شنبه ١٨ مرداد ١٣٩٩
صفحه اصلی > مقالات 
تازه هاي بخش
حضرت فاطمه زهرا(س) باید الگوی اخلاقی و رفتاری بانوان و دختران ایران اسلامی باشد.
بیانیه تاریخی رهبر انقلاب نقشه راه و سند ارزشمند مدیریتی است
...به جوانان عزیزم، در آغاز فصل جدید جمهوری اسلامی
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل گفت: واحد پاسخگویی بانوان اردبیل در سه ماهه چهارم سال گذشته؛ 1500 مشاوره دینی انجام داد.
رهبر انقلاب به مسئولان: مردمی بودن به ادعا، نیست
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل از اجرای ۴۰ نفر روز تبلیغ دینی به مناسبت ایام فاطمیه در مناطق مختلف شهر اردبیل خبر داد.​​​​​​
کارایی اندیشه دینی در فعالیت روحانیون بایستی نمود عینی داشته باشد چرا که این امر درخواست مهم آحاد مردم جامعه است.
اگر ابراهیم، خلیل اللّه گشت، از آن رو بود که در مقام دوستي و محبت به خدا، از هر چه داشت، حتي از جواني اش گذشت. و اگر اسماعیل، ذبیح اللّه شد، به آن خاطر بود که تسلیم فرمان حق بود
رفتار دولت آمریکا را محکوم و از حرکت مردم حمایت می‌کنیم/ آمریکا نتوانسته است با ترس یا فریب جلوی پیشرفت مردم ایران را بگیرد
جعفرزاده: دعای عرفه کامل ترین مکتب تربیتی از حضرت امام حسین (ع) برای سعادت دنیوی و اخروی انسان است
علاج قطعی تحریم با تکیه بر توان داخل نه عقب‌نشینی در برابر آمریکا
امام هادي(ع) گاه اراده مي کرد که از طريق کرامت، قدرت معنوي و ولايت تکويني خويش را به ستمگران دوران نشان دهد
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل از برگزاری مسابقه مجازی خطبه خوانی غدیر ویژه بانوان در اردبیل خبر داد.
عید حقیقی از نگاه امیرالمؤمنین(ع)
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 742569
 بازدید امروز : 293
 کل بازدید : 2325021
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 0/2656
اخبار > چه كسي را بجاي علي انتخاب كردند؟


  چاپ        ارسال به دوست

نقش فاطمه زهرا در ولايت

چه كسي را بجاي علي انتخاب كردند؟

كسي را بجاي علي انتخاب كردند؟

الذي استبدلوه بعلي ألا هلم فاسمع و ما عشت أراك الدهر عجباً (1) ، و إن تعجب فقد أعجبك الحادث!(2) (إلي أي نحو اتجهوا)؟ (3) و إلي أي سناد(4) استندوا؟ (5) (و علي أي عماد اعتمدوا)؟(6) و بأية (7) عروة تمسكوا؟ (و علي أية ذرية أقدموا و احتنكوا)؟ (8) (و لمن اختاروا و لمن تركوا)؟ (9) لئبس (10) المولي و لبئس العشير و بئس (11) للظالمين بدلاً. (12)

استبدلوا واللَّه الذنابي (14) بالقوادم، (والحرون بالقاحم) (15) ، والعجز بالكاهل.(16)

فرغماً لمعاطس قوم (17) يحسبون أنهم يحسنون صنعاً! ألا إنهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون. (18)

ويحهم! (19) أفمن يهدي إلي الحق أحق ان يتبع، أمن لا يهدي إلا أن يهدي؟ فما لكم، كيف تحكمون؟ (20)

چه كسي را بجاي علي (ع) انتخاب كردند؟!

به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهاري كه پيامبر (ص) آن را به او (علي (ع)) سپرده بود خودداري مي‏كردند (21) با او انس مي‏گرفت و آنان را چنان به آرامي سير مي‏داد كه محل بستن مهار را زخمي نكند و حركت‏دهنده‏ي آن خسته نشود و سواره‏ي آن به اضطراب نيفتد. و آنان را بر سر آبي فراوان و گوارا و زلال و وسيع مي‏بُرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوي آن گل‏آلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مي‏آورد. و در حالي كه (22) براي آنان سيرابي را پسنديده است ولي خود از آن استفاده نمي‏كرد مگر بقدر رفع عطش سيراب و دفع شدت گرسنگي.

و اگر خلافت را به او مي‏سپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مي‏شد، ولي آنان از حق روي گردانيدند، پس بزودي خداوند آنان را به آنچه براي خود كسب كرده‏اند مؤاخذه مي‏نمايد و كساني كه ظلم نمودند بزودي سزاي آنچه كسب كرده‏اند به آنان مي‏رسد و نمي‏توانند مانع چنين عاقبتي شوند.

 

پيش ‏بيني عاقبت غصب خلافت

انذارهم بعاقبة الاغتصاب أما (23) لعمر اللَّه (24) لقد لقحت، فنظرة ريثما تنتج.(25) ثم (26) احتلبوا طلاع (27) القعب (28) دما عبيطا و ذعافاً (29) ممقراً. (30)

هنالك (31) يخسر (32) المبطلون، و يعرف (33) التالون غب ما أسس (34) الأولون. ثم (35) طيبوا (بعد ذلك) (36) عن أنفسكم (37) نفساً(38)، و اطمإنوا (39) للفتنة جأشا، و أبشروا (40) بسيف صارم (41) (و سطوة معتد غاشم) (42) و هرج (43) (دائم) (44) شامل و استبداد (45) من الظالمين، يدع فيئكم (46) زهيداً و جمعكم (47) حصيداً. فيا حسرةً لكم! (48) و أني (49) بكم (50) و قد عميت عليكم (51)، انلزمكموها و أنتم لها كارهون؟! (52)

هان، بيا و بشنو. و تا زنده‏اي روزگار امر عجيبي را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كني بدانكه همين حادثه تو را به تعجب واداشته است!

به كدام سو روي آوردند؟! و به كدام تكيه‏گاهي إتكا نمودند؟! و به كدام پايه‏اي اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاويزي چنگ زدند؟! و بر ضد كدامين ذريّه‏اي اقدام كردند و بر آنان چيره شدند؟! و براي چه كسي انتخاب كردند و براي چه كسي رها نمودند؟! چه بد سرپرستي و چه بد دوستاني! و براي ظالمين چه بد جايگزيني است.

به خدا سوگند پس ماندگان را به جاي پيشتازان، و ترسوي نادان را بجاي دلير آگاه، و فرومايگان را بجاي معتمدان خود قرار دادند. بيني‏شان بر خاك ماليده باد و پشيمان شوند قومي كه گمان مي‏كنند كار درستي انجام مي‏دهند. بدانيد كه آنان مفسدند ولي خود نمي‏دانند. واي بر آنان! آيا كسي كه به حق هدايت مي‏كند سزاوارتر به پيروي است يا كسي كه خود هدايت نيافته مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مي‏كنيد؟!

