهرها مشخص نبود. متعاقب اين حرکت وقيحانه عده اي جشن را ترک کردند و فرداي آن روز در مسجد وکيل شيراز تظاهراتي بر پا شد. مردم مي خواستند بدانند که در مقابل اين توطئه عظيم و بي احترامي به ارزش هاي معنوي چه بايد بکنند؟ در اين ميان آيت اللّه سيدحسام الدين فال اسيري فرزند حجت الاسلام سيدمحمد فال اسيري و نوه حاج سيدعلي اکبر فال اسيري معروف که روحاني متعهد و مبارزي بود بر فراز منبر قرار گرفت و در حاکميت جو اختناق و زور، رفتار توهين آميز جشن هنر شيراز را محکوم نمود و مسئولين حکومتي از جمله علي اصغر حکمت را به باد انتقاد گرفت و به مردم هشدار داد که مواظب توطئه ها باشند. زبان سرخ و سخنان افشاگرانه اين عالم فرزانه موجب آن گرديد که وي را به مدت چهل روز در خانه خودش محبوس نمايند. سپس نامبرده را به مشهد تبعيد نموده و قريب دو سال در آن جا اقامت اجباري داشت.(53) چند روز بعد علي اصغر حکمت که برگزارکننده اين جشن ناميمون بود، طي يک سخنراني عنوان کرد: طبق امر همايوني بايد کشف حجاب صورت گيرد و اعلي حضرت ميل دارند که طبقه نسوان به آن درجه از کمال و ترقي برسند که با نسوان کشورهاي راقيه برابر باشند!(54) چندي بعد شبيه اين شرارت در تهران روي داد و در ميدان جلاليه اين ديار جشني در ادامه برنامه شيراز برگزار شد. حرکتي کاملاً سازمان يافته و مشخص براي مقصد استعمارگرانه. در جشن مزبور اکثر دختران شرکت کننده از طبقات مرفه و کارکنان دستگاه اداري به حالت بي حجاب بودند. ذکاء الملک فروغي در مراسم مورد اشاره حضور داشت و علي اصغر حکمت طبق دستور استعمار نطق مفصلي ايراد نموده و طي آن تأکيد نمود کشف حجاب بايد با شدت و حدّت صورت گيرد و ما با خشونت عليه مخالفين رفتار مي کنيم.(55) حوادث مزبور براي مردم و روحانيت اين انديشه را پديد آورد که چنين حرکات توأم با هتک و اهانت به ارزش هاي مذهبي و سنتي، عادي و بدون مقدمه چيني نبوده و قطعا زمينه ساز وقاحت ديگري است که همان کشف حجاب زنان خواهد بود، لذا علماي نواحي گوناگون کشور جلساتي تشکيل دادند و به اقدامات جديد دولت معترض شدند. به اصرار امام خميني(ره) حاج شيخ عبدالکريم حائري تلگرافي براي رضاخان مخابره نمود و طي آن او را از اين کار منکر برحذر داشت.(56) چون در تهران پاسبان ها در خيابان متعرض چادر زن ها مي شوند و موجبات سلب امنيت و آرامش زنان باحجاب را فراهم مي کردند، ميرزاعبداللّه تهراني که از نوادگان مجتهد مشهور ميرزامسيح استرآبادي تهراني(57) بود طي نامه اي از نخست وزير وقت خواست جلو اقدامات فوق گرفته شود.(58) زنان مسلمان تهران در برابر چنين باتلاقي که دست نشاندگان استعمار پديد آورده بودند مقاومت کردند و عده اي از آنان براي مدت پنج سال از منزل بيرون نيامدند براي آن که مجبور بودند بي حجاب بيرون آيند و با وجود آن که در خانه حمام نداشتند از رفتن به حمام هاي عمومي اجتناب کرده و در زمستان هاي سرد و سخت به وسيله ديگ، آب گرم مي نمودند و استحمام مي کردند. در مقابل، زناني هم بودند که با نهايت گستاخي در مجالس مردان با حالت بي حجابي به رقص و پايکوبي مي پرداختند.