چهارشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 767320
 بازدید امروز : 510
 کل بازدید : 2410484
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/2813
اخبار > قرآن کريم نخست حکم و قضا را مختص ذات باري تعالي دانسته و سپس انبيا را به عنوان حاکمان و قضات منصوب، از جانب خداوند معرفي نموده است.


  چاپ        ارسال به دوست

سيره قضايي پيامبر اعظم(ص)

قرآن کريم نخست حکم و قضا را مختص ذات باري تعالي دانسته و سپس انبيا را به عنوان حاکمان و قضات منصوب، از جانب خداوند معرفي نموده است.

نقش و اهميت قضا در جامعه بشري و کارکردهاي مهم آن در برقراري عدالت و تأمين حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي برکسي پوشيده نيست؛ زيرا جان، مال، حيثيت و ناموس مردم همه و همه در زير نفوذ آن قرار دارد و هم چنين جريان صحيح امور زندگي اجتماعي از قبيل تجارت و معيشت در سايه قوه قضائيه ممکن است. از روزي که بشر زندگي اجتماعي را آغاز نموده و حق و مالکيت به رسميت شناخته شد، قضاء و داوري جهت حل و فصل اختلافات و منازعات در مورد مالکيت اشياء و مسايل ديگر مورد اختلاف، به عنوان راه معقول و منطقي پذيرفته شده است. در واقع نهاد قضاء آخرين مرجع و ملج اشخاصي بود که حقوق شان مورد تعدي و تجاوز و يا انکار قرار گرفته است. در طول تاريخ زندگي بشر، همه اديان و عقلاي عالم بر ضرورت وجود چنين نهادي تأکيد ورزيده اند. اسلام به عنوان کامل ترين آيين آسماني، نيز ضرورت وجود قضا را امضاء نموده است؛ منتهي ديدگاه اسلام نسبت به جايگاه قضا، ماهيت، مبنا و منابع قضاوت و شرايط قاضي با ديدگاه مکاتب ديگر تفاوت اساسي دارد؛ زيرا در اسلام قضا يک منصب الهي است که خداوند آن را به پيامبرانش تفويض نموده و از پيامبر به اوصيا و جانشينانش رسيده است. پيامبراعظم(ص) همان گونه که سمت رسالت و هدايت جامعه بشري را به عهده داشت، قضاوت و داوري نيز جزء وظايف الهي اش بود. علاوه بر تبليغ رسالت الهي خود، به حل و فصل منازعات و اختلافات مردم در مسايل مختلف حقوقي، خانوادگي، کيفري و ...نيز اهتمام مي ورزيد. حال سوال اين است که پيامبر اعظم(ص) چگونه قضاوت مي کرد؟ ادله اثبات دعوا و ويژگي هاي قضايي سيره نبوي چيست؟ براي يافتن پاسخ اين سوالات سيره آن حضرت مورد بررسي قرار مي گيرد.

 

مفهوم قضا

قضا در لغت به معاني مختلف آمده است که همه آن معاني به انقطاع و تماميت برمي گردد. بيش از ده معنا درباره آن ذکر شده است: قضاء فصل درحکم[1] اداء وإنها[2]، اتمام و اکمال[3]، خلق و تقدير،[4] عهد و وصيت[5]، اراده[6]، امر[7]، اظهار[8]، حکم[9]، فعل[10]، حتم[11]، فراغ[12].

 

قضا دراصطلاح شرع

فقها در تعريف قضا تعابير مختلف و گوناگون ارا ئه داده اند:

1- حنبلي ها در تعريف گفته اند: قضاوت حکم شرعي الزامي جهت حل و فصل خصومات مي باشد[13].

2- ابن رشد مالکي: قضا عبارت است از اخبار به حکم شرعي الزام آور[14].

3- فقهاي شافعي: قضا عبارت است از فصل خصومت بين دو نفر يا بيشتر بر اساس حکم خداوند[15].

4- حنفي ها: قضا عبارت است از فصل خصومت ها و قطع منازعات به صورت خاص[16].

5- فقهاي اماميه: قضا يک نوع ولايت شرعي است براي کساني که اهليت فتوا نسبت به جزئيات قوانين بر اشخاص را دارند، تا حقي ر ثابت نموده و مستحق آن را استيفا نمايد[17].