 

خسارت امت با غصب حق حضرت علي

خسارة الأمة بغصب حق علي (ع) و تاللَّه (53) لو تكافوا(54) عن زمام نبذه إليه(55) رسول‏اللَّه (ص) لاعتلقه (56) ، و (57) لسار (58) بهم (59) سيرا (60) سجحا لايكلم خشاشهُ (61)(و لايكل سائره) (62)و لا يتعتع راكبه(63)، و لأوردهم منهلاً نميراً (64) رويا (65) (صافياً) (66) فضفاضا (67) تطفح ضفتاه (68)(و لا يترنق جانباه) (69)،و (70) لأصدرهم بطانا قد (71) تخير لهم (72) الري، غير متحل (73)منه (74)بطائل إلا بغمر الناهل (75) و (76)ردعة (77) سورة الساغب (78)، و لفتحت (79)عليهم بركات من (80)السماء والأرض. (ولكنهم بغوا) (81)فسيأخذهم (82)، (والذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا و ما هم بمعجزين). اللَّه (83) بما كانوا يكسبون (84)

بدانيد قسم به لايزالي خداوند، هم‏اكنون فتنه باردار شده است! پس زمان كوتاهي منتظر بمانيد تا ثمره‏اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه‏اي لبريز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشيد. آنگاه است كه اهل باطل زيان مي‏كنند، و آيندگان از نتيجه‏ي آنچه پيشينيان پايه گذارده‏اند آگاه مي‏شوند. سپس خيال خود را راحت كنيد و قلب خود را براي نزول فتنه قوي كنيد و بشارت باد شما را بر شمشيري برنده، و قهر و غلبه‏ي متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمي و عمومي، و زورگوئي ظالمين كه اموال عمومي را غارت مي‏كند و براي شما چيز كمي باقي مي‏گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مي‏نمايد. افسوس بر شما! چگونه خواهيد بود هنگامي كه دچار سردرگمي مي‏شويد؟ آيا حق را به زور به شما بقبولانيم در حالي كه خودتان مايل نيستيد؟!

 

عذري كه پذيرفته نيست !

عذر لايقبل بعد التقصير قال (85) سويد بن غفلة: فأعادت النساء قولها (س) علي رجالهن، فجاء إليها قوم من وجوه المهاجرين والانصار معتذرين و قالوا: يا سيدة النساء لو كان ابوالحسن ذكر لنا هذا الأمر من قبل أن نبرم(86) العهد و نحكم العقد لما عدلنا عنه إلي غيره.

فقالت (س): إليكم عني فلا عذر بعد تعذيركم و لا أمر بعد تقصيركم.

 

سويد بن غفله مي‏گويد: زنان عيادت‏كننده فرمايشات حضرت زهرا (س) را براي مردان خود بازگو كردند.

پيرو آن عده‏اي از بزرگان مهاجرين و انصار بعنوان عذرخواهي نزد حضرت آمده و گفتند: اي سيدةالنساء، اگر ابوالحسن (علي (ع)) اين مسئله را قبل از آنكه پيماني ببنديم و عقدي را محكم كنيم بما يادآور مي‏شد، ما او را رها نكرده، و سراغ ديگري نمي‏رفتيم.

حضرت زهرا (س) فرمود: از من دور شويد (بس كنيد)، كه با بهانه‏هاي بيهوده‏تان عذر شما پذيرفته نيست و با كوتاهي‏هاي شما جاي هيچ سخني باقي نمانده است!

 

ولايت اميرالمؤمنين در خطبه ‏هاي حضرت زهرا

دختر گرامي پيامبر اسلام (ص) پس از رحلت رسول خدا و غصب فدك، در ميان گروهي از زنان مدينه به مسجد رسول‏اللَّه آمده و در آنجا خطبه‏ي پرمحتوايي را ايراد كرد و مردم را متأثر ساخت و آن چنان عاطفه‏ي مردم را تحريك كرد كه تاريخ نظير آن را نديده است. (87)

در اين خطبه پس از حمد خدا و درود بر پيامبر؛ آنگاه كه به اصل مطلب مي‏پردازد، در چندين جا سخن از مولاي متقيان به ميان آورده و از شخصيت بي‏نظير او تعريف و توصيف كرده است. اينك فرازهايي چند از جملات آن حضرت را در اين باره تقديم خوانندگان عزيز مي‏نماييم: ايها الناس! اعلموا اني فاطمة و ابي‏محمد... فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابي دون نسائكم، و اخا ابن عمي دون رجالكم.

اي مردم! بدانيد كه من فاطمه دختر محمد (ص) هستم، اگر بخواهيد پدرم را خوب بشناسيد، خواهيد ديد كه رسول خدا پدر من است، نه پدر زنان شما و برادر پسر عمويم علي (ع)، نه برادر مردان شما...

قابل توجه است كه فاطمه (س) نه تنها علي (ع) را برادر پيامبر خدا مي‏داند، بلكه بعكس رسول خدا را برادر اميرالمؤمنين مي‏داند. (دقت فرماييد). سپس در جاي ديگر خطبه مي‏فرمايند: قذف اخاه في لهواتها، فلا ينكفي‏ء حتي يطأ صماخها باخمصه، و يخمد لهبها بسيفه، مكرودا في ذات اللَّه، مجتهدا في امراللَّه، قريباً من رسول‏اللَّه، سيداً في اولياء اللَّه، مشمراً، ناصحاً، كادحاً... پيامبر خدا (ص) برادرش علي (ع) را در كام مرگ و خطر مي‏افكند، و او نيز برنمي‏گشت مگر اينكه با شجاعت خود دشمن را مغلوب كند و شر آتشين آنان را با شمشيرش خاموش سازد. علي (ع) آنقدر در راه خدا تلاش كرد كه فرسوده شد و در امر الهي كوشيد، مردي بود كه محرم رازهاي پيامبر (ص) به حساب مي‏آمد، او سرور اولياءاللَّه، آماده جهاد و خدمت، دلسوز مردم، پرتلاش و فعال بود...

مطرح كردن اين صفات والايي آن هم در محضر جمع آشفته و پرغوغاي غاصبين بسيار ارزشمند و براي منافقين كوبنده بود، تا جايي كه خليفه‏ي اول، در آغاز سخنانش- در جواب فاطمه- به برتري اميرالمؤمنين و اخوت او با رسول خدا اعتراف مي‏كند.

و در خطبه‏اي كه فاطمه (س) براي زنان مدينه ايراد كرد، صريحاً فرمود: و ما الذي نقموا من ابي‏الحسن؟ نقموا منه واللَّه نكير سيفه، و قلة مبالاته بحتفه، و شدة و طأته، و نكال و قعته، و تنمره في ذات اللَّه واللَّه لو تكافوا عن زمام نبذه رسول‏اللَّه اليه لاعتلقه، و لساربهم سيراً سجحا، لايكلم خشاشه، و لا يتعتع راكبه و لاوردهم منهلا صافيا...

چه باعث شد از اميرالمؤمنين اعراض كنند؟ اعراض نكردند مگر به خاطر شمشير او كه سران مشركين را درو كرد و به اينكه او نسبت به مرگ بي‏اعتنا بود و در جنگ آن چنان پيش مي‏رفت كه دشمنان را مي‏گرفت و مي‏كشت و براي رضاي خدا خشم مي‏گرفت....

سوگند به خدا اگر زمام خلافت را كه رسول خدا در اختيار علي (ع) قرار داده بود، از كف او خارج نمي‏ساختند، وي مردم را بدون مشكل پيش مي‏برد و قافله را سالم به مقصد مي‏رسانيد و هيچ درد و رنجي متوجه آنان نمي‏شد، ولي...

فاطمه (س) در اين فراز به طور صريح از ولايت به حق اميرالمؤمنين كه از جانب خدا، پيامبر اسلام در اختيار وي قرار داده، سخن به ميان آورده و مسير صحيح خلافت علوي را ترسيم نموده و سپس به ستمهاي وارده از سوي حكومت غاصبين پرداخته است(88).

 

فاطمه زهرا از مهاجرين و انصار ياري مي‏طلبد!

چون غاصبين با توطئه قبلي، خلافت علي (ع) را اشغال كردند، فاطمه‏ي زهرا (س)، در كنار شوهر و فرزندانش به يك تلاش همه‏جانبه دست زد و شبانه به در خانه‏هاي مهاجرين و انصار آمد و گفت:

«اي مهاجرين و انصار! به ياري خدا بشتابيد. من دختر پيامبر شما هستم و شما با آن حضرت بيعت كرده‏ايد كه از او و فرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع كنيد. بنابراين بر تعهدات خويش عمل نماييد. (ولي كسي او را ياري نكرد.)»

