چهارشنبه ٠٢ مهر ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 760064
 بازدید امروز : 283
 کل بازدید : 2385289
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1458
اخبار > بدون ترديد روشن گري هاي امام سجاد(ع) و حضرت زينب کبري(س) و برخي ديگر از خاندان حضرت ابا عبدالله(ع) بعد از ماجراي غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظيم اسلامي نقشي به سزا داشته است.


  چاپ        ارسال به دوست

حضرت زين العابدين(ع) تداوم بخش عزت و افتخار حسيني

بدون ترديد روشن گري هاي امام سجاد(ع) و حضرت زينب کبري(س) و برخي ديگر از خاندان حضرت ابا عبدالله(ع) بعد از ماجراي غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظيم اسلامي نقشي به سزا داشته است.

پيشواي چهارم شيعيان(ع) بعد از حضور در حماسه افتخار آفرين و عزت بخش عاشوراي حسيني، از لحظه اي که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و ساير عزيزانش مواجه گرديد براي ادامه راه آنان، مسئوليت سنگيني را به دوش کشيد. امامت امت، سرپرستي اطفال و بانوان، رساندن پيام عاشورا به گوش جهانيان، تداوم مبارزه با طاغوت و طاغوتيان و از همه مهم تر پاسداري از اهداف متعالي امام حسين (ع) که موجب عزت و افتخار عالم اسلام گرديد، از جمله مسئوليت هاي آن امام همام به شمار مي آيد. امام سجاد(ع) که در دوران امامت خويش در محدوديت شديدي به سر مي برد و حاکمان مستبد اموي سايه شوم خود را بر شهرهاي اسلامي گسترده بودند و اهل ايمان از ترس مال و جان خود مخفي مي شدند، با اتخاذ صحيح ترين تصميم ها و موضع گيري هاي مناسب و بجا و با استفاده از مؤثرترين شيوه ها توانست از فرهنگ عاشورا و دست آوردهاي ارزشمند آن - که همان عزت و افتخار ابدي براي اسلام و مسلمانان و بلکه براي جهان بشريت بود - به صورت شايسته اي پاسداري کرده و راه حماسه آفرينان کربلا را تداوم بخشد و ياد و نام و خاطره سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(ع) را جاودانه ساخته و بر بلنداي تاريخ ابدي نمايد. در اين فرصت با مهم ترن فعاليت هاي آن يادگار امامت در پاسداري از فرهنگ عزت و افتخار حسيني(ع) آشنا مي شويم:

 