مفهوم سيره

الف- سيره در لغت: سير، در لغت بمعناي سنة، طريقه، هيئت و حالتي است که انسان بر آن حالت باشد. سيره نبويه از سيره به معناي طريقه اخذ شده است که غزوات و امور ديگر در آن داخل است. سيره شخص؛ يعني تاريخ حيات شخص مي باشد که جمع آن سِيرَ است[18]. سيره جمع سِِِير: رفتار، عملکرد، منش، کنش، سلوک، شيوه زندگي، راه و رسم زندگي، عکس العمل، شرح حال، سرگذشت و تاريخ.[19]

 

ب- سيره در اصطلاح: سيره در اصطلاح تاريخ نويسان و سيره نويسان قريب به معناي لغوي است، منتهي کمي دامنه آن وسيع تر است و شامل تمام بخش هاي زندگي يک شخص مي شود. وقتي از سيره پيامبر اکرم(ص) سخن گفته مي شود؛ توجه به تمام زواياي زندگي پربار آن حضرت اعم ازرفتار و کردار و جرياناتي که در طول زندگي اش اتفاق افتاده است.

 

مبناي قضا در سيره رسول الله

قضا دراسلام منصبي است الهي، کسي مي تواند قضاوت کند که از جانب خدا مستقيماً(مانند پيامبران) و يا بالواسطه(مانند مجتهدين) اجازه قضاوت داشته باشند. قرآن کريم نخست حکم و قضا را مختص ذات باري تعالي دانسته و سپس انبيا را به عنوان حاکمان و قضات منصوب، از جانب خداوند معرفي نموده است. خداوند خطاب به پيامبر اسلام مي فرمايد: که بين مردم به اساس کتاب خدا به حق و عدالت قضاوت کن.[20] حضرت رسول اکرم در مدينه به علاوه اين که تبليغ رسالت را انجام مي داد به حل و فصل منازعات و اختلافات مردم نيز اهتمام مي ورزيد. قضاوت و داوري را نيز يکي از وظايف الهي خود مي دانست و با دقت و حوصله مندي تمام به دعاوي مردم رسيدگي مي نمود. در مدت کوتاه رسالت و حکومت خود در مدينه اساس و شالوده سيستم قضايي بي نظيري را در جهان تأسيس کرد که بخشي از مسايل قضا در سيره عملي و قسمت اعظم مسايل و موضوعات قضايي در قول و گفتار آن حضرت تبلور يافته است.

 

نمونه هايي از قضاوت پيامبر اعظم(ص)

موارد قضاوت هاي آن حضرت در کتب تاريخ و سيره محدود است، ولي با اين که محدود است، اين موارد محدود به ضميمه گفتارها و ارشادات، يک سيستم کامل و جامعي را پي ريزي نموده است که مبنا و منش قضاي اسلامي شده است.

 

الف - قضاوت درباره مسايل حقوقي: از ام سلمه روايت شده که سر و صداي دو نفر( مدعي و مدعي عليه) درب منزل شنيده شد و حضرت پيامبر(ص) از منزل خارج شد(بعد از اطلاع ازموضوع دعوا) به آن ها فرمود: من مانند شما انسان هستم و شما جهت رفع خصومت به من مراجعه مي کنيد و بعضي از شما به خوبي مي تواند مطلب و مقصود خود را بيان سازد و من براساس آن چه از شما مي شنوم قضاوت مي نمايم. پس اگر بر قضيه اي حکم کردم که برخلاف واقع باشد، آن قطعه‌اي از آتش است براي کسي که به نفعش حکم شده و مي داند که ذي حق نيست، نبايد آن چيزي را بگيرد.

وقتي طرفين اين سخنان را از حضرت شنيدند به گريه افتادند، هر يکي به ديگري گفت: که حق من مال تو باشد. حضرت فرمود: حال که چنين است آن را بين خود تقسيم نماييد و آن ها مال را تقسيم کرده و از يکديگر حلاليت طلبيدند[21]. اين روايت در منابع اهل سنت به عبارات مختلف نقل شده است و در صحيح مسلم، سنن ابي داود و صحيح بخاري و برخي از منابع ديگر. در بعضي منابع عبارات روايت، زياد است و در بعضي هم کم آمده است: در منابع روايي شيعه هم شبيه اين روايت آمده است. متن ذکر شده دراين نوشته برگرفته از«سبل الهدي والرشاد» مي باشد. اين روايت به تواتر نقل شده است. مورد ديگر: «عن عدي بن عدي عن ابيه، قال: اختصم امرؤالقيس و رجل من حضر موت إلي رسول الله(ص) في ارضٍ، فقال: ألک بينة؟ قال: لا، قال: فيمينه، قال: إذن و الله يذهب بأرضي، قال: أن ذهب بأرضک بيمينه کان ممن لاينظره الله اليه يوم القيامة و لايزکّيه و له عذاب ٌاليم قال: ففزع الرجل وردها اليه».[22] عدي بن عدي از پدرش نقل مي کند که امرو القيس با مردي سر زميني، اختلاف داشتند، جهت حل اختلاف خدمت حضرت پيامبر آمدند. حضرت از امرؤالقيس پرسيد آيا شاهد داري! جواب داد نه، حضرت فرمود پس طرف تو بايد قسم بخورد. گفت: بنابراين زمينم از دست مي رود. حضرت فرمود: اگر زمين تو به واسطه قسم او از دستت برود، طرف تو از کساني خواهد بود که خداوند در روز قيامت به او نظر ننموده و او را تزکيه نخواهد کرد و بر او عذاب درد ناک مي باشد. وقتي کلام حضرت به اين جا رسيد مرد حضرموتي، فريادي کشيد و زمين را به صاحبش برگرداند.

