پنج شنبه ٠١ آبان ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 767455
 بازدید امروز : 403
 کل بازدید : 2410963
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1094
اخبار > پديده تعبد، به عنوان يكي از مظاهر شگفت ‏انگيز حيات ‏امام سجاد(ع)، داراي كيفيت و كميت‏ خاصي است و براي ‏بررسي آن، بايد از ديدگاه ‏هاي گوناگون مورد توجه قرار گيرد.


  چاپ        ارسال به دوست

امام سجاد(ع) و عبادت

پديده تعبد، به عنوان يكي از مظاهر شگفت ‏انگيز حيات ‏امام سجاد(ع)، داراي كيفيت و كميت‏ خاصي است و براي ‏بررسي آن، بايد از ديدگاه ‏هاي گوناگون مورد توجه قرار گيرد.

پديده تعبد، به عنوان يكي از مظاهر شگفت ‏انگيز حيات‏امام سجاد(ع)، داراي كيفيت و كميت‏ خاصي است و براي ‏بررسي آن، بايد از ديدگاه ‏هاي گوناگون مورد توجه قرار گيرد. فهم دقيق، ولي غير متعارف عبادت امام در گرو چند عامل است: 1- بررسي حالت تعبد، همگام با مظاهر و پديده‏ هاي ديگر. 2- بررسي تعبد امام از رهگذر توجه به اوضاع و احوال آن روزگار 3- بررسي پديده عبادت، با توجه به نقش امام، و عمل هر يك ازائمه در دو دوره پيش و بعد از امام سجاد. در بحث عزلت امام و رابطه آن با عبادت آن حضرت، دو عامل مهم‏ را برشمرديم كه امام را به يك زندگي انزواگرايانه و دور از مسائل اجتماعي سياسي، وا مي ‏داشت. يكي از آن دو عامل، اوضاع و احوال سياسي بود و ديگري، شفاف شدن عمل مرحله‏اي امام. و در بررسي پديده عبادت و رابطه آن با رهبري و زعامت امام. گفتيم كه، زهد و تعبد، دو گونه كاملا متفاوت دارد. يك گونه آن ‏كه مورد تاييد اسلام نيز هست، سمت و سويي صحيح و سالم دارد و در برگيرنده فضائل و برتري ‏هاي اخلاقي است و اما گونه ديگر كه‏ رويكردي است صوفيانه و منحرف، تنها كثرت عبادت را مد نظر دارد و از حقيقت و روح اسلام در آن خبري نيست.

 

حكومت و تعبد امام

 