در اين حديث آمده است كه فاطمه (س) چهل شب متوالي اين دعوت را ادامه داد، ولكن با بي‏مهري و بي‏تفاوتي آنان روبرو گشت.(89)

حضرت امام باقر (ع) در اين زمينه مي‏فرمايند: ان عليا حمل فاطمة علي حمار، و ساربها ليلا الي بيوت الانصار يسألهم النصرة، و تسألهم فاطمة الانتصار له... (90)

علي (ع) فاطمه (س) را شبانه در حالي كه وي را بر مركب سوار مي‏كرد، به در خانه‏هاي انصار مي‏آورد و علاوه بر خود علي (ع)، فاطمه از آنان براي خلافت حضرتش استمداد مي‏كرد.

مرحوم شُبّر با سند معتبر از طريق سليم بن قيس از حضرت سلمان و عموي پيامبر خدا (عباس) نقل نموده، كه حضرت علي (ع) به همراه فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام به همه‏ي اصحاب بدر مراجعه نموده و از آنان براي گرفتن خلافت خويش استمداد نمود ولكن جز عده‏اي قليل اعلان آمادگي نكردند.

حضرت به آن گروه افرادي كه جواب مثبت داده بودند فرمود: فردا صبح همگي به نشانه‏ي بيعت براي مرگ، سرهاي خويش را تراشيده و سلاح بر دست در فلان جا آماده شويد. در اين حديث آمده است كه جز سلمان، ابوذر، مقداد و زبير كس ديگري به صحنه نيامد. (91) و در يك حديث ديگر (خطبه‏ي طالوتيّه) مي‏خوانيم كه در پي دعوت آن حضرت و فاطمه‏ي زهرا عليهماالسلام، شبانه سيصد و شصت نفر اعلان آمادگي كردند و اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: هركس مي‏خواهد فردا در كنار من با تمام وجود، با دشمنان به مبارزه برخيزد، سرهاي خويش را تراشيده و با حمل سلاح و شمشير در فلان مكان (احجارالزّيت) حاضر گردد.

اميرالمؤمنين به نشانه‏ي آمادگي براي مرگ، خود سرش را تراشيد و در احجارالزيّت حاضر شد و در آن روز جز پنج نفر: (ابوذر، مقداد، حذيفه، عمار و سلمان)از كسي خبري نشد... (92)

و معاويه بن ابوسفيان در نامه‏اي كه براي اميرالمؤمنين نوشته، به اين قضيه تلخ اشاره نموده، مي‏گويد: «به ياد مي‏آورم آن روزگار را كه زن خود را بر چهارپايي سوار مي‏كردي و دست حسن و حسين را مي‏گرفتي و از همه‏ي اهل بدر و ساير اصحاب پيامبر استمداد مي‏نمودي، ولي جز چهار و يا پنج نفر اعلان آمادگي نكردند. (93)

آنچه از اين احاديث و قضاياي تاريخي به بحث ما مربوط مي‏باشد، اين است كه فاطمه‏ي زهرا (س) براي خلافت اميرالمؤمنين و مبارزه با غاصبين خلافت،از آبرو و شخصيت خويش مايه گذاشته و سعي مي‏كرد علي (ع) را در رسيدن به اين هدف ياري نمايد، ولي...

 گريه حضرت زهرا بر مظلوميت اميرالمؤمنين

حضرت زهرا (س) در فقدان علي (ع) و غصب خلافت او، محروميت و رنج همه انسانها تا قيامت را مي‏ديد، و همين بود كه شب و روز اشك مي‏ريخت و بي‏تابي مي‏كرد. حضرت زهرا (س) به خاطر ستمي بزرگ كه به همه انسانها تا قيام قيامت رفته بود، به اندازه‏ي همه‏ي آنها مي‏گريست، تا آنجا كه بيشترين گريه‏كننده‏ي تاريخ شد و «رأس البكائين» نام گرفت.

او آنقدر مي‏گريست كه آرامش را از اهل مدينه برده بود، آنچناكه تنها جبرئيل مي‏توانست او را در فقدان نبي و ظلم بر وصي تسليت دهد.

رنج زهرا (س) رنج محروميت انسانها تا هميشه تاريخ است. او به راحتي مي‏ديد كه ادامه‏ي سقيفه، نينوا است، او واقعه‏ي حره را مي‏ديد، او صفين و جمل را و خلافت معاويه و... را و خلافت عباسي و عثماني را مي‏ديد و محروميت امروز ما را هم شاهد بود. در حجم نگاه او انسان امروز هم جا داشت. او حق داشت. او حق داشت اينگونه بگريد و ناله كند.

آنجا كه فريادهايش كارساز نيست. شايد اشكهايش بر دلهاي سنگي اين جماعت مفلوك نفوذ كند و اين سؤال را در اذهان مرده‏ي آنها شكل دهد كه به راستي چرا زهرا (س) محبوبه‏ي خدا و دخت رسول خدا (ص) اينگونه ضجه مي‏زند و اشك مي‏ريزد. به سبب چه چيزي و كدامين حقي؟ شايد غيرتي بيدار شود و ساحت رفعت خورشيد ولايت را لبيك گويد و چهل ياور بر او گرد آيند و همه‏ي انسانهاي تاريخ را از محروميت و رنج هميشه برهانند. اما باز هم افسوس و صد افسوس در حسرت غيرتي!

 

سكوت حضرت زهرا مشتي بر دهان نفاق

ديگر اقدام زهرا (س) براي رسوا كردن باند نفاق و اتمام حجت با مردم، همان سكوت اوست. او تصميم گرفت ديگر هرگز با ابوبكر و عمر سخن نگويد و تا پايان حياتش هم بر سر تصميم خود ماند.(94)

او به ابوبكر- در حالي كه حقش را غصب كرده بود- فرمود: «واللَّه لادعون اللَّه عليك واللَّه لا اكلمك بكلمة ما حييت» (95) (به خدا سوگند تو را نفرين مي‏كنم و به خدا سوگند تا زنده‏ام با تو كلمه‏اي سخن نخواهم گفت.) و نيز در حالي كه عمر به خانه‏اش حمله برده بود و آن جا را به آتش كشانده بود به او فرمود: «واللَّه لا اكلم عمر حتي القي اللَّه» (96)(به خدا سوگند تا زنده‏ام با عمر سخن نخواهم گفت.) و در هنگام عيادت از او به آن دو فرمود: «واللَّه لا اكلمكما من رأسي كلمة حتي القي ربي فاشكونكما اليه بما صنعتما به و ما ارتكبتما مني». (97)و اين مبارزه‏ي منفي و سكوت زهرا (س) براي خلفا خيلي سنگين و رسواساز بود. او هر كجا با آنان برخورد مي‏كرد از ايشان رو برمي‏گرداند. (98) گاهي بلندترين فريادها را از دهان سكوت بايد شنيد.

 

درخواست حضرت زهرا از بلال جهت اذان گفتن و بيداري غيرتها

اقدام ديگر زهرا (س)، زنده نگه داشتن خاطرات دوران رسول (ص) بود. او مي‏خواست با احيا و يادآوري آن دوران، در كالبد فسرده‏ي آنان بدمد و دريچه‏اي به سوي نور و نقبي به روشنايي بزند و با طرح سؤالي در اذهان و يادآوري دوران رسول، ابرهاي ضخيم و سياه را از اطراف خورشيد ولايت كنار زند. شايد همتي، ساحت رفعت خورشيد را لبيك گويد. به راستي زهرا (س) آموزگار بيداري و ظرافت است.

وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفت و وصي او را كنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض ديگر اذان نگفت و هر چه به سراغش مي‏آمدند، امتناع مي‏كرد و عذر مي‏آورد. (99) او در ادامه‏ي اعتراض خود به شام تبعيد شد. (100)و در آنجا پيامبر را در خواب ديد كه از او شكايت مي‏كند كه چرا به زيارت من نمي‏آيي از اين رو براي زيارت پيامبر به مدينه آمد (101)و با ورود او به مدينه زهرا (س) از او خواست كه اذان بگويد، گفت: «بسيار مشتاقم كه صداي مؤذن پدرم را بشنوم».