 

ب- قضاوت در حقوق خانواده: مورد ديگر از قضاوت آن حضرت درباره حضانت است. زني که شوهرش او را طلاق داده بود و شوهر مي خواست پسر زن را از او بگيرد. زن مطلقه خدمت حضرت رسيد عرض کرد: يا رسول الله ! شکم من جايگاه پرورش اين بچه و سينه ام محل نوشيدني او و آغوشم بستر گرم اوست و پدرش مرا طلاق داده، الان مي خواهد او را از من بگيرد؟ حضرت فرمود: تا شوهر اختيار نکرده اي تو سزاوارتر به نگهداري طفل و حضانت او هستي![23] مورد ديگر ازقضاوت آن حضرت متعلق به نفقه است. فاطمه بنت قيس بعد از اين که شوهرش او ر سه بار طلاق داده بود، خدمت حضرت اقامه دعوا نمود، که شوهرش او را طلاق داده به او نفقه و مسکن نمي دهد. حضرت فرمود: که حق نفقه و مسکن ندارد؛ زيرا نفقه و مسکن در طلاق رجعي است نه طلاق بائن.[24]

 

ج- قضاوت در مسايل کيفري: در امور کيفري حضرت احکام زيادي را صادر نموده و مجرمين را به مجازات رسانده است. به عنوان نمونه يکي از موارد قضاوت آن حضرت در امور کيفري مورد زير است: زني به نام فاطمه مخزوميه، که از قبيله بنى مخزوم بود مرتکب سرقت شد، و جريان به سمع مبارک پيامبر(ص) اکرم رسانده شد و براي حضرت ثابت گرديد که حکم آن، قطع انگشتان دست راست وي مي باشد. سران قبيله بني مخزوم ديدند که اجراى حکم، بزرگ ترين سرشکستگى و سرافکندگى براى قبيله آن هاست. در فکر چاره افتادند و با هم مشورت کردند، و چنين به نتيجه رسيدند که اسامة بن زيد، نديم پيامبر(ص) اکرم و نزديک ترين شخص مي باشد، او را ديدند تا در محضر پيامبر(ص) شفيع گردد، اسامه به محضر آن حضرت آمد و اظهار شفاعت نمود، پيامبر(ص) خشمگين شده و با تندى به او فرمود: اى اسامه! تو مى خواهى يکى از حدود الهى تعطيل شود، و براى تعطيل شدن قانون خدا، مى خواهى شفاعت کنى؟! آن گاه حضرت در مسجد رفت و براى مسلمانان خطابه اى خواند از جمله فرمود: مردمى که پيش از شما زندگى مى کردند از اين رو به هلاکت رسيدند و شيرازه ملّيت آنان از هم گسيخت و پاره شد که هرگاه اگر در ميان شان افراد صاحب نفوذ و داراي منزلت اجتماعي مرتکب خلاف مى شد، قانون در مورد او اجرا نمى شد، ولى اگر افراد ضعيف جامعه مرتکب عمل خلاف مي شد فوراً قانون در مورد آن ها اجرا مى شد، سوگند به خدا اگر دخترم فاطمه(س) دزدى کند، دستش را قطع خواهم کرد»[25]. مورد ديگر داستان سمره بن جندب است. سمُرة بن جندب در جوار خانه مردي از انصار، درخت خرمائي داشت که راه عبور آن، از داخل ملک مرد انصاري مي گذشت. سمره براي سرکشي به آن درخت و انجام امور آن به کرّات، سر زده وارد ملک مرد انصاري مي شد و بدين ترتيب باعث مزاحمت خانواده آن مرد مي شد. مرد انصاري به سمره گفت: که تو سر زده وارد ملک من مي شوي و ممکن است خانواده من در وضعيتي باشند که تو نبايد آن ها را ببيني، من خواهشم اين است که هر وقت آمدي اعلام و استيذان نما، تا اهل خانه من مطلع باشند. سمره گفت: من از ميان خانه تو به سوي باغ خود مي روم و چون حق عبور دارم، لزومي به اجازه نمي بينم. مرد انصاري مجبور شد به محضر پيامبر اسلام(ص) شکايت نمايد. حضرت سمره را خواست و گفت: بعد از اين، هنگام عبور، اجازه بگير و اعلام کن! سمره گفت: اين کار را نخواهم کرد. حضرت فرمود: از اين درخت دست بردار و به ازاي آن درخت ديگري با همان اوصاف به تو مي دهم، سمره قبول نکرد؛ تا حضرت تعداد را بالا برد و تا ده درخت رساند باز سمره نپذيرفت و در پايان به او وعده معنوي هم داد؛ ولي قبول نکرد. حضرت فرمود: «انک رجل ضارُُّ مضارُُّ و لاضرر و لاضرار علي مؤمنٍ»[26] يعني تو مرد ضرر زننده‌اي هستي و کسي نبايد به مؤمن ضرر بزند. بعد حضرت به آن مرد انصاري دستور داد برو آن درخت را بکن و دور بينداز. اگر چه برخي از فقها اين مورد را از جمله احکام قضايي پيامبر اسلام که در مقام قضا صادر کرده باشد، نمي دانند و مي گويند اين مورد از احکام حکومتي پيامبر اسلام است؛ چون حضرت واقعاً در مقام مخاصمه و قطع مرافعه بين مرد انصاري و سمره بن جندب نبوده است؛ زيرا اصل زمين يا درخت خرما، محل نزاع بين انصاري و سمره نبوده و در مالکيت آن خصومت نداشته، بلکه مرد انصاري از مزاحمت سمره نزد پيامبر شکايت نمود؛ تا ايشان به عنوان حاکم و رئيس مسلمين درجهت رفع ظلم اقدام نمايد.[27] اگر چه اين مورد را از احکام حکومتي دانسته اند؛ ولي مي تواند شاهدي بر موضوع ما باشد که حضرت دراجراي احکام حکومتي وقتي که با منافع جامعه سرو کار داشته باشد، چگونه با قاطعيت و صلابت برخورد نمود. و حکم حضرت مبناي قاعده کلي(لاضرر) در فقه شد که راه گشاي بسياري از موضوعات و معضلات فقهي و قضايي شده است.