و مشغوليتي جز عبادت و زهد ورزي ندارد. عبادت‏ ها و حالت‏ هاي روحي امام، بيشتر، پيش چشم مردم، واقع مي ‏شد و البته، امام را از اين كار مقصود و غرضي مورد نظر بوده است. از جمله آن كه دست‏ حكومت را از خود كوتاه بدارد و از فعاليت‏ ها و موضع‏ گيري ‏هاي خطرناك، دوري گزيند. خاصه كه ايشان، شيعه، مخالف حكومت وقت، و فرزند انقلابگر عصر، حسين بن علي(ع) بود واين همه امام را در مركز حساسيت قرار مي ‏داد. امام، با پيش گرفتن اين روش بي‏ خطر، حاكمان را مطمئن ساخت و آن‏ ها را به دور از خويش نگه مي‏ داشت و موفق شد بسياري از مشكلات ‏و گرفتاري هايي كه مي ‏توانست دامن گير ايشان شود، بر طرف سازد. گفته‏اند: چون عبدالملك تصميم به قتل امام سجاد گرفت، تا هر احتمال خطري را از جانب آن حضرت، عقيم بگذارد«زهري‏» برپاخاست و به او گفت: «علي بن حسين، آن گونه نيست كه تو فكر مي‏ كني. او به خود مشغول است‏». عبدالملك شادمان گشت و دانست كه امام خيال منازعه و در افتادن ‏با او را ندارد، لذا به زهري گفت: «به! امام، چه كار خوبي‏ مي‏ كند.» روزي امام به عبدالملك، كه نظاره گر عبادت ايشان ‏بود، گفت: «اگر نبود كه خانواده‏ام بر گردن من حق دارند، و در قبال مردم مسلمان، مسئول هستم، چشم‏ هايم را به آسمان مي ‏دوختم‏ و قلبم را براي هميشه متوجه خدا مي‏ ساختم، تا آن لحظه كه جانم‏ را بستاند، كه او بهترين حاكم است‏». در اين هنگام امام به‏ گريه افتاد و عبدالملك نيز گريست. اين سخن، عبد الملك را متوجه ‏مي ‏كرد كه امام كسي نيست كه به گمان او، حكومت ‏خواه باشد، بلكه ‏جز عبادت و تهجد، انديشه‏اي ندارد. اين تاكيد امام البته ضرورت‏ داشت تا بسياري از خطرهاي گرداگرد او را دفع نمايد و نقشه‏ هاي‏حكومتيان را ناكام سازد. حجاج به عبدالملك مي ‏نويسد كه امام را بكشد و بدين وسيله ‏پايه ‏هاي حكومت‏ خود را محكم نمايد. زبير، جاسوسانش را به ‏مراقبت امام مي ‏گمارد، تا مانع گرد آمدن مردم در اطراف ايشان ‏شوند و آن حضرت را از روي آوردن به جنگ برحذر دارند، و اگر انقلابيون كوفه(توابين و ياران مختار) خواستند با او تماس ‏بگيرند، نگذارند. همه اين امور، حكومت را پيوسته، هوشيار و ترسان مي ‏داشت. اما امام كه سرد و گرم روزگار را چشيده بود و بصيرت كافي داشت، سخت‏ گيري ‏ها و خطرهاي حكومتيان را خنثي مي ‏ساخت و ناكام مي ‏گذاشت. سفاح مسلم بن عقبه، سردسته لشكر اموي در واقعه«حره‏» درباره امام مي ‏گويد: «با اين كه فرزند رسول الله است، جز خير و خوبي، هيچ از او صادر نشود». البته منظور سفاح از«خير» اين است كه امام با حكومت كاري ندارد و در پي آن نيست كه خطرو آشوبي براي دستگاه حكومتي دست و پا كند. اين سخن كه از شخصي چون سفاح بروز مي ‏كند، بهترين دليل است‏ بر اين كه امام، در تحقق هدف خود، كه همان مطمئن ساختن حكومت اموي بود، موفق بوده ‏است.

 

تفرقه و تلاش امت، و مسأله تعبد

 