بلال بر بالاي بام مسجد رفت. آواي گرم بلال در مدينه پيچيد. «اللَّه اكبر». همه دست از كار كشيدند. هر كس دست ديگري را مي‏كشيد و با شتاب به سوي مسجد مي‏آورد. همه حتي زنان و كودكان در بيرون مسجد جمع شدند. مدينه به يكباره تعطيل شد همه به طنين روح‏افزاي بلال گوش مي‏دادند و به دهان او چشم دوخته بودند. ناگاه به ياد ايام رسول (ص) افتادند. فرياد هاي هاي گريه‏ها در مدينه پيچيد. مدينه كمتر اين گونه روزهايي به ياد داشت. همه از يكديگر سؤال مي‏كردند، چرا بلال اذان نمي‏گفت؟ چه شده به درخواست زهرا (س) اذان مي‏گويد؟ چرا زهرا (س) گريه مي‏كند؟ به يكديگر نگاه مي‏كردند، سپس سرها را به زير مي‏انداختند و از خود و بيعت‏شان با ابوبكر شرمشان مي‏آمد. زهرا (س) هم همراه جماعت به اذان گوش داده و به ياد دوران پدر و غدير و... افتاده بود و هم چون باران مي‏باريد و اشك مي‏ريخت.

در فضاي مدينه پيچيد. «اشهد ان محمدا رسول‏اللَّه». زهرا (س) ديگر طاقت نياورد. فرياد و ناله‏اي زد و از حال رفت. آن چنان كه همه گمان كردند از دنيا رفته است. مردم فرياد برآوردند: بلال بس كن. دختر رسول‏اللَّه (ص) را كشتي!.

بلال اذان را نيمه رها كرد و ندانست كه چگونه خود را بر بالين زهرا (س) رساند. زهرا (س) را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان كرد. بلال گفت: از اين درگذريد كه بر جان شما نگرانم. با اصرار بلال، التماس و گريه‏هاي مردم، زهرا (س) از خواسته خود درگذشت(102) يكبار ديگر نزديك بود كه كار تمام شود و غيرت‏ها بيدار شود.

اما افسوس...!

اين گريه‏ها مرا به ياد اشك‏هاي آن جماعتي مي‏اندازد كه در كربلا در بالاي بلندي جمع شده بودند و براي حسين (ع) و مصايب اهل‏بيت مي‏گريستند. به آنان گفتند: «چه جاي گريه است. به كمك حسين (ع) بشتابيد» و آنان بي اعتنا تنها به گريه قناعت مي‏كردند. من به واقع درشگفتم از خمودگي و سستي آن جماعت. اگر چه باند كودتا و نفاق نفس‏شان را گرفته و با تبليغات دروغين و احاديث جعلي و ايجاد وحشت و ترور، رمق آنها را برده بود، اما اينها هيچ عذر و توجيهي براي سستي و ننگ ابدي‏شان نيست. اقدامات رسول (ص) و گامهاي عميق و پيچيده‏ي زهرا (س) جاي هيچ عذري را باقي نمي‏گذارد. تنها اين مي‏ماند اين كه مردم به جاي دست بردن بر قبضه‏هاي شمشير، به گريه قناعت مي‏كردند شرمشان باد!.

نگراني من هميشه اين بوده كه نكند من نيز همين گونه‏ام و به جاي دفاع از انقلاب و مكتب و ولايت، به اشكي قانع شده‏ام و به جاي سازندگي و تربيت، تنها به حرف قناعت كرده‏ام. الهي تو از ما بگذر. و ما را رها نكن تو بصيرتي ده تا در جايگاه عمل، به حرف بسنده نكنيم و فرقاني ده تا جايگاه هر يك را بازبشناسيم.

 

وصيت حضرت زهرا سندي بر مظلوميت اميرالمؤمنين

زهرا (س) از هر فرصتي بهره مي‏جست تا بتواند در اذهان مردم سؤالي ايجاد كند و سندي بر مظلوميت علي (ع) و رسوايي خلفا باقي گذارد. او در اين فكر بود كه شايد اين جماعت مرده، حركتي كنند و بيش از اين تن به حقارت و ذلت ندهند و با دست خويش آتش دوزخ خود را فراهم نسازند.

و اگر هم به پا نخاستند، دست كم به عنوان گواه و حجتي روشن در تاريخ ثبت و ضبط خواهد شد تا آيندگان آزادانديش و طالبان حقيقت‏جو بتوانند «اسلام ولايت» را از «اسلام خلافت»، تميز دهند و سره را از ناسره جدا كنند، و به شهادت «آيه‏ي اكمال» كه در غدير نازل شد، بدانند كه دين مرضي و خداپسند، دين همراه ولايت است.

او آن گونه زندگي كرد كه رفتنش هم ادامه‏ي حياتش بود. او مي‏خواست همان گونه كه حياتش دشمن سوز و بيداري بخش بود، مرگش نيز همين گونه باشد.

از اين رو مصيت كرد. علي جان! مرا شبانه غسل بده و كفنم كن و به خاك بسپار و اجازه نده آنان كه بر من ستم كردند و آزارم نمودند، در تشييع جنازه‏ام حاضر شوند و بر من نماز گذارند، زيرا آنان دشمنان خدا و رسول (ص) مي‏باشند.

«اذا انامت فادفني باليل و لا تؤذنن رجلين ذكرتهما» و «اوصت فاطمة ان لا يعلم اذا ماتت ابوبكر و لا عمر، و لا يصليا عليها».(103)

از علي (ع) پرسيدند. چرا زهرا (س) را شبانه دفن كردي؟ گفت: به خاطر بيزاري و غضب زهرا (س) بر آن جماعت. (104)

 

اميرالمؤمنين

زهرا (س) از هر فرصتي بهره مي‏جست تا بتواند در اذهان مردم سؤالي ايجاد كند و سندي بر مظلوميت علي (ع) و رسوايي خلفا باقي گذارد. او در اين فكر بود كه شايد اين جماعت مرده، حركتي كنند و بيش از اين تن به حقارت و ذلت ندهند و با دست خويش آتش دوزخ خود را فراهم نسازند.

و اگر هم به پا نخاستند، دست كم به عنوان گواه و حجتي روشن در تاريخ ثبت و ضبط خواهد شد تا آيندگان آزادانديش و طالبان حقيقت‏جو بتوانند «اسلام ولايت» را از «اسلام خلافت»، تميز دهند و سره را از ناسره جدا كنند، و به شهادت «آيه‏ي اكمال» كه در غدير نازل شد، بدانند كه دين مرضي و خداپسند، دين همراه ولايت است.

او آن گونه زندگي كرد كه رفتنش هم ادامه‏ي حياتش بود. او مي‏خواست همان گونه كه حياتش دشمن سوز و بيداري بخش بود، مرگش نيز همين گونه باشد.

از اين رو مصيت كرد. علي جان! مرا شبانه غسل بده و كفنم كن و به خاك بسپار و اجازه نده آنان كه بر من ستم كردند و آزارم نمودند، در تشييع جنازه‏ام حاضر شوند و بر من نماز گذارند، زيرا آنان دشمنان خدا و رسول (ص) مي‏باشند.

«اذا انامت فادفني باليل و لا تؤذنن رجلين ذكرتهما» و «اوصت فاطمة ان لا يعلم اذا ماتت ابوبكر و لا عمر، و لا يصليا عليها».(105)

از علي (ع) پرسيدند. چرا زهرا (س) را شبانه دفن كردي؟ گفت: به خاطر بيزاري و غضب زهرا (س) بر آن جماعت. (106)

 

حضرت زهرا ركن اميرالمؤمنين

قال الصادق (ع): قال جابر بن عبداللَّه: سمعت رسول‏اللَّه (ص) يقول لعلي بن ابي‏طالب (ع) قبل موته بثلاث: سلام عليك يا ابالريحانتين. اوصيك بريحانتي من الدنيا، فعن قليل ينهد ركناك، واللَّه خليفتي عليك. فلما قبض رسول‏اللَّه (ص) قال علي هذا احد ركني الذي قال لي رسول‏اللَّه (ص) فلما ماتت فاطمة (س) قال علي: هذا الركن الثاني الذي قال رسول‏اللَّه (ص). (107)

حضرت امام صادق (ع) از طريق امام باقر (ع) از جابر بن عبداللَّه انصاري نقل مي‏كند كه او مي‏گويد شنيدم پيامبر خدا (ص) سه روز پيش از وفاتش به علي (ع) مي‏فرمودند: سلام بر تو اي پدر دو ريحانه‏ي من! من دو فرزندم حسن و حسين عليهم‏السلام را به تو سفارش مي‏كنم. به زودي دو ركن اساسي تو دنيا را ترك مي‏كنند، آنگاه خداوند جانشين و خليفه من است براي تو.