 

تعيين قضات در امر قضاوت

داخل مدينه: حضرت به گونه اي به امر قضاوت اهتمام مي ورزيد که براساس روايات، تعدادي از اصحاب را مأمور رسيدگي به امور قضايي نمود که در محضر او به قضاوت بپردازند، تا در اين امر ورزيده و پخته شوند. از جمله بر اساس روايت عبدالله ابن عمر، حضرت پيامبر به عمر دستور داد که بين دو نفر که اختلاف داشتند قضاوت نمايد. عمر گفت: يا رسول الله من بين اين دو تا قضاوت نمايم، در حالي که شما حاضر هستيد  حضرت فرمودند: بلي اگر قضاوت کردي و قضاوت تو با واقع منطبق بود، ده اجر در پيشگاه خداوند داري و اگر تلاش و کوشش جهت يافتن حق کردي؛ ولي حکمي که صادر کردي خطا باشد، فقط يک اجر را مستحق هستي[28]. روايتي ديگري است از رسول اکرم که به عقبه بن عامر دستور مي دهد که بين دو نفر که دعوا داشتند و خدمت حضرت رسيده بودند، قضاوت نمايد. عقبه عرض کرد يا رسول الله به چه قضاوت کنم؟ فرمود اجتهاد کن! و اگر حکم تو با واقع اصابت کرد، ده تا حسنه در نامه اعمالت برايت نوشته مي شود و اگر کوشش کردي؛ ولي حکم تو به خطا رفت يک حسنه در نامه عملت نوشته مي شود.[29]

خارج از شهر مدينه: حضرت پيامبر(ص) برخي از صحابه را جهت حکومت و قضاوت در خارج از مدينه مانند يمن فرستاده است افراد زيادي را جهت امر قضاوت فرستاده است که در اين جا يک نمونه ذکر مي شود: «انه لما ارادا رسول الله تقليده و انفاذه اليهم و ليعلمهم الاحکام و يعرفهم الحلال من الحرام، و يحکم فيهم بأحکام القرآن، قال له اميرالمؤمنين(ع): «نتنفذني يا رسول الله للقضاء و أنا شاب ولا علم لي بکل القضاء» فقال(ص) له: «ادن مني» فدنا منه فضرب علي صدره بيده و قال(ص): «اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه» قال (ع): «فما شککتُ في قضاء بين اثنين بعد ذلک المقام».[30] حضرت رسول اکرم(ص) وقتي خواست حضرت علي(ع) را بين مردم يمن بفرستد، تا احکام خدا و حلال و حرام را به مردم معرفي نمايد و در بين ‌شان طبق قرآن قضاوت نمايد، حضرت علي به پيامبر اکرم عرض کرد يا رسول الله مرا به امر قضاوت مي گماري! در حالي که من جوان هستم و به همه امور قضا علم ندارم. حضرت پيامبر به او فرمود: نزديک من بيا! وقتي نزديک شد، حضرت پيامبر دستش را به سينه‌ي علي زد و گفت: خدايا قلبش را هدايت و زبانش را ثابت و استوار نگهدار! حضرت علي(ع) مي فرمايد: بعد از آن هرگز در امر قضاوت دچار شک و ترديد نشدم. هم چنين اشخاص مانند معاذ ابن جبل[31]، معقل بن سيار،[32] عتاب بن اسيد،[33] ابا موسي اشعري[34] از قضات منصوب از جانب رسول الله درخارج از مدينه بودند.