وقتي كه دين اسلام بر طهارت مظاهر حكومت و تقواي حاكمان و التزام آن ‏ها بر امور دين و دنياي مردم، تكيه مي ‏كند، نشان از تاثير به سزاي اين عوامل در بدنه جامعه اسلامي، مي‏ دهد، چرا كه‏ انحراف و كج روي حكومت، تدريجا به از هم پاشيدگي اجتماع و شايع ‏شدن محارم خواهد انجاميد. آن جا كه حكومت ‏به دست ‏حاكمان بي ‏قيد و لاابالي سپرده شود، بذر معصيت آرام آرام رشد كرده، مظاهر جرم ‏و تباهي در اجتماع اسلامي آشكار مي ‏گردد و به دليل ناتواني‏حاكمان از ضبط و ربط امور و حفظ تقيد جامعه به شئون ديني، گسترش مي ‏يابد، چه رسد به جايي كه خود حاكمان قدرت تشخيص موارد حرام و قدرت جلوگيري از رشد آن را نداشته باشند. دوراني كه بني‏ اميه حكومت را به چنگ آورد و واليان فاسق آن، امور جامعه اسلامي را بر عهده گرفتند، و تا توانستند در پستي‏ ها و انحرافات فرو رفتند و بي حيايي و گستاخي را مباح كردند، و اموال مردم را به پاي لهو و لعب خويش، قرباني نمودند، حال و روز جامعه به جايي رسيد كه آثار تلاش و انهدام، تضعيف روابط و مناسبات ديني و تعهدات روحي، نمايان گرديد و فساد و فراواني ‏مجالس باطل و حرام، همه‏ گير و همه جايي شد. آثار تخريبي به جا مانده از فتوحات مسلمين، يعني درآميختن با جامعه كفر و برخورد با اموال و ثروت ‏هاي انباشته، كه البته به‏چنگ حكام و رجال حكومتي مي ‏افتاد، باعث ‏به وجود آمدن طبقه‏اي ‏ممتاز و اسراف كار شد كه آثار غيرقابل انكاري در شيوع اسراف ‏كاري و گسترش فساد داشت. اين روند تخريبي تا آن جا پيش رفت كه جامعه اسلامي، در زمان ‏امام سجاد(ع)، به خصوص در مكه و مدينه، دچار فروپاشي، و ضعف ‏و رخوت مسلماني مردم و روحيه آن ‏ها گرديد. جان‏ هاي مردم، لانه ‏پستي ‏ها و فسادهاي اخلاقي بود و ارزش‏ هاي اسلامي دست ‏خوش تحول‏ و دگرگوني مي ‏شد. و اين همه، دو علت اساسي بيش نداشت: 1. انحراف حكومت و زياده خواهي طبقه حاكم 2. آثار تخريبي فتوحات حكومت در اين وضعيت ناگوار، چاره‏اي جز عمليات بازدارنده و درمان‏گر، كه جامعه مريض آن وقت را رو به بهبودي ببرد، وجود نداشت. ضرورت وجود يك جريان مانع، كه در برابر همه ‏گير شدن اين‏«وبا» در ميان فرزندان جامعه اسلامي، بايستد، به شدت احساس ‏مي ‏شد. پس حيات روحي امام و روش عبادي آن حضرت، و زهد نسبت ‏به دنيا و فريبندگي ‏هاي آن، چيزي بود كه براي پايداري و مانع‏ تراشي در مقابل همه ‏گير شدن زشتي ‏ها و فسادهاي اخلاقي كه جامعه را رو به ‏تلاشي و نابودي مي‏ برد، پيش ‏بيني شده بود. قصد امام از آن همه عبادت كه با كيفيتي خاص انجام مي ‏شد، اين ‏بود كه جامعه اسلامي را به روي كردي عكس جريان مادي ‏گري بي ‏قيد و بند، وا دارد و سطح معنويت و مصونيت فرزندان آن جامعه را بالا ببرد و نمونه‏اي كامل و اسوه‏اي بي ‏نظير را پيش روي آن ‏ها بگذارد، تا نه تنها اصحاب و شيعيان، بلكه تمام مسلمين از آن ‏خط بگيرند و به دنبال آن حركت كنند. جهت‏ گيري روحي امام، به مثابه طبيبي حاذق، در ميان جامعه ‏اسلامي، نقش بسيار مهم و ارزنده خود را به اجرا مي ‏گذاشت. هر گاه ‏كه مريضي عمق پيدا مي‏ كرد و گسترش مي ‏يافت، نصيحت ‏هاي مهربانانه ‏طبيب بود كه درد و رنج را مي‏ كاست و نجات بعضي جان ‏هاي بيمار را در پي داشت. همان گونه كه وجود يك عالم روشن فكر، سطح علمي و فرهنگي مردم ‏را ارتقا مي ‏دهد و هر چه بر عمر او افزوده گردد، فوايد بيشتري‏ به ديگران خواهد رساند. همين گونه بود، آثاري كه عبادت امام ‏سجاد (ع) در جامعه اسلامي و زندگي مردم بر جاي مي ‏گذارد. به خصوص‏ كه مردم، پيوسته بروز آن حالات روحاني را كه با اخلاص و ايمان و اخلاق همراه بود، طي ربع قرن، يا بيشتر مشاهده مي ‏كردند.