(59) در شهرستان خوي سرهنگ زالتاش از همسر رئيس فرهنگ خوي و خانم افراسياب خان رئيس مدرسه نسوان تقاضا کرد در طرفين وي قرار گيرند ولي آن ها گوش نکردند و در آن مجلس که به عنوان جشن کشف حجاب برگزار شده بود، سرهنگ زالتاش بناي داد و فرياد را گذاشت و هياهو به راه انداخت و به فرمانده لشکر تلگراف زد که اين دو بانو عليه قشون دولتي تبليغات منفي نموده اند.(60) در کرمان پس از انتصاب اردلان به عنوان حاکم اين خطه کويري، از تهران دستور رسيد زنان بايد چادر را کنار بگذارند و با حالتي عاري از حجاب در معابر رفت و آمد کنند، خانواده هاي متدين و متعصب از اين برنامه عصباني شده و تا مدت ها اجازه نمي دادند زنان و دختران شان از خانه بيرون آيند و چنان چه براي استحمام و کار ضروري مجبور به بيرون آمدن از منزل مي شدند کلاه گيس بر سر مي گذاشتند و موهاي خود را در چاقچور مخفي مي کردند.(61) مردان کرماني حتي در روستاها و آبادي هاي کوچک نسبت به استعمال کلاه لبه دار و لباس متحدالشکل مخالفت خود را بروز دادند. با وجود آن که در قانون مجازاتي براي تمرّد از اين برنامه در نظر گرفته شده بود، در سند محرمانه اي که مربوط به 26 مرداد سال 1313ه.ش وزارت داخله ايالت کرمان است مي خوانيم: چون شيخ فضل اللّه و شيخ مهدي ساکنين انار نسبت به استعمال کلاه لبه دار مخالفت نموده و اهالي را در مورد اجتناب از بر سر نهادن آن تحريک کرده اند، آنان را به حالت تبعيد روانه کرمان نماييد.(62) در شهر زواره ـ زادگاه نگارنده ـ ظاهرا در شب عاشوراي سال 1353ه.ق که مردمان مشتاق اهل بيت اين سامان در حسينيه بزرگ شهر جهت سوگواري براي حماسه آفرينان کربلا اجتماع نموده بودند، حکام محلي و عوامل دولتي با يکديگر تباني نموده و درب هاي حسينيه را بسته و در بحبوحه مراسم عزاداري، ضمن سد نمودن راه بازگشت اهالي به آنان يورش برده و به پاره کردن لباس هاي سنتي و چادر زنان پرداخته و در اين ماجرا گروهي را که با زحمت اقدام به تهيه تن پوشي نموده بودند از لباس محروم کردند. متولي حسينيه که از سادات طباطبايي اين شهر بود وقتي مي بيند مأموران دولتي در خانه متعلق به امام حسين(ع) اين چنين جسارتي کرده اند سيلي محکمي بر گونه يکي از مأموران ژاندارمري مي نوازد. بار ديگر در رمضان همين سال که مردم در شبستان مسجد جامع شهر مشغول اجراي مراسم ليالي قدر بوده اند به محل اجتماع شان هجوم برده و چادر زنان و لباس سنتي مردان را مي درند. چون دو تن از روحانيان محلي با حادثه مورد اشاره مخالفت مي کنند به وسيله خبرچيني حکام محلي دستور جلب آنان مي آيد که با وساطت مرحوم حاج سيدعلي رضا نيري طباطبايي که از افراد خوش نام محل بوده از اين مهلکه رهايي مي يابند. در هر حال گروهي از بهائيان مقيم اين شهر و نيز خوانين در خانه يکي از ملاّکين جشني به علامت تأييد کشف حجاب بر پا مي کنند و عده اي از زنان مسلمان را به جبر و عنف در آن مجلس مي آورند که آنان در اين جشن جز اشک و ناله و زاري کاري نمي کنند و چون به خانه هاي خود مي آيند، برنامه مذکور را به مجلس شام و اسارت زنان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) تشبيه مي کنند.(63)
پي نوشت ها:
1ـ مشاهير سياسي قرن بيستم، احمد ساجدي، ص51.