 

آداب قضاوت

آداب قضاوت و رسيدگي بر اساس ارشادات پيامبر اعظم عبارت است از:

 

الف- رعايت مساوات و عدالت بين متخاصمين: براساس رهنمودهاي پيامبر اسلام قاضي بايست در جلسه دعوا مساوات را مراعات نمايد:

1- رواه الصدوق عن النبي(ص) قال: فليساوي بينهم،[35] صدوق از پيامبر اکرم نقل مي کند که حضرت فرمود: بر قاضي واجب است که مساوات را رعايت کند.

2- از ام سلمه روايت شده است که حضرت پيامبر فرمود: کسي که متصدي امر قضا مي شود بايد در برخورد با طرفين دعوا عدالت را رعايت نمايد، در نگاه کردن، اشاره کردن و محل نشاندن، مساوات را مراعات کند. نبايد صداي خود را روي يکي از طرفين بلند کند بدون اين که طرف ديگر را مورد خطاب قرار دهد[36].

 

ب – صدور حکم بعد از استماع ادله طرفين: «عن علي(ع) قال: النبي لما وجهني الي اليمن: اذا تحوکم اليک فلا تحکم لاحد الخصمين دون أن تسأل من الاخر قال: فما شککت في قضاء بعد ذلک»[37] حضرت علي(ع) فرمودند: هنگامي که از طرف رسول خدا مأموريت يافتم جهت کار قضايي به يمن بروم، حضرت به من سفارش کردند که وقتي بين مردم قضاوت مي کني هيچ وقت قبل از اين که از دو طرف بپرسي حکم صادر نکن. حضرت فرمود: من اين گفته را نصب العين خود قرار داد‌م و دچار ترديد نشدم.

 

ج- سلامت مزاج قاضي: يکي از آداب قضا که در کلمات پيامبر اکرم بيان شده اين است که قاضي در جلسه رسيدگي بايد، در حالت مناسب قرار داشته باشد در حالت غضب و گرسنگي نباشد :

1- «لايقضين القاضي بين اثنين وهو غضبان»[38]؛ يکي ديگر از موارد آداب قضاوت اين است که قاضي در هنگام قضاوت غبضناک نباشد؛ زيرا در موقع غضب انسان کنترل خود را از دست مي دهد ممکن است دقت لازم را جهت بررسي نداشته باشد.

2- قال: «لايقضين القاضي الا و هو شعبان ريان»[39]، مورد ديگر از آداب قضا که قاضي بايد به آن توجه نمايد اين ست که قاضي در هنگام قضاوت سير باشد و با شکم گرسنه قضاوت نکند.

 

د- کيفيت اخذ شهادت شهود: کيفيت و چگونگي شنيدن دعوا و اخذ شهادت شهود نيز در دعوا بسيار اهميت دارد و در سيره عملي پيامبر اعظم نحوه اخذ شهادت آمده است. از علي(ع) روايت شده است: سيره پيامبر درهنگام دادرسي اين بود که وقتي طرفين دعوا محضر ايشان مي رسيدند، نخست از مدعي مي پرسيد ايا بينه بر مدعاي خود داري، اگر بينه اقامه مي شد و مورد قبول قرار مي گرفت حکم را برمحکوم عليه اجرا مي کرد و اگر بينه نداشت«مدعي عليه» را قسم مي داد. اگر بينه اقامه مي شد و خوب و بد آن ها معلوم نبود از شهود سوال مي کرد که از کدام قبيله هستيد؟ و بازار شما کجاست و خانه شما کجا واقع شده است؟ بعد از آن از طرفين دعوا و شهود مي خواست که مشخصات شان را بنويسند. وقتي مشخصات آن ها را مي نوشت دو نفر از اصحاب را به طور جدا گانه بدون اين که از يکديگر اطلاع داشته باشند، در بين قبيله آن ها مي فرستاد تا تحقيق کند که ايا شهود، افراد مورد اطمينان مي باشند يا نه؟ اگر فرستادگان خبر خوب مي آوردند، آن وقت افراد قبيله را حاضر مي کرد، که ايا شما گزارش دو نفر فرستاده را تاييد مي نماييد؟ چنان چه مورد تاييد قرار مي گرفت براساس شهادت شهود، بر مدعي عليه حکم مي کرد. اگر فرستادگان گزارش بد مي آوردند در اين فرض نيز آن مراحل طي مي شد و افراد قبيله را احضار مي کردند که در حضور شهود نظر شان را بيان کنند، اما کاري به شهود نداشت در اين صورت طرفين را دعوت به مصالحه مي نمود.[40]