1- خطابه هاي حماسي و تاثيرگذار: بدون ترديد روشن گري هاي امام سجاد(ع) و حضرت زينب کبري(س) و برخي ديگر از خاندان حضرت ابا عبدالله(ع) بعد از ماجراي غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظيم اسلامي نقشي به سزا داشته است. مهم ترين دستآورد سخنان آن بزرگوار آگاه نمودن مردم غفلت زده، بيدار کردن وجدان هاي خفته، افشاي جنايات دشمنان اهل بيت(ع)، نماياندن چهره حقيقي زمامداران ستمگر اموي و انتشار فضائل و مناقب اهل بيت(ع) و معرفي آن گراميان به عنوان جانشينان بر حق پيامبر(ص) بود. امام سجاد(ع) در شهر کوفه با مردم ساده، سطحي نگر، تاثيرپذير و پيمان شکن آن شهر سخن گفته و بعد از شناساندن خويش و افشاي جنايات امويان فرمود: «اي مردم! شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا شما براي پدرم نامه ننوشتيد و آن گاه بي وفايي نکرديد؟ آيا با او عهدها و پيمان هاي محکم نبستيد و سپس با او پيکار کرده و او را به شهادت رسانديد؟! واي بر شما! چه کار زشتي انجام داديد، شما چگونه به سيماي رسول الله(ص) نظاره خواهيد کرد، هنگامي که به شما بگويد: فرزندان مرا کشتيد، احترامم را از ميان برديد، پس، از امت من نيستيد!» هنوز سخنان امام تمام نشده بود که مردم گريه کنان و ضجه زنان همديگر را ملامت کرده و به نگون بختي خود - که خود برگزيده بودند - تاسف خورده و اشک ندامت و پشيماني مي ريختند.(1) مهم ترين تاثير اين خطابه را مي توان در سال 65 هجري در قيام توابين به وضوح به نظاره نشست. هم چنين پيشواي چهارم هنگامي که در شام به مجلس جشن پيروزي يزيد برده شد، ضمن تحقير خطيب متملق دربار اموي، در کرسي خطابه قرار گرفته و با بهره گيري از زيباترين و بليغ ترين جملات، فجايع کربلا را بازگو کرده و ضمن افشاي چهره زشت جنايتکاران، تبليغات سوء دشمنان اهل بيت(ع) را خنثي کرده و سيماي سراسر فضيلت و افتخار آل محمد(ص) را براي مردم نا آگاه شام نمايان ساخت. آن حضرت فرمود: «ايها الناس اعطينا ستا و فضلنا بسبع، اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة و منا مهدي هذه الامة(2) اي مردم! به ما شش چيز عطا شده و به هفت نعمت[بر ديگران] برتري يافته ايم. به ما علم، حلم، جوانمري، فصاحت، شجاعت و دوستي در دل مؤمنان عطا شده است و ما به اين که رسول برگزيده خداوند، حضرت محمد(ص) و[حضرت علي(ع) نخستين] تصديق کننده[پيامبر(ص)] و جعفر طيار و [حمزه] شير خدا و رسول او و حسن و حسين(ع) و مهدي اين امت از ما هستند، فضيلت داده شده ايم.» آن حضرت در ادامه به فضائل بي شمار اميرمؤمنان(ع) پرداخته و از چهره درخشان علي(ع) به نحو زيبايي دفاع نموده و در خاتمه با معرفي امام حسين(ع)، به ذکر مصيبت آن حضرت پرداخت. اين سخنان آتشين، منطقي و روشنگر، آن چنان فضاي جهل و غفلت و خفقان را درهم شست که يزيد در مقام دفاع از خود و سلطنتش برآمد.(3) امام سجاد(ع) خطبه ديگري را نيز در نزديکي مدينه براي مردمي ايراد نمود که به استقبال قافله خسته دل و دل شکسته حسيني آمده بودند. اين خطابه نيز آثار فراواني در روحيه مردم مدينه گذاشت که يکسال بعد از حادثه عاشورا، قيام خودجوشي از سوي اهالي مدينه بر عليه دستگاه طاغوتي بني اميه رخ نمود که به«واقعه حره» معروف است.

2- گفتگوهاي دشمن شکن: امام چهارم(ع) در پاسداري از اهداف عاشورا هر جا که احساس مي کرد دشمن مي خواهد قيام کربلا را زير سؤال برده و آن حماسه تاريخي را پوچ و باطل جلوه دهد، در مقام دفاع برآمده و با پاسخ هاي کوبنده با نقشه هاي شيطاني آنان به ستيز بر مي خواست که بارزترين نمونه هاي آن در مجلس عبيدالله بن زياد و يزيد بن معاويه به چشم مي خورد. هنگامي که در مجلس ابن زياد، حضرت زينب کبري(س) وي را با نطق خويش رسوا نمود، ابن زياد متوجه امام زين العابدين(ع) گشته و پرسيد: اين جوان کيست؟ گفتند: او علي بن الحسين(ع) است. ابن زياد گفت: مگر خدا علي بن الحسين را نکشت؟ امام چهارم(ع) فرمود: من برادري بنام علي بن الحسين(ع) داشتم که مردم او را به شهادت رساندند. ابن زياد گفت: چنين نيست، خدا او را کشت. امام سجاد(ع) آيه«الله يتوفي الانفس...» را قرائت نمود. ابن زياد از پاسخ صريح امام خشمگين شده و فرياد زد: آيا در مقابل من جرأت کرده و پاسخ مي دهي؟ او را ببريد و گردن بزنيد. حضرت سجاد(ع) در ادامه گفتگو فرمود: «ابالقتل تهددني يابن زياد، اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة(4) اي پسر زياد! آيا مرا به قتل تهديد مي کني؟ مگر نمي داني کشته شدن[در راه حق] عادت ما و شهادت[براي خدا عزت و] کرامت ماست.» آن حضرت در مجلس يزيد نيز با اين که اسير بود، هيچ گاه حرکت و يا سخني که نمايانگر عجز و خواري باشد از خود نشان نداد؛ بلکه همانند آزاده اي با شهامت، عزت و افتخار حسيني را به نمايش گذاشت. آن گاه که يزيد در مجلس خويش اسراي کربلا را براي تحقير و شکستن ابهت و عظمت خاندان آل محمد(ص) حاضر کرده بود، خطاب به امام سجاد(ع) گفت: ديدي که خدا با پدرت چه کرد؟ حضرت فرمود: ما جز قضاي الهي که حکمش در آسمان و زمين جريان دارد چيز ديگري نديديم. يزد گفت: «انت ابن الذي قتله الله؛ تو فرزند کسي هستي که خدا او را کشت.» امام فرمود: «انا علي، ابن من قتلته؛ من علي؛ فرزند کسي هستم که تو او را به شهادت رساندي.» و در ادامه با تمسک به آيه قرآن فرمود: «و من يقتل مؤمنا متعمدا فجزاءه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنه و اعد له عذابا عظيما»(5)؛ و هر کس، مؤمني را عمدا به قتل برساند مجازات او جهنم است، در آن جا هميشه مي ماند، خداوند بر او غضب مي کند و از رحمتش دور مي سازد و عذاب بزرگي براي او آماده کرده است.» يزيد که نتوانست اين پاسخ هاي محکم را - که جهنمي بودن وي را اثبات مي کرد - تحمل کند، با خشم و غضب فرمان قتل امام را صادر کرد، اما امام سجاد(ع) با قاطعيت تمام فرمود: هيچ گاه«فرزندان اسيران آزاد شده» نمي توانند به قتل انبياء و اوصيا فرمان دهند، مگر اين که از دين اسلام خارج شوند.(6)