جابر مي‏گويد: چون پيامبر خدا (ص) وفات كردند، اميرالمؤمنين فرمودند: اين يكي از ركنهاي من كه رسول خدا خبر داده بود و پس از شهادت فاطمه (س) نيز گفت: اين هم ركن دوم من كه رسول گرامي اسلام به آن خبر كرده بودند.

آنچه قابل توجه است، اينكه: فاطمه‏ي زهرا (س) در اين حديث شريف، از نظر نقش و حمايت از علي (ع) و ولايت او، در برابر پيامبر خدا (ص) و ركن اساسي او خوانده شده است.

 

فقدان حضرت زهرا و انزواي اميرالمؤمنين

از احاديث متعدد و تواريخ معتبر استفاده مي‏شود كه اميرالمؤمنين علي (ع) با وجود فاطمه (س) دلگرم بود و براي مبارزه با غاصبين آمادگي بيشتري داشت، ولي فقدان آن بانوي گرامي، اميرالمؤمنين را مأيوس ساخت.- چون فاطمه (س) ركن اصلي علي (ع) و پشتوانه‏ي ولايت بود- اينك دلائل خود را به طور اختصار تقديم مي‏داريم: وقتي فاطمه‏ي زهرا به شهادت رسيد، اميرالمؤمنين او را در كنار قبرش قرار داد،آنگاه خطاب به رسول خدا عرض كرد: يا رسول‏اللَّه! با شهادت فاطمه (س) صبر و شكيباييم كاسته شد و طاقت و توانايي از دستم رفت. بعد از اين پيوسته در حزن و اندوه بسر مي‏برم و شبها را به بيداري مي‏گذرانم. (108) اين عبارات نشان مي‏دهد كه فاطمه (س) چه نقش اساسي‏يي در شخصيت علي (س) داشته، كه با داشتن آن همه صبر و ايمان و... در فقدان بانوي گرامي، گرفتار چنان رنج و دردي شده، كه صبرش را از دست داده و خواب راحتي نداشته، و براي هميشه خود را محزون و متألم يافته است.

ابن ابي‏الحديد در نقش فاطمه (س) در ولايت و شخصيت مولاي متقيان، عبارات گوناگوني دارد، كه ما به عنوان نمونه يك فراز از آنها را نقل مي‏كنيم: كانت وجوه الناس اليه (علي) و فاطمة باقية، فلما ماتت فاطمة (س) انصرفت وجوه الناس عنه... (109)

بعد از پيامبر (ص)، تا وقتي فاطمه (س) زنده بود توجه اصلي مردم به سوي اميرالمؤمنين دوخته شده بود ولكن بعد از وفات آن بانوي عزيز اسلام، توجه آنان از علي (ع) برگشت.

و حتي در عباراتي دارد كه شيخين جرأت و جسارت به علي (ع) را بعد از فاطمه (س) آن چنان شدت بخشيده و شخصيت بي‏نظير وي را آنگونه لگدمال كردند، كه وي را در ميان مردم به فراموشي سپردند. (110)

مرحوم علامه محمد تقي مجلسي به نقل از بخاري در اين باره مي‏نويسند: و كان لعلي (ع) من الناس وجه حياة فاطمة (س) فلما توفيت استنكر علي (ع) وجوه الناس فالتمس مصالحة ابي‏بكرٍ و مبايعته(111) تا فاطمه (س) زنده بود، علي (ع) شخصيت مورد توجه مردم بود، ولي بعد از شهادت آن بانو، اميرالمؤمنين احساس غريبي كرد و لذا از ابوبكر خواست كه بيعت او را بپذيرد.

در اين فراز آمده است كه علي (ع) ابوبكر را به طور خصوصي به منزلش دعوت كرد و از پذيرفتن عمر خودداري نمود و در آن مجلس مطالب دوستانه‏اي مطرح شد، كه ابوبكر گريه كرد و چون علي (ع) آماده بيعت بود، ابوبكر گفت: من درآمد فدك را به همان كيفيت خرج مي‏كنم كه پيامبر خدا (ص) مي‏كرد. سرانجام همان شب اميرالمؤمنين در ميان مردم بيعت نمود.

 

دفاع از حريم ولايت

وقتي اميرالمومنين علي (ع) را با آن طرز فجيع و دلسوزانه براي بيعت اجباري با خليفه غاصب ابوبكر به مسجد مي‏بردند و آن بي‏احترامي‏ها را نسبت به حضرت روا داشتند، اميرالمؤمنين (ع) در تمامي مدت نگاهش را به در دوخته بود و كلامش را طول مي‏داد، گويا منتظر است، تا شايد زهرايش از در رسد و او را از چنگال آنان برهاند.

زهراي (س) زخمي، زهراي خسته و تن به تاول نشسته همين كه از فرياد بچه‏ها و اشهاي زينب و ام‏كلثوم كه به صورتش مي‏ريخت براي لحظه‏اي به هوش آمد، بلافاصله پرسيد «اين علي؟» فضه علي كجاست؟ و تا شنيد كه او را به مسجد بردند تاب نياورد. گرچه توان ايستادنش نبود اما علي را هم نمي‏توانست در چنگال دشمن تنها بگذارد. بي‏درنگ به طرف مسجد دويد! نمي‏دانم كدام توان او را اينگونه برپا نگه داشته بود؟ همه فكرش علي (ع) بود، در دلش هم درد خودش نبود، درد علي (ع) بود، او خوب مي‏دانست كه اگر دير برسد چه بسا ديگر هرگز امامش، علي (ع) را نبيند. در راه نمي‏دانم چند بار اما بارها از سر درد نشست! فضه و زنان بني‏هاشم گردش را گرفته بودند. ناگهان تمامي نگاه‏ها به در دوخته شد. هان زهرا (س) آمد و چه به موقع، با پيراهن رسول (ص) بر سر، و دست حسنين در دست، اما با بالي شكسته و چشمي پراشك. فاطمه زهرا (س)ا، چندين بار صيحه زد درد توانش را برده بود، گريه امانش نمي‏داد. همه چشم ها به اشك نشست، صداي هق هق گريه مسجد را برداشت، همه بر معصوميت زهرا (س) و مظلوميت علي (ع) مي‏گريستند. در و ديوار هم مي‏گريست ناگهان طنيني خدايي در فضاي مسجد پيچيد گويا پيامبر است كه سخن مي‏گويد: «خلو عن ابن عمي فوالذي بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لاشترن شعري و لاضعن قميص رسول‏اللَّه علي راسي و لاصرخن الي اللَّه تبارك و تعالي فما ناقه صالح باكرم علي اليه مني و لا الفصيل باكرم علي اللَّه من ولدي».

رها كنيد پسر عمويم را، قسم به خدايي كه محمد را به حق فرستاد اگر دست از وي (اميرالمؤمنين) برنداريد سر خود برهنه كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد برخواهم آورد و همه‏تان را نفرين مي‏كنم. به خدا نه من از ناقه‏ي صالح كم‏ارج‏تريم و نه كودكانم از بچه‏ي او كم‏قدرتر.