 

ادله اثبات دعوا

قضاوت حضرت پيامبر(ص) براساس ادله و ظواهر بود، رواياتي دراين زمينه از منابع اهل سنت و اماميه دردست است که خود حضرت در حين اقامه دعوا به طرفين توصيه مي نمود که حق و حقيقت را مد نظر داشته باشند، زيرا من مثل شما بشر هستم براساس گفته هاي شما قضاوت خواهم نمود.[41] راه هاي اثبات حق در نظام حقوقي اسلام عبارت است از اقرار، بينة، قسم، شهادت شهود، کتابت، امارات، قرعه و مانند آن.

 

1- اقرار: مهم ترين و محکم ترين دليل براي اثبات حق و يا جرم در سيره پيامبر اعظم اقرار است، خصوصاً در حدود، قصاص، جنايات، تعزير، منازعات حقوقي و احوال شخصيه. مبناي حجيت اقرار ايات و روايات و قاعده«اقرار العقلا علي انفسهم جايز»[42] است. اکثر فقها نظرشان اين است که اين قاعده يا عين کلام پيامبر است يا اين که از کلام ايشان اقتباس شده است.

 

2- شهادت: دومين دليل درسيره نبوي شهادت است که شهادت هم داراي مراتب، درجات و انواع مي‌ باشد. به حسب مدعي به، چهار شاهد مرد، دو شاهد مرد، يک شاهد مرد و دو شاهد زن، شهادت شاهد و يمين، شهادت زنان منفردات، يکي ديگر از راه‌ هاي اثبات دعواست. درفقه، حقوق به دودسته تقسيم مي شود: 1- حقوق الله 2- حقوق الناس. حقوق الله نيز بر دو دسته تقسيم مي شود:

1- حقوقي که با شهادت چهار شاهد مرد قابل اثبات است که مانند زناو ... .

2- برخي از حقوق الله با دو شاهد مرد ثابت مي شود مانند سرقت و شرب خمر.

بنابراين هيچ يک از حقوق الله به يک شاهد مرد و دو زن يا شاهد و قسم يا شهادت زنان منفردات ثابت نمي شود. حقوق الناس هم بر سه دسته تقسيم مي شود:

1- حقوقي که فقط با شهادت دو شاهد عادل قابل اثبات است مانند، طلاق، خلع، وکالت، وصيت عهدي، نسب و رؤيت هلال.

2- حقوقي که با شهادت دو شاهد مرد، يا به شهادت يک مرد و دو زن و يا به شهادت يک مرد و قسم، اثبات مي شود حقوق مالي است. مانند ديون و اموال مثل قرض، غصب، عقود معاوضي مانند بيع، سلم، صرف، صلح، اجاره، مساقات، رهن، وصيت به مال و جنايتي که موجب ديه مي شود.

3- حقوقي که با شهادت مردان و زنان به صورت منفردات و منضمات قابل اثبات است، مانند ولادت، استهلال و عيوب داخلي زنان.[43]

مبناي مشروعيت شهادت، ايات و سيره پيامبر اعظم است. حضرت فرمود: «انما اقضي بينکم بالبينات و الايمان»[44]. فرمودند: من بر اساس بينات و قسم ها قضاوت مي کنم. هم چنين فرمود: البينه علي المدعي واليمين علي من انکر. عبارت ديگر: البينة علي من ادعي و اليمين علي من ادعي عليه[45]؛ اين دو جمله کوتاه و پر محتوا که حقيقت هر دو يک چيز است، تبديل به يک قاعده فقهي بسيار مشهور شده است و مستند قضات در محاکم مي باشد.

 

3- قسم: يکي ديگر از ادله اثبات دعوا قسم است که اقسامي دارد:

الف- قسم مدعي عليه، اگر مدعي فاقد بينه باشد مي تواند از قاضي بخواهد که مدعي عليه بر بي حقي مدعي قسم ياد کند.

 

ب- قسم مدعي، هرگاه مدعي عليه قسم را به خود مدعي رد کند که بر محق بودن خود قسم ياد کند، اين قسم را که مدعي ياد مي کند قسم«مدعي» ناميده مي شود.