 

3- گريه هاي تاثر انگيز: امام سجاد(ع) براي زنده نگه داشتن خاطره شهيدان کربلا، در مناسبت هاي گوناگون بر عزيزانش گريه مي کرد. اشک هاي حضرت زين العابدين(ع) که عواطف را برانگيخته و در اذهان مخاطبان، ناخواسته مظلوميت شهداي کربلا را ترسيم مي کرد، آثار پرباري براي تداوم نهضت عاشورا داشت و امروز اين روش با پيروي از آن گرامي هم چنان ادامه دارد و فرهنگ گريه بر سالار شهيدان عالم، هم چنان تاثيرگذار بوده و در پيوند دادن عواطف و احساسات ميليون ها عزادار عاشق با راه و هدف حضرت ابا عبدالله(ع) مهم ترين عامل محسوب مي شود. عشق به امام حسين(ع) در سوگواري ها اشک مي آفريند و اين گريه هاي عزت بخش که افتخار شيعه مي باشند هر سال در دهه محرم سيماي کشور اسلامي را به حماسه عاشورا نزديک نموده و قيام امام حسين(ع) را در خاطره ها زنده مي سازد. حضرت سجاد(ع) بنيانگذار فرهنگ سوگواري و گريه در ميان مؤمنان، بعد از شهادت پدر ارجمند خويش در حدود 35 سال امامتش به اين روش ادامه داد تا جايي که يکي از بکائين پنجگانه تاريخ ناميده شد.(7) وقتي علت اين همه اشک و ناله را از او مي پرسيدند در جواب مي فرمود: «مرا ملامت نکنيد. يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم، پيامبر و پيامبرزاده بود، او دوازده پسر داشت، خداوند متعال يکي از آنان را مدتي از نظرش غايب کرد، در اندوه اين فراق موقتي، موهاي سر يعقوب سفيد شده، کمرش خميده گشت و نور چشمانش را از شدت گريه از دست داد، در حالي که پسرش در اين دنيا زنده بود. اما من با چشمان خودم پدر و برادر و 17 تن از خانواده ام را ديدم که مظلومانه کشته شده و بر زمين افتادند. پس چگونه اندوه من تمام شده و گريه ام کم شود؟»(8)

 