 

حائل شدن حضرت زهرا در دفاع از اميرالمؤمنين

بعد از آنكه به خانه حضرت زهرا (س) هجوم آوردند، اميرالمؤمنين (ع) كه به گفته سلمان، مي‏توانست با نيم‏نگاهي زمين و زمان را درهم پيچيد و هستي‏شان را بگيرد، به محاصره درآوردند و ريسمان به گردنش انداخته و با شدت هرچه بيشتر مي‏كشيدند.

حضرت زهرا (س) گرچه درد و رمقش را برده و از پايش انداخته. اما او آموزگار شهادت بود، و خود به ما آموخته بود كه حيات آدمي در گرو انتخاب اوست. و چه انتخابي بالاتر از كشته شدن در راه ولايت.

پس بايد همين نيم رمق را هم در پاي علي (ع) ريخت و تمامي هستي خود را با خدا يكجا معامله كرد. اين بود كه بي‏درنگ خود را با همه جراحت و نقاهت از جا كند و بين اميرالمؤمنين (ع) و آنها حائل كرد. كه به خدا قسم نمي‏گذارم علي را ببريد. اي واي بر شما چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد. اين است معناي محبت به اهل‏بيت رسول (ص) و عمل به آن همه سفارش هاي او؟!؟

به خدا قسم اي زاده خطاب اگر بيم اين نداشتم كه بيگناهان گرفتار بلاي الهي شوند، نفرين مي‏كردم و آنگاه مي‏يافتي كه نفرين من چه زود تحقق مي‏پذيرد هنوز كلامش را به آخر نرسانده بود كه يكبار ديگر، صفير تازيانه‏اي سينه آسمان را شكافت و باز هم بر اندام شقايق خطي از خون كشيد.

عرش لرزيد، بچه‏ها، زينبين و حسنين عليهم‏السلام را مي‏گويم نزديك بود جان دهند. خدايا فقط تو مي‏داني بر اهل خانه چه گذشت. آنگاه كه بر جاي جاي بوسه‏هاي رسول خدا (ص) خطي از خون نشست كه هيچ زباني را توان گفتن و هيچ گوشي را ياراي شنيدن نيست. حضرت زهرا (س) از پا افتاد، آخرين سنگر ولايت براي دقايقي فروريخت، مشتي رجاله، اميرالمؤمنين را كشان‏كشان به مسجد بردند، هر كه مي‏ديد بر حال علي (ع) رقت مي‏برد. كوچه‏ها از آدم‏نماها پر بود، همه براي ديدن ريسمان بر گردن خورشيد و مظلوميت محض، گردن مي‏كشيدند اميرالمؤمنين (ع) در راه رو به سوي پيامبر (ص) كرد و همان گفت كه هارون به برادرش موسي در مقابل يهود بني‏اسرائيل گفت: يابن ام، ان القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني، برادر، اين قوم بر من مسلط شدند و نزديك است مرا بكشند.

 

عكس ‏العمل حضرت زهرا پس از غصب خلافت

چون پيامبر خدا (ص) وفات كرد و دشمنان علي و فاطمه (س) با يك برنامه‏ريزي حساب شده‏ي قبلي توانستند خلافت را از دست علي (ع) گرفته و صاحب حق را از حقش محروم كنند، متقابلاً دختر گرامي پيامبر اسلام نيز با تمام توان وارد ميدان سياست شده و با انواع راهها و شيوه‏ها، عليه حكومت غاصب قيام كرد.

او در كنار اميرالمؤمنين به همراه فرزندانش (حسن و حسين عليهم‏السلام) تا چهل روز پس از رحلت رسول خدا به در خانه‏هاي مهاجرين و انصار مي‏رفت و آنان را در غصب خلافت، توسط حكومت وقت هشدار مي‏داد. (112)

فاطمه (س) در مسجد رسول خدا در ميان مهاجرين و انصار با ابوبكر به مبارزه برخاست و او را كه غاصب فدك بود محكوم كرد و مردم حاضر در مسجد را با سخنان خود به گريه واداشت و جوي فراهم ساخت كه همه دانستند كه دختر پيامبر (ص) مظلوم شده است.  زهراي مظلوم چون نتوانست در برابر غاصبان خلافت، كاري به پيش برد و حق بر باد رفته‏ي خويش را پس بگيرد، روش مبارزاتي خود را به صورت گريه شروع كرد و شب و روز با اشك چشم خود نشان داد كه از حكومت وقت ناراضي است، اگر چه ظاهراً رحلت پيامبر (ص) و فراق پدر، انگيزه اول در اين ناله‏ها بود. ولي همگان مي‏دانستند كه دختر پيامبر (ص) آنقدر بي‏صبر نيست كه در فوت پدر هميشه گريه كند، بلكه گريه او در اثر مصائبي است كه حكومت غاصب براي او فراهم كرده است.

دانشمند اهل سنت در تاريخهاي خود مي‏نويسد: فاطمه (س) آن چنان از دو خليفه‏ي اول و دوم ناراضي و ناراحت بود، كه با آنان قهر كرد و از ستم آن دو رو به سوي قبر پدر كرد و فرمود: يا ابتاه! يا رسول‏اللَّه! ماذا لقينا بعدك من ابن‏الخطاب و ابن ابي‏قحافه؟ (113) اي پدر و اي رسول خدا! ما بعد از تو چه روزگار سياهي از پسر خطاب و پسر ابي‏قحافه داشته‏ايم؟!

ابن ابي‏الحديد (امام معتزلي) پس از تحقيق و بررسي در مورد واكنش حضرت فاطمه (س) به ستم هاي وارده از سوي حكومت وقت مي‏نويسد: والصحيح عندي انها ماتت واجده علي ابي‏بكر و عمر و انها اوصت الا يصليا عليها. (114) نتيجه تحقيقم اين است كه فاطمه (س) با دل پر درد از ابوبكر و عمر از دنيا رفت و وصيت كرد: آن دو بر جنازه‏اش نماز نخوانند.

پس ملاحظه مي‏كنيد كه همه‏ي اين عكس‏العمل ها، در برابر حركت ستمگرانه‏ي حكومت وقت به اميرالمؤمنين و فاطمه، يك برنامه‏ي سياسي و مبارزه‏ي اجتماعي است كه دختر پيامبر (ص) انجام داده است. و بر همين اساس آن بانوي با فضيلت به اميرالمؤمنين وصيت كرد كه شبانه او را غسل دهد و شبانه دفن كند و همه كارها را از چشم غاصبان پنهان نمايد و اين وصيت را نوعي مبارزه‏ي منفي عليه آنان تلقي مي‏كند. از اين جهت اميرالمؤمنين فاطمه (س) را شبانه غسل داد و كفن كرد و شب هنگام با يك برنامه‏ريزي دقيق جسم او را دور از چشم عامه‏ي مردم دفن كرد و قبر وي را آشكار نساخت و تا روز قيامت آشكار نخواهد شد و اين خود نشانه‏ي نارضايتي فاطمه (س) از حكومت وقت را در بر دارد.

در پايان اين فصل نتيجه مي‏گيريم كه حضرت فاطمه (س) در تمام ميدانها اعم از عبادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، خانه‏داري و... امتحانات خوبي پس داده و همه‏اش اسوه و نمونه زنان عالم خلقت مي‏باشد.