ج- قسامه، آن مجموعه قسم هايي است که در دعوي قصاص، با وجود لوث(لوث عبارت است از ظن قوي قاضي به وقوع بزه از خوانده دعوي در قتل و يا قطع و نقص عضو) به دستور قاضي متوجه مدعي قتل مي گردد. قسامه‌ي قتل عمد، پنجاه قسم است و قسامه قتل غير عمد بيست و پنج قسم است. قسامه در جايي اجرا مي شود که مدعي بايد ولي مقتول بوده و طرح دعوي قتل نمايد و فاقد بينه باشد و مدعي عليه هم اقرار به جرم نکند و لوث در بين باشد.

 

4- امارات: از ادله قابل استناد در سيره نبوي امارات است که مصاديق آن فراوان است و قاضي مي تواند به اين امارات استناد نمايد، مانند اماره يد، اماره فراش که درباره فراش فرموده است: «الولد للفراش وللعاهر الحجر».

 

5- سند: ادله ديگري که قابل استناد است، سند کتبي است که البته در عهد رسول الله به دليل بي سواد بودن مردم بسيار کم بوده و مواردي که استناد شده به گفته نويسندگان تاريخ القضاء ناچيز است، ولي توصيه پيامبر به نوشتن قرار دادها و ثبت وقايع حقوقي نشان دهنده حجيت اسناد است.

 

6- قرعه: قرعه در جايي است که ادله مفقود باشد و يا بينه ها و ادعاها يکسان باشد، راه ديگري غير از قرعه وجود نداشته باشد.

 

ويژگي هاي قضا در سيره پيامبر(ص)

1- مبتني بر اعتقاد و ناشي از باور و ايمان به خدا بود، قاضي مسلمان بر مسند قضاوت در همه حال خدا را ناظر و شاهد بر اعمال خود دانسته و هر سخن و عمل خود را مستحق ثواب و عقاب مي دانست و بر اين اساس تمام تلاشش اين بود که حقيقت روشن و عدالت به بهترين نحو اجرا شود.

2- ملتزم به اخلاق: همان گونه که حکومت اسلامي بر پايه معنويت و اخلاق استوار بود، قضاي اسلامي نيز مبتني بر اخلاق اسلامي بود.

3- مساوات در قضاي اسلامي: که همه انسان ها يکسان مورد حمايت قرار مي گرفتند، بزرگ و کوچک، فقير و غني، زن و مرد، مسلمان و يهودي همه به يک ديد نگاه مي شدند.

4- ساده و بدون تشريفات: قضاي اسلامي ساده و بي تشريفات بود، مقررات امروزي که در بيشتر موارد مانع دست يابي صاحب حق به حقش مي شود در سيره آن حضرت وجود نداشت.

 

3- سرعت در قضاوت: زمان قضاوت و داوري در تمام مراحل تحقيق و رسيدگي و اجراي احکام کوتاه و در عين حال با دقت و احتياط همراه بود.

 

4- رايگان بودن قضاء: در سيره حضرت رسول اکرم(ص) قضاوت و اجراي آن رايگان بوده و هيچ يک از طرفين دعوا هزينه اي پرداخت نمي کردند. بالاخره اين که قضاي اسلام در پرتو ايمان، عدالت، اخلاق و معنويت رشد و نمو کرد و در سايه همين مفاهيم در جامعه تبلور يافته به يک سيستم قضايي نمونه، عدالت محور، قاطع و استوار که روح آن دقت و حزم و احتياط بود، تبديل شد. قضات مسلمانان مي توانند با تأسي به اين الگوي کامل براي برقراري عدالت واحقاق حق و دفع باطل و اجراي احکام و حدود الهي با قدرت و صلابت گام بردارند و از چيزي نهراسند. مسلماً اقتدا به سيره آن بزرگوار موفقيت و کاميابي در دنيا و سعادت پاداش اخروي را در پي خواهد داشت.

پي نوشت ها:

[1]ـ شوري / 14.

[2]ـ حجر / 66.

[3]ـ قصص / 27 و 28.

[4]ـ فصلت /12.

[5]ـ تاج العروس ، ج10، ص 296.

[6]ـ بقره / 117.

[7]ـ إسراء/ 23.

[8]ـ يوسف /68.

[9]ـ نساء/ 65.

[10]ـ طه/ 72.

[11] ـ سباء /14.

[12]ـ يوسف/ 41.

[13]ـ کشف القناع، ج6، ص 285.

[14]ـ ابن فرحون مالکي، تبصرة الحکام، ج2 ص8.

[15]ـ محمد بن جواد شربيني، مغني المحتاج، ج4، ص371.

[16]ـ ابن عابدين، رد المحتار، ص 352.

[17]ـ مسالک، ج2، ص 382- کشف للثام، ج2، 320 – رياض، ج2، ص385.