4- حمايت از قيام هاي طاغوت ستيز: يکي از آثار نهضت جاويدان کربلا، دميدن روح حماسه و شجاعت و ايثار در ميان مسلمانان بود. آنان باالهام از جنبش شورآفرين و حماسه ساز امام حسين(ع) و با تاثيرپذيري از خطابه هاي بيدارگر امام سجاد و حضرت زينب(ع) روحيه اسلام خواهي و طاغوت ستيزي خود را در قالب قيام هاي مردمي متبلور ساخته و بر عليه حکمرانان خودسر اموي دست به شورش هايي زدند که در نهايت بعد از مدتي اساس حکومت آنان را متزلزل ساخته و از ميان بردند. شاخص ترين اين جنبش ها بعد از حادثه جانسوز کربلا، سه قيام معروف است که به نام هاي قيام توابين، قيام مختار و قيام مدينه در تاريخ مطرح است. رهبران سه قيام، تداوم راه حضرت ابا عبدالله(ع)، غيرت ديني، اسلام خواهي و در نهايت محبت شديد به اهل بيت(ع) را در شعارها و خواسته هاي خود نشان مي دادند. امام سجاد(ع) گر چه در ظاهر - به علت خفقان شديد و استبداد حاکم - در اين قيام ها نقشي نداشت و در حالت تقيه به سر مي برد، اما در واقع از رهبران اين ها اعلام رضايت کرده و عملا آن ها را تاييد مي نمود. به عنوان نمونه هنگامي که عده اي از دوستان اهل بيت(ع) به نزد محمد حنفيه آمدند و اظهار داشتند: مختار در کوفه قيام کرده و ما را نيز به همياري و همکاري فراخوانده است، اما نمي دانيم که آيا او مورد تاييد اهل بيت(ع) هست يا نه؟ محمد حنفيه گفت: برخيزيد به نزد امام من و امام شما، حضرت سجاد (ع) رفته و کسب تکليف نماييم. هنگامي که موضوع را به عرض امام(ع) رساندند، آن حضرت فرمود: اي عمو! اگر غلامي به خونخواهي ما مردم را دعوت به قيام کند، بر همه مردم واجب است که او را ياري دهند و من تو را در اين کار نماينده خود قرار مي دهم، هر کاري در اين زمينه صلاح مي داني انجام ده. آنان به همراه محمد حنفيه از نزد امام خارج شدند، در حالي که سخنان امام سجاد(ع) را شنيده بودند و مي گفتند: امام سجاد(ع) و محمد بن حنفيه به ما اذن قيام داده اند.(9)

 

5- نيايش هاي عارفانه و بيدارگر: از بهترين روش هاي امام سجاد(ع) براي پاسداري از فرهنگ عاشورايي اسلام، که حکايت از بينش عميق و زمان شناسي آن حضرت دارد، عرضه نيايش هاي عرفاني و روشنگر مي باشد. دعاهاي حضرت سيدالساجدين(ع) که در مجموعه هاي ارزشمندي هم چون صحيفه سجاديه، مناجات خمسة عشر، دعاي ابو حمزه ثمالي، نيايش هاي روزانه و... گرد آمده است، دل هر شنونده عارف و انديشمندي را مي لرزاند و توجه به معاني بلند و با شکوه آن، تشنگان وادي کمال و معرفت را سيراب مي سازد. در لابلاي اين عبارات وحي گونه - گذشته از اين که مملو از حقايق و معارف حياتبخش اجتماعي، سياسي و فرهنگي است و آدمي را با توجه دادن به شگفتي هاي آفرينش، با خالق هستي مرتبط ساخته و به روح و جانش صفا مي بخشد - فلسفه قيام حسيني تبيين مي گردد و انسان نيايشگر ناخواسته از حالت انزوا و خمودي به صحنه مبارزه با طاغوت و ستمگران سوق داده شده و راه عزت حقيقي به وي نشان داده مي شود. در حقيقت آميزش عرفان و حماسه يکي از بارزترين جلوه هاي معنوي فرهنگ عاشوراست، هم چنان که سيد بن طاووس در مورد عرفان و معنويت عاشورائيان مي نويسد: در شب عاشورا، امام حسين(ع) و يارانش آن چنان به عبادت و مناجات مشغول بودند که زمزمه هاي عاشقانه آنان همانند صداي زنبور عسل به گوش هر شنونده اي مي رسيد. برخي در حال رکوع وعده اي در حال سجده و يا در قيام و قعود بودند.(10) اين نيايشگران عارف همان کساني بودند که فرداي آن روز آن چنان جانبازي کرده و حماسه آفريدند که اهل آسمان و زمين را به تحير واداشتند. امام سجاد(ع) ميراث دار اين قافله حماسه و عرفان و عشق بود که براي احيا و پاسداري از آن، در مقابل شيطان و شيطان صفتان جبهه اي باطني گشود و ارتباط حقيقي با آفريدگار جهان را به عنوان يکي از علل و عوامل قيام عاشورا براي تمام انسان هاي خداجو و حقيقت طلب عرضه نمود و از اين طريق عزت واقعي را به آنان شناساند که«ان العزة لله جميعا»(11)؛ «به درستي که همه عزت از آن خداوند است.» امام سجاد(ع) در بخشي از دعاي 48 صحيفه سجاديه به تبيين جايگاه امامان شيعه و مظلوميت آنان پرداخته و عرض مي کند: «اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفيائک و مواضع امنائک في الدرجة الرفيعة التي اختصصتهم بها، قد ابتزوها؛ بارالها! اين مقام[امامت] شايسته جانشينان و برگزيدگان و امناي تو در درجات بلندي است که خودت آنان را به آن اختصاص داده اي[و غاصبان] آن را به غارت برده اند.» آن حضرت در فرازي از مناجات محبين به عاشقان عارف و حقيقت طلب چنين مي آموزد: «الهي! من ذاالذي ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا و من ذاالذي انس بقربک فابتغي عنک حولا، الهي فاجعلنا ممن اصطفيته لقربک و ولايتک و اخلصته لودک و محبتک و شوقته الي لقاءک(12) خداوندا! کيست که شيريني محبتت را چشيده باشد و بجاي تو دوستي ديگران را برگزيده باشد، و کيست که به مقام قرب تو مانوس شده و[بعد از آن] لحظه اي از تو روي گردانيده باشد؟! بارالها! ما را از کساني قرار ده که براي قرب و دوستي خودت برگزيده اي و آنان را براي مهر و محبت خود خالص گردانيدي و آنان را براي ملاقات خود شائق ساختي.» مهم ترين نکته اي که در نيايش هاي امام سجاد (ع) جلب توجه مي کند، اهتمام آن حضرت به صلوات بر محمد و آل اوست که با توجه به عصري که مبارزه با اهل بيت(ع) و ياران آنان در راس برنامه هاي حکومت اموي بوده است و حتي لعن و سب علي(ع) و خاندانش هم چنان ترويج مي شد، شايان دقت است. هم چنين نماياندن عظمت اهل بيت(ع)، ارزش محبت آنان و توسل به آنان در آن دوران نوعي مبارزه با دشمنان و مخالفين اهل بيت(ع) به شمار مي آيد.