 

عيادت زنان مهاجر و انصار

عيادة نساء المهاجرين والأنصار لها ليهاالسلام لما رجعت فاطمة (س) إلي منزلها فتشكت- و كان وفاتها في هذه المرضة- دخل إليها النساء المهاجرات والأنصاريات عائدات، فقلن لها: كيف أصبحت يا ينت رسول‏اللَّه؟(115) (فحمدت اللَّه و صلت علي أبيها، ثم) (116) قالت: أصبحت (117) واللَّه عائفة (118) لدنياكن، قالية لرجالكن. (119) لفظتهم بعد(120) أن (121) عجمتهم، و شناتهم (122) بعد أن (123) سبرتهم. (124) فقبحاً لفلول الحد (125) و خور القناة و خطل الرأي (و عثور الجد و خوف الفتن)! (126) و (127) «لبئس ما قدمت لهم أنفسهم، أن سخط اللَّه عليهم و في العذاب هم خالدون». (128) لا جرم (129) (واللَّه)(130) لقد قلدتهم ربقتها (و حملتهم أوقتها) (131) و شننت (132) عليهم عارها. (133) فجدعا و عقرا و بعدا(134) للقوم الظالمين.(135)

 

عيادت زنان مهاجر و انصار

هنگامي كه حضرت زهرا (س) به خانه بازگشت و مريض شد- كه شهادت حضرت هم در اثر آن بيماري بود- زنان مهاجر و انصار به عيادت حضرت آمدند و گفتند: اي دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟

حضرت حمد الهي بجاي آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس فرمود: صبح كرده‏ام در حالي كه به خدا سوگند از دنياي شما متنفرم و آن را رها كرده‏ام، و نسبت به مردان شما غضبناكم. با امتحانِ اول آنان را به دور افكندم و با آزمايشِ عمقِ ايمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.

پس ننگ بر كُند شدن شمشير و بي‏استقامتي نيزه و اضطراب فكر و تزلزل روح جديت و ترس از فتنه و جنگ! (136)

و چه بد است آنچه براي آينده‏ي خود مهيا كرده‏اند كه خداوند بر آنان غضب كرده و دائماً در عذاب خواهند بود.

بنابراين چاره جز اين نبود كه قلاده‏ي آن را بر گردنشان افكندم و سنگيني آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افكندم. پس خير از ظالمين دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نيك محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.

 

پي نوشت ها: 

1- «ألف»: ألا فاسمعن و من عاش أراه الدهر العجب. «ك»: فهلم فاسمع، فما عشت أراك الدهر عجبا. «ب» و «ي»: ألا هلمن فاسمعن و ما عشتن أراكن الدهر عجبا. «و» و «م»: ألا هلم فاستمع و ما عشت أراك الدهر عجبه، و في «و» مكان «عجبه»: عجباً. «ه» و «ع»: ألا هلم فاعجب و ما عشت... و في «ل» مكان «عجباً»: العجب.

2- كذا في «ج» و «م» و «ل». والعبارة ليست في «ه» و «ب». و في «ألف» هكذا: و إن تعجبن فانظرن. و في «د» هكذا: و إن تعجب فعجب قولهم، ليت شعري إلي أي سناد. و في «و» هكذا: و إن تعجب فعجب لحادث. و في «ك» هكذا: و إن تعجب بعد الحادث فما بالهم؟ بأي سند استندوا أو بأية عروة...

3- الزيادة من «ألف».

4- هكذا في «د» و في «الف» هكذا: و علي أي سند استندوا. و في «ك» هكذا: بأي سند استندوا. و في «ج» هكذا: إلي لجا اسندوا. و في «ب» و «م» هكذا: إلي أي لجأ أستندوا. و في «ل»: أي سناد استندوا. و في «و» إلي أي‏ي ملجأ استندوا.

5- «د»: إلي أي سناد لجأوا و استندوا.

6- الزيادة من «د». و من قوله «و إن تعجب...» إلي هنا ليست في «ي» و مكانه: «إلي أي ركن لجأوا».

7- هكذا في «د» و «ك» و «ل»، و في سائر النسخ: «أي».

8- الزيادة من «د». احتنك أي استولي عليه.

9- الزيادة من «ألف».

10- «ب»: و لبئس.

11- «ب» و «م»: و لبئس.

12- قوله «و بئس للظالمين بدلاً» ليس في «ألف» و «ل» و «و». و في «ل»: و بأية عروة تمسكوا استبدلوا.

13- «ك»: استبدلوا الذناب. «ل»: استبدلوا الذنابي واللَّه بالقوادم. والذنابي: ذنب الطائر والمراد السفلة من الناس و الاتباع. والقوادم: مقدم جناح الطائر. 14- الزيادة من «ك». الحرون: فرس لا ينقاذ و اذا اشتدت به الجري وقف. و القاحم: الرامي بنفسه في الامر من غير رويه. استعير الاول للجبان والجاهل، والثاني للشجاع والعالم بالأمور الذي يأتي بها من غير احتياج الي ترو و تفكر.

15- من «و إن تعجب...» إلي هنا ليس في «ه» و «ع». العجز: مؤخر الشي‏ء، والكاهل، ما بين الكتفين. والمراد بالعجز مؤخر القوم و بالكاهل عمدتهم في المهمات و عدتهم للشدائد والملمّات.

16- «ك»: فتعساً لقوم. «ي» فبعداً و سحقاً لقوم.

17- هنا آخر ما في نسخة «ي».

18- كلمة «ويحهم» ليست في «ألف» و «ك» و «ل».

19- سورة يونس: الآية 35.

20- «ه» و «ك»: اگر بر مهاري كه پيامبر (ص) آن را به علي (ع) سپرده بود متحد مي‏شدند... و در «د» چنين است: به خدا قسم، اگر از جاده‏ي روشن روي گردان مي‏شدند و از قبول برهان واضح سر بازمي‏زدند، ايشان را به سوي آن بازمي‏گرداند و بر قبول آن وادارشان مي‏نمود.

21- «د»: و پنهان و آشكارا براي آنان دلسوزي مي‏نمود، و از دنيا استفاده‏اي نمي‏برد و براي خويش برنمي‏داشت مگر بقدر سيراب شدن عطشان و سير شدن گرسنه، و زاهد از راغب در دنيا شناخته مي‏شد و راستگو از كاذب تشخيص داده مي‏شد، و اگر اهل آبادي‏ها ايمان مي‏آوردند و تقوا پيشه مي‏كردند درهاي بركات آسمان و زمين را بر آنها باز مي‏كرديم...

22- من «ألا إنهم هم المفسدون...» إلي هنا ليس في «ه» و «ع»، و في «ألف» خ ل مكان كلمة «أما»: ألا، و في «ه» و «ع» مكانة «و».

23- كذا في «ألف» و «ه» و «م». و في «د»: لعمري. «ج» و «ل» و «و»: لعمر إلهك. «ب»: لعمر إلهكن.

24- «ألف»: لقحت فانظروها تنتج. «ل»: تنتجوا. و في «ك» هكذا:.. تحكمون لقحت قطرة ريث ما تصبح ثم... و ريثما أي قدر ما.

25- «ألف» خ ل: و.

26- «د»: مل‏ء. والطلاع بمعني الملي‏ء.

27- «ك»: القصب. «م»: العقب. والقعب: القدح، و احتلاب طلاع القعب هو أن يمتلي‏ء من اللبن حتّي يطلع عنه و يسيل.

28- «ك» و «م»: زعافاً. الذعاف والزعاف بمعني سمّ يقتل.

29- «د»: مبيداً. «ك»: ممضا، بمعني الموجع. والممقر بمعني المر. والمبيد: المهلك.

30- «ألف» خ ل و «د» و «ع»: فهنالك.

31- «ألف» خ ل: خسر.

32- «ألف» خ ل: عرف.

33- «ك»: أسكن، و كلمة «غب» ليست في «ألف» خ ل. و غب كل شي‏ء: عاقبته.

34- «ألف» خ ل و «ه» و «ع»: فطيبوا. «ألف» خ ل: فليطيبوا.

35- كذا في «ألف» و «ك».

36- كلمه «عن أنفسكم» ليست في «ألف» خ ل، و في «د» هكذا: ثم طيبوا عن دنياكم أنفساً.

37- في «د» و «ج» و «و» و «ألف» خ ل: أنفسا، و في «ك» هكذا: عن أنفسكم لفتنها ثم اطمانوا.

38- في «ه» و «ب» و «و» و «ع»: و طأمنوا («ع»: الفتنة). و في «ج» فطأمنوا. و في «ألف» خ ل: و ليطأمنوا. و في «ألف» خ ل: و ليطمأنوا. و طمان أي اخفض و سكن، و اطمأنوا للفتنة جأشا، أي اجعلوا قلوبكم مطمئنة لنزول الفتنة.