2ـ تاريخ بيست ساله ايران، حسين مکي، ج5، ص120.
3ـ در باره وي بنگريد به کتاب نبرد ايدئولوژيک، سيدابوالحسن ندوي، ترجمه و اقتباس سيدمحمد ثقفي و علي اکبر مهدي پور، ص70 ـ 84.
4ـ سرزمين اسلام، از نگارنده، ص165 و در باره افکار و رفتارش نگاه کنيد به مأخذ قبل، ص90 ـ 96.
5ـ همان مأخذ، ص166.
6ـ آشنايي با کشورهاي مسلمان نشين(ترکيه)، مجله رشد جوان، سال ششم، آبان ماه سال 1368، ص80.
7ـ خاورميانه و جنگ جهاني اول، شمس الدين رحماني، مجله رشد جوان، سال ششم، اسفندماه 1368، ص63.
8ـ کتاب نخست در سال 1899 ميلادي و کتاب دوم به سال 1900 ميلادي در مصر به طبع رسيده است.
9ـ نک: المرأة الجديدة، ص185 ـ 186.
10ـ سرزمين اسلام، ص357.
11ـ نبرد ايدئولوژيک، ص385.
12ـ تاريخ سياسي معاصر ايران، دکتر سيدجلال الدين مدني، ج1، ص120.
13ـ اروپايي ها و لباس ايرانيان، سيدحسام الدين شريعت پناهي، ص292، به نقل از تاريخ بيست ساله ايران، ج6، ص258 ـ 262.
14ـ خاطرات و خطرات، مهدي قلي خان مخبرالسلطنه، ص405 و 407.
15ـ حيات يحيي، دولت آبادي، ج4، ص431.
16ـ خاطرات صدرالاشراف، محسن صدر، ص291.
17ـ نگاهي ديگر به نخستين دوره فيلمسازي در ايران، نام فيلم خانه ملي ايران، سال دوم، شماره دوم، زمستان 1369، ص33.
18ـ مجله پانزدهم خرداد، ص46 و 47 به نقل از کتاب وقايع خاور ايران، ج2، ص112 و نيز روزنامه آزادي 26/7/1313؛ 18/7/1312 و 5/8/1313.
19ـ صحيفه نور، ج اول، ص269.
20ـ در باره اين عالم شهيد نک: شهيد مدرس ماه مجلس، از نگارنده.
21ـ مدرس ديانت در عرصه سياست، از نگارنده، مجله پاسدار اسلام، سال سيزدهم، شماره 156، ص35.
22ـ اسرار سقوط احمدشاه، رحيم زاده صفوي، ص85 ـ 86.
23ـ زن ايراني از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، بدرالملوک بامداد، ص36.
24ـ اختناق ايران، مورگان شوستر، ترجمه اسماعيل رائين، ص241.
25ـ سفرنامه بلوشر، ترجمه کيکاووس جهانداري، ص207.
26- ايران افسانه و واقعيت، مريت هاکس، ترجمه محمدحسين نظري نژاد و ...، ص200 ـ 201.
27ـ خاطرات همفر، ترجمه دکترمحسن مؤيدي، ص84.
28ـ واقعه کشف حجاب، به کوشش سازمان مدارک فرهنگي و انقلاب اسلامي و ...، ص23.
29ـ اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص284.
30ـ فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، دکتر غلامعلي حداد عادل، ص47.
31- شيخ خزعل و پادشاهي رضاخان، سرپرستي لوزين، ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي، ص7.
32ـ زندگي نامه سياسي امام خميني، محمدحسن رجبي، ج اول، ص64.
33ـ بنگريد به کتاب پنجاه و پنج، علي دشتي، ص121 و نيز مقالات فروغي، ج2، ص231.