6- تربيت شاگردان: يکي از مهم ترين شيوه هاي امام سجاد(ع) در پيشبرد اهداف قرآن و اهل بيت(ع)، پرورش انسان هاي مستعد و آماده کردن آنان براي مبارزه فرهنگي - عقيدتي با معارضان و مخالفان قرآن و اهل بيت(ع) بود. شيخ طوسي در حدود 170 نفر از ياران و شاگردان آن حضرت را فهرست کرده است که بيشتر آنان از امام سجاد(ع) بهره هاي علمي برده و روايت نقل کرده اند. در اين جا به چند تن از چهره هاي معروف آنان اشاره مي کنيم:

1- ابو حمزه ثمالي: وي رهبري شيعيان کوفه را به عهده داشت و در علم حديث و تفسير به مراتب عالي دست يافته و مورد علاقه و اعتماد امامان معصوم(ع) قرار گرفته بود. ابوحمزه از جمله ياران نزديک امام بود که امام سجاد(ع) براي اولين بار قبر امام علي را - که تا آن زمان نامعلوم بود - به وي شناساند و او به همراه شماري از فقيهان شيعه به زيارت حضرت علي(ع) مي رفت. تفسير قرآن، کتاب نوادر، کتاب زهد، رساله حقوق امام سجاد(ع)، دعاي ابو حمزه ثمالي از جمله آثار اين شايسته ترين شاگرد مکتب امام چهارم(ع) مي باشد.