 

تربيت و مظاهر تعبد

 

بشريت در راه رسيدن به خدا، نمونه ‏ها و اسوه ‏هايي را مي ‏طلبد كه ‏نشان دهنده صورت علمي حيات ديني و حالات رباني، باشند. تربيت، نتيجه مطلوب خود را نخواهد داد، اگر نظريه‏ ها به عمل تبديل ‏نشوند و افكار و مفاهيم، در زندگي مربيان، صورت تحقق نپذيرد. حيات ائمه بزرگوار ما، نمونه‏اي مثال زدني در تربيت و تزكيه ‏است. نمونه‏اي كه گروه‏ هاي مختلف انساني، مي ‏توانند دنباله رو آثار آن باشند و به روش آن عمل نمايند. زندگي ائمه به خود ايشان پايان نمي ‏پذيرد، بلكه حيات مردم زمانه آن ‏ها را نيز متاثر مي‏ سازد. بالاتر، حيات ايشان، درسي است‏ براي همه مردم در همه زمان ‏ها. حيات ائمه، اسلام مجسم و نوري است كه ظلمات زندگي ‏بشر را به نور تبديل مي ‏نمايد. امامان ما، نمونه ‏ها و الگوهايي ‏عالي به فرهنگ اسلامي، پيش ‏كش نمودند. و مؤمنان و پيشوايان، در طي سلوك الهي خويش، بدان نيازمند و به ياري آن نمونه‏ ها، در فهم طريق و التزام به آن محتاجند. همان گونه كه انقلاب امام حسين (ع)، تنها يك نهضت ضد يزيدي ‏نبود، بلكه يك درس و پيام روشن و يك رسالت ماندگار تاريخي ‏براي امت مسلمان، در طول مدت حيات آن بود؛ تعبد امام زين‏العابدين(ع) نيز، در حقيقت، يك نظريه تاريخي ماندگار براي‏جامعه اسلامي بود. يك الگوي ديني و نمونه اسلامي بود كه مؤمنان خود را در مسير آموختن از آن قرار مي ‏دادند و آثار آن را دنبال مي‏ كردند. امام حسين(ع) نظريه انقلاب بر عليه ظلم و فساد را بنيان نهاد و امام سجاد(ع) نظريه عمل عبادي، در برابر انحرافات اخلاقي‏ را. و اين گونه بود كه روح عبادت او، در دل ‏هاي مردم رسوخ پيدا مي‏ كرد و آنان را متاثر مي‏ ساخت. بسياري از اهالي تصوف، عبادت و زهد حضرت را الگوي خود قرار دادند و براساس آن به عمل ‏پرداختند. پس سكوت امام علي، صلح امام حسن، انقلاب امام حسين و عبادت امام سجاد(ع) همه، درس‏ هاي عملي براي تربيت‏ مردم مسلمان، در ادوار گوناگون زمان، بود. بنابراين بايد گفت، قصد امام، از آن همه عبادت، اين بود كه ‏نمونه و الگويي ديني و مثال ‏زدني، در روي كرد روحاني و تربيت ‏ايماني، به جامعه اسلامي تقديم كند. پس امام ناچار بود، عبادت‏ خود را در برابر چشم مردم و پيش روي آن ‏ها انجام دهد تا اثرگذار باشد و درس ‏آموز. شايد بتوان بدين وسيله انگيزه امام‏ را در جلوه دادن عبادت‏ ها و راز و نيازهاي خود، درك كرد و علت ‏يابي ‏نمود. عبادت امام، به خود او خلاصه نمي‏ شد. عبادت امام ‏درسي تربيتي، روحي و اخلاقي بود. فرصتي كه امام در برابر خود مي‏ ديد، بسيار قيمتي و غنيمت ‏بود و بعيد بود از او كه آن فرصت‏ طلايي را از دست ‏بنهد و از آن بهره لازم را نبرد. در بعضي روايات، شرح عبادت ‏هاي امام آمده است و اين كه آن حضرت‏ چگونه تجربه ‏هاي عبادتي خود را علني و پيش چشم مردم انجام ‏مي‏ داد، امام باقر(ع) در توصيف عبادت پدر بزرگوار خود مي‏ گويد: «هر گاه نعمتي از نعمت هاي الهي را به ياد مي ‏آورد، سجده‏ مي ‏كرد. با شنيدن آيات سجده‏ دار، هر كجا كه بود، به سجده‏ مي ‏افتاد. اگر بلا و شري از او برداشته مي‏ شد، به شكرانه آن، فورا سجده مي ‏كرد. هر گاه از نمازهاي واجب فارغ مي‏ گشت ‏به سجده ‏مي‏ رفت، هر گاه بين دو شخص را اصلاح مي ‏كرد، سجده را فراموش ‏نمي ‏نمود.» اين اعمال به گونه‏اي نبود كه مردم از آن بي ‏خبر بمانند. بلكه مي‏ ديدند و مي ‏آموختند. مردم، صداي قرآن خواندن‏ امام را بسيار مي‏ شنيدند. گفته‏اند كه: «امام، قرآن را از همه زيباتر مي‏ خواند. سقاها، وقتي به كنار خانه امام مي‏ رسيدند، با شنيدن صداي قرائت ‏قرآن، مي ‏ايستادند و گوش مي‏ سپردند.» در بسياري از روايات اين ‏معنا ذكر شده كه: هر گاه امام همراه با جمعيتي از مردم به سوي‏ مكه به راه مي ‏افتاد، در بعضي از منازل ميان راه، مي ‏ايستاد، به ‏سجده مي‏ افتاد و در سجده تسبيح مي‏ گفت و بسيار دعا مي‏ خواند و گريه مي‏ كرد. و مردم با مشاهده اين كارها، به معارفي دست ‏مي ‏يافتند كه بصيرت و آگاهي شان را نوراني و خدايي مي‏ ساخت. بسياري از آن چه درباره عبادت امام گفته شد، در ملا انجام ‏مي ‏يافت. مردم كه كوشش امام را در عبادت و ناله و زاري، مشاهده ‏مي ‏كردند، به گريه مي ‏افتادند و بر ايشان دل مي ‏سوزاندند. يك روز شخصي از امام پرسيد: «اي فرزند رسول خدا! اين بي‏ تابي و گريه‏ هاي پي درپي براي چيست؟ ما كه گناه كار و جنايت پيشه ‏هستيم، نمي ‏توانيم مثل شما عمل كنيم. پدر شما حسين و مادرتان فاطمه است و جدي چون رسول خدا داري‏» اين اعتراف صريح، از جمله فوايد تربيتي عبادت امام بود، كه جز با جلوه دادن آن به ‏دست نمي ‏آمد. دعاهاي امام سجاد، بلند مرتبه‏ ترين معارف الهي و ارزش ‏مندترين‏ مفاهيم ديني را پيش روي خوانندگان قرار مي دهد. امام از رهگذر اين دعاها شيوه سلوك فردي و اجتماعي، طرز دعا كردن و روش انديشيدن را آموزش مي ‏دهد؛ هم چنين، مسائل ‏اعتقادي صحيح و بايدها و نبايدها را توضيح مي ‏دهد و به ما مي‏ گويد كه چرا بايد دعا كنيم، چگونه بايد دعا كنيم و دعاها چگونه مستجاب مي ‏شوند و در صورت اجابت نشدن دعا، چه بايدبكنيم. دعاهاي حضرت اصول دين را ياد مي ‏دهد و مسائل مختلف ‏حياتي براي بشر را يادآور مي ‏شود و ديدگاه صحيح اسلامي را بيان‏ مي‏ كند. هر وقت كه به زمزمه دعاهاي زين العابدين مي ‏نشينيم، در آن‏ واحد، هم دعا مي ‏خوانيم و هم چيزها مي‏ آموزيم. كافي است كه ‏اشتياق امام را به اين درس ‏ها و تبليغ آن‏ ها به ديگران، درك ‏كنيم. امام، صحيفه را نزد اولاد خود به امانت مي‏ گذارد و آن ‏ها نيز در حفظ صحيفه نهايت كوشش خود را به كار مي ‏بندند.

 

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 211


٠٧:٢٩ - دوشنبه ٢٤ شهريور ١٣٩٩    /    شماره : ٦٨١٣    /    تعداد نمایش : ٥٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.