34ـ ارزيابي سوگواريهاي نمايشي، از نگارنده، ص53 ـ 54.
35ـ در باره وي بنگريد به کتاب بازيگران عصر طلايي، ابراهيم خواجه نوري، ص10 ـ 28.
36ـ زندگي نامه سياسي امام خميني(ره)، ص42.
37ـ در باره اين روحاني مبارز نگاه کنيد به کتاب انديشه سياسي و تاريخ نهضت بيدارگرانه حاج آقا نوراللّه اصفهاني، موسي نجفي.
38ـ تاريخ بيست ساله ايران، ج4، ص399.
39ـ نک: تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان در دو قرن اخير، سيدمصلح الدين مهدوي، ج2، ص145 ـ 198.
40ـ در جستجوي راه از کلام امام، دفتر سوم(زن)، ص40.
41ـ انگليسي ها در ميان ايرانيان، سردنيس رايت، ترجمه اسکندر دارم، ص361.
 42ـ حيات يحيي، ج4، ص432 ـ 434.
43ـ قيام گوهرشاد، سينا واحد، ص28.
44ـ تاريخ بيست ساله ايران، ج4، ص262 ـ 263.
45ـ ظهور و سقوط پهلوي(خاطرات حسين فردوست)، ج اول، ص68.
46ـ مجاهد شهيد آيت اللّه حاج شيخ محمدتقي بافقي، ص93 ـ 94.
47ـ شرح زندگاني حاج شيخ محمدتقي بافقي، علي موسوي گرمارودي، ص32 ـ 33.
48ـ در مورد قيام بافقي و فرجام وي بنگريد به فصلنامه ياد سال چهارم، شماره 14، بهار 1368، ص108، روزنامه شرق در سال 1325ه••• .ق در اين مورد مقاله مفصلي نوشته که خلاصه آن در تاريخ بيست ساله ايران، ج4، ص265 ـ 267 درج گرديده است.
49ـ در باره وي نگاه کنيد به تاريخ بيست ساله ايران، ج4، ص23 ـ 27 و نيز جلد دوم ظهور و سقوط پهلوي.
50ـ تاريخ بيست ساله ايران، ج5، ص162 ـ 163.
51ـ زندگي نامه سياسي امام خميني(ره)، ج اول، ص56.
52ـ در باره وي بنگريد به کتاب وزراي معارف ايران، احمد عبداللّه پور، ص118 ـ 120.
53ـ دورنمايي از سيماي يک مجاهد، سيدفخرالدين فال اسيري، ص113 ـ 114.
54ـ اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص296 ـ 297.
55ـ تاريخ بيست ساله ايران، ج6، ص262، قيام گوهرشاد، ص38 و ص123.
56ـ مجله ياد سال اول، شماره چهارم، ص47 و نيز سال چهارم، شماره چهاردهم، ص105 و 106.
57ـ در باره اين فقيه فرزانه بنگريد به کتاب ميرزامسيح مجتهد و فتواي شرف از نگارنده.
58ـ خشونت و فرهنگ(اسناد محرمانه کشف حجاب)، مديريت پژوهش و آموزش اسناد ملي ايران، ص81.
59ـ خاطرات سياسي بهلول، ص13.
60ـ اروپايي ها و لباس ايرانيان، ص297.
61ـ کرمانشهر، شش دروازه تهران، ص133.
62ـ نک: سيماي کرمان، قلمرو مقاومت، از نگارنده، بخش پنجم شکوفه هاي شرافت.
63ـ زواره آرميده بر کرانه کوير، يادداشتهاي دست نويس نگارنده، ج اول، ص88 ـ 89.
نويسنده: غلامرضا گُلي زواره
منبع: سايت حوزه


٠٩:١٠ - دوشنبه ١٢ آذر ١٣٩٧    /    شماره : ٨٣٨    /    تعداد نمایش : ٣٧٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.