[18]ـ ابراهيم مصطفي و ديگران، المعجم الوسيط، ص 467، المکتبه الاسلاميه، استانبول ترکيه – الطريحي، شيخ فخرالدين، مجمع البحرين، ج3، ص 340، انتشارات مرتضوي، چاپ سوم، تهران، 1357- آذرتاش آذر نوش، فرهنگ معاصر عربي- فارسي، ص 312، نشر ني، تهران، 1379.

[19]ـ مائده /44، 45، 47، 49 - نساء/ 65- و26- انبياء / 78 و79.

[20]ـ السجستاني، سليمان بن الاشعث، سنن ابي داود، ج2، ص161، حديث 3584، دارالفکر، بيروت، 1410 - الصالحي الشامي، سبل الهدي والرشاد، ج9، ص166.

[21]ـ حرعاملي، وسائل الشيعه(آل البيت)، ج27، ص235، ح 33672، دار احياء تراث العربي، بيروت.

[22]ـ ابوداود، سنن، ج1، 508- سنن نسائي، ج 6، 138 – سنن ابن ماجه، ج2، ص 663.

[23]ـ ابوداود، ج1، 513- مسند حنبل، ج6، ص412، دار صادر، بيروت – ابن فهد الحلي، المهذب البارع، ج3، ص501، جامعه مدرسين، قم، 1411.

[24]ـ بخاري، ج4، ص151 – مسلم، ج5، ص 114- ابن کثير، البدايه والنهاية، ج2، ص 172، دار احياء تراث العربي، بيروت، 1408.

[25]ـ کليني، محمد يعقوب، اصول الکافي، ج5، ص294، چاپ سوم، 1368، الاسلاميه – وسايل الشيعه(آل البيت) ج25، 429.

[26]ـ محقق داماد، مصطفي، قواعد فقه بخش مدني، ص 149، مرکز نشر علوم اسلامي، چاپ دوازدهم، 1384، تهران.

[27]ـ سنن ابن ماجه، ج2، ص 785 – مسند امام احمد، ج4، ص 205.

 [28]ـ ري شهري، محمد، ميزان الحکمة، ج3، ص 2591.

[29]ـ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ج1، ص195، مؤسسه آل البيت، دار المفيد، 1314- طبقات الکبري، ج2، ص337- سنن ابي داود، ج2، ص270 و273 – سنن ابن ماجه، ج2، ص 774 – مسند احمد، ج1، ص 136- انساب الاشراف، ج2، ص 101 – بحا رالانوار، ج40، ص244.

[30]ـ سنن ابي داود، ج2، ص 272 – مسند احمد ج5، ص 230 و 236و242- طبقات ابن سعد، ج2، ص247.

[31]ـ مسند احمد، ج5، ص26- الزحيلي، محمد، تاريخ القضاء في الاسلام، ص44، دارالفکر بيروت، 1995– سبل السلام للصناعي، ج4، ص 161.

[32]ـ سيره ابن هشام، ج4، ص 936- الکحلاني، محمد بن اسماعيل، سبل السلام، ج4، 118، چاپ چهارم، 1379، مطبعه مصطفي، مصر، 1379- محمد الشربيني الخطيب، مغني المتاج، ج4، ص372، داراحياء التراث العربي، بيروت، 1377- طبقات ابن سعد، ج2، ص 145.

[33]ـ الکحلاني، محمد بن اسماعيل، سبل السلام، ج 4، ص118.

[34]ـ وسايل الشيعه، ج27 / 251.

[35]ـ طوسي، محمد حسن، مبسوط، ج8، ص 149، مکتبه رضويه، 1351، قم – بيهقي ج10، / 135 – الدار القطني، ج4، 205.

[36]ـ وسايل الشيعه، ج27، /216 و217.

[37]ـ وسايل الشيعه( آل البيت) ج27، /213- صحيح بخاري، ج8، ص 109- صحيح مسلم، ج12، /5 – سنن.

[38]ـ سبل الهدي و الرشاد، ج9 / 166.

[39]ـ حر عاملي، وسايل الشيه، ج27، /24.

[40] ـ وسايل الشيعه، ج27 / 232- صحيح مسلم، ج12، ص 4.

[41]ـ همان، 16، ص 111.

[42]ـ گلپا يگاني، کتاب الشهادات، ج1، از ص 309-279، دار القرآن کريم، قم، 1405.

[43]ـ وسايل الشيعه، ج27/ 232.

[44]ـ همان، حديث 5- صحيح بخاري، ج3 ص 14ج5، ص 168، صحيح مسلم ج12، 2.

[45]ـ بخاري، ج5، ص 371 مسلم، ج2، ص 1080.

 

منبع: سايت حوزه


١٢:٠٦ - پنج شنبه ٢٤ مهر ١٣٩٩    /    شماره : ٦٨٢٩    /    تعداد نمایش : ٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.