2- يحيي بن ام طويل مطعمي: وي از شاگردان نزديک امام چهارم(ع) بود و با شهامت و جرات تمام، طرفداري خود را از اهل بيت(ع) و دشمني اش را با ستمگران عصر علني کرده و بدون واهمه ابراز مي داشت. او وارد مسجد پيامبر شده و با کمال شجاعت، در ميان مردم حاضر، خطاب به زمامداران مستبد و خودخواه مي گفت: ما مخالف شما و منکر راه و روش شما هستيم، ميان ما و شما دشمني آشکار و هميشگي است.(13) و گاهي در ميدان بزرگ کوفه ايستاده و با صداي رسا مي گفت: هر کس علي را سب کند، لعنت خدا بر او باد. ما از آل مروان بيزار هستيم.(14) 3- محمد بن مسلم بن شهاب زهري: وي که در ابتدا از علماي اهل سنت بود، در اثر معاشرت با امام چهارم و بهره هاي شايان علمي که از آن حضرت مي برد، به حضرت سجاد(ع) علاقه شديدي پيدا کرد و از آن حضرت هميشه با لقب زين العابدين(ع) ياد مي کرد. امام چهارم نيز از اين ارتباط استفاده کرده و در مناسبت هاي مختلف او را از ياري رساندن به ستمگران بر حذر مي داشت و در نامه مفصلي، عواقب ارتباط و تمايل به زمامداران ستم پيشه را به وي گوشزد نمود. او از افرادي است که بيشترين بهره را از امام چهارم(ع) برده است. روزي زهري به حضور حضرت سجاد(ع) آمد، امام وي را افسرده و اندوهگين ديده و علت را پرسيد. زهري گفت: اي پسر پيامبر! اندوه من از سوي برخي مردم بويژه افرادي است که به آنان خدمت کرده ام ولي آن ها بر خلاف انتظار من به من حسد ورزيده و چشم طمع به اموالم دوخته اند. امام چهارم در ضمن ارائه رهنمودهاي راه گشايي، به وي فرمود: «احفظ عليک لسانک تملک به اخوانک؛ اگر از زبانت مواظبت کني همه دوستان و آشنايانت در اختيار تو خواهند بود.» آن گاه حضرت افزود: زهري! کسي که عقلش کامل ترين اعضاء وجودش نباشد، با کوچک ترين اعضايش(زبان) هلاک مي شود.» پيشواي چهارم ضمن اشاره به مهم ترين رمز توفيق در زندگي فرمود: اگر ديدي که مسلمانان تو را احترام مي کنند و بزرگ مي شمارند، بگو آن ها بزرگوارند که با من چنين رفتار مي کنند و اگر از مردم نسبت به خود بي توجهي مشاهده کردي، بگو از من خطايي سر زده که مستوجب چنين بي احترامي شده ام. هر گاه چنين انديشيده باشي و طبق اين انديشه عمل کني، خداوند متعال زندگي را بر تو آسان کرده، دوستانت زياد و دشمنانت به حداقل خواهند رسيد. در اين صورت نيکي هاي ديگران تو را خوشحال مي کند و از بدي و اذيت هاي آنان آزرده نخواهي شد.(15) ابان بن تغلب، بشر بن غالب اسدي، جابر بن عبدالله انصاري، حسن بن محمد بن حنفيه، زيد بن علي بن الحسين(ع)، سعيد بن جبير، سليم بن قيس هلالي، ابوالاسود دؤلي، فرزدق شاعر، منهال بن عمرو اسدي، معروف بن خربوذ مکي و حبابه والبيه از جمله معروف ترين شاگردان و ياران امام سجاد (ع) محسوب مي شوند که در تداوم نهضت کربلا و رساند پيام امام سجاد(ع) به نسل هاي آينده نقش مهمي داشته اند. هم چنين حضرت زين العابدين(ع) با گرامي داشتن شعراي متعهد، از آنان به عنوان زبان گوياي اهل بيت(ع) بهره مي برد. کميت بن زياد اسدي و فرزدق شاعر از جمله آنان مي باشند.

 

پي نوشت ها:

1) احتجاج طبرسي، ج 2، ص 32.

2) مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 305؛ بحار الانوار، ج 45، ص 137 و 174؛ معالي السبطين، ج 2، ص 178.

3) همان.

4) همان، ص 296.

5) نساء/93.

6) شرح الاخبار مغربي، ج 3، ص 253؛  ذريعة النجاة، ص 234.

7) امالي صدوق، ص 140.

8) لهوف سيد بن طاووس، ص 380.

9) ذوب النضار، ص 97؛  معجم رجال الحديث، ج 19، ص 109.

10) لهوف، ابن طاووس، ص 172.

11) يونس/65.

12) مفاتيح الجنان، مناجات نهم.

13) معجم رجال الحديث، ج 21، ص 38.

14) اصول کافي، باب مجالسة اهل المعاصي، حديث 16.

15) بحار الانوار، ج 71، ص 156.

 

نويسنده: عبدالکريم تبريزي

منبع: سايت حوزه


٠٧:٣٨ - دوشنبه ٢٤ شهريور ١٣٩٩    /    شماره : ٦٨١٥    /    تعداد نمایش : ٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.