39- في «ه» و «ب» و «و» و «ع»: و طأمنوا («ع»: الفتنة). و في «ج» فطأمنوا. و في «ألف» خ ل: و ليطأمنوا. و في «ألف» خ ل: و ليطمأنوا. و طمان أي اخفض و سكن، و اطمأنوا للفتنة جأشا، أي اجعلوا قلوبكم مطمئنة لنزول الفتنة.

40- «ألف» خ ل: قاصل، بمعني القطاع.

41- الزيادة من «د».

42- «ب»: و بقرح. «و»: و بهرج.

43- الزيادة من «د».

44- «ألف» خ ل: استبدال. و عبارة «و استبداد من الظالمين» ليست في «ه» و «ع».

45- في «ك» مكان «يدع فيئكم»: فزرع فيئكم.

46- «ل»: زرعكم. «ع»: و جمعكم فيكم حصيداً.

47- «ألف»: فيا خسري لكم. «د»: فسا حسرتا بكم. «ه» و «م» و «ع»: فيا حسرة عليكم.

48- «ك»: لهم «ل»: فيا حسرتي لكم.

49- «ألف» خ ل: كيف. و «ع»: فأنّي.

50- «ج» و «م»: لكم. و عبارة «و أنّي بكم» ليست في «ك» و «و».

51- «ك»: عليهم و زاد هنا في «ك»: «الأنباء»، و ليست في آية سورة هود و إنما هو بعبارة اخري في سورة القصص: الآيه 66 هكذا: فعميت عليه الانباء يومئذ فهم لا يتسائلون.

52- إشارة إلي سورة هود: الآية 28: «فعميت عليكم أنلزمكموها و أنتم لها كارهون».

53- «ألف» و «ه» و «ع»: و أيم اللَّه. «ل» و «ي»: واللَّه.

54- «ه»: تكافأوا علي زمام... «ك»: تكافؤوا عليه من زمام... «ي»: لقد تكافوا علي... والتكاف: الامتناع، والتكافؤ: التساوي والاتحاد.

55- كلمة «إليه» ليست في «ل».

56- «ألف» خ ل و «و» و «ي»: لا عتقله. و اعتلق أي أحب، و لعله هنا بمعني تعلق به.

57- «ألف» و «ك»: ثم. و كلمة «لا عتقله و» ليست في «ه» و «ب» و «ع».

58- «ألف» خ ل: سار. و في «د» العبارة من «تاللَّه» إلي هنا هكذا: و تاللَّه لو مالوا عن المحجة اللائحة و زالوا عن قبول الحجة الواضحة لردهم إليها و حملهم عليها و لسار...

59- «م»: إليهم.

60- «ك»: سيرة. والكلمة ليست في «و».

61- «د»: لا يكلم حشاشه. «م»: لا تكلم حشاشته. «ك»: لا يكتلم حشاشه. و جاء في «ك» عبارة طويلة كما ذكرناها في الهامش و هي هكذا:... سجحا فانّه قواعد الرسالة و رواسي النبوة و مهبط الروح‏الأمين والطبين أمر الدين والدنيا والآخرة ألا ذلك هو الخسران المبين. واللَّه لا يكتلم... والسجح: اللين السهل، والكلم: الجرح، والخشاش: ما يجعل في أنف البعير و يشد به الزمام ليكون أسرع لا نقياده، والحشاش: الجانب.

62- الزيادة من «د».

63- «د»: يمل. وتعتع أي أقلق و أزعج.

64- كلمة «نميرا» ليست في «الف» و «ك». و في «ي»: موردا نميرا. و المنهل النمير: الذي فيه ماء كثير.

65- كلمة «رويا» ليست في «ه» و «ج» و «ب» و «م» و «ل» و «ع».

66- الزيارة من «ألف» و «د». و في «د» هكذا: صافيا رويا.

67- الكلمة ليست في «د». الفضفاض: الواسع.

68- «ك»: صفته. «ع» و ضفتاه. «ي»: تمير ضفتاه. تطفح ضفتاه أي تمتلي‏ء جانباه حتي تفيض.

69- الزيادة من «د». و معناه: انه لا ينقص الماء حتي يظهر الطين من جانبي النهر و يتكدر الماء بذلك.

70- «ألف»: ثم.

71- «و» و قد. والبطان: الممتلي‏ء من الأكل والشرب.

72- كذا في «ألف» و «ل». و في «ب» و «م»: تحير بهم، أي جمعهم علي الري. و في «و» تحيز بهم، أي ساقهم برفق. و في «ك»: خثر بهم، أي اثقلهم. و في «ج»: تختربهم، أي استرخي اجسادهم. و في «ع»: يخترق بهم الري.

73- «و»: مستحل. «ع»: منجلي.

74- كلمة «منه» ليست في «ك» و «ب» و «م».

75- «ك»: إلا تغمر الناهل. «ألف»: بغمر الماء. «و» خ ل: تغمز الناهل. التغمر: الشرب دون الري. والغمر: الكثير من الماء، والغمر: القدح الصغير. و الناهل: العطشان والريان بالمعنيين، نهز الدلو البئر: إذا ضرب بها الماء لتمتلي‏ء.

76- «و»: أو.

77- «ك»: ردع. و في أكثر النسخ: «ردعه» بالهاء، و لعل معناه: لايتحلي منه إلا بقدر ما يمنع و يرفع شدة العطش أو الجوع. والردعة: الوجم و تغير اللون إلي الصفرة.

78- «ك»: سغب. من كلمة «إلا» إلي هنا ليست في «ه» و «ع»، بل فيه هكذا:.. بطائل و لفتحت.. سورة الساغب: حده الجوع، والمراد تسكين حدته.

79- «ألف»: و لا نفتحت. و في «د» من قولها (س) «قد تخير لهم» إلي هنا هكذا: و نصح لهم سرا و إعلاناً و لم يكن يتحلي من الدنيا بطائل و لا يحظي منها بنائل غير ريّ الناهل و شعبة الكافل و لبان لهم الزاهد من الراغب والصادق من الكاذب و لو أنّ أهل القري آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم....

80- كلمة «من» ليست في «ج» و «ل».

81- الزيادة من «ألف»، و في «د» هكذا: ولكن كذبوا فاخذناهم. و كلمة «والأرض» ليست في «و»، و في «ي» هكذا: ولكن كذبوا و سيعذبهم.

82- في «ك» و «ج» و «ب» و «م» و «ل» و «و» مكان «الفاء»: «الواو».

83- من «ولكنهم» إلي هنا ليست في «ه» و «ع».

84- الزيادة من «د». سورة الزمر: الآية 51.

85- من هنا إلي «بعد تقصيركم» من «د».

86- «د» خ ل: يبرم العهد و يحكم العقد.

87- متن كامل اين خطبه‏ها در فصل قبلي گذشت.

88- شرح ابن ابي‏الحديد، ج 16، ص 212.

89- عوالم، ج 11 ، ص 600.

90- ابن ابي‏الحديد، ج 6، ص 13.

91- جلاءالعيون، ج 1، ص 191.

92- كافي، ج 8، ص 33.

93- ابن ابي‏الحديد، ج 2، ص 47: «و اعهدك امس تحمل قعيده بيتك ليلا علي حمار و يداك في يدي ابنيك الحسن والحسين، فلم تدع احدا من اهل بدر والسوابق الا دعوتهم الي نفسك... فلم يجبك منهم الا اربعة او خمسة... »

94- كشف‏الغمة، ص 103؛ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 6، ص 46؛ تاريخ مدينة، ج 1، ص 197.

95- كشف‏الغمة، ج 2، ص 37؛ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 16، ص 214.

96- شرح ابن ابي‏الحديد، ج 1، ص 137 و ج 2، ص 19.

97- بحارالانوار، ج 43، ص 203، شرح ابن ابي‏الحديد، ج 16، ص 218، الامامة والسياسة، ج 1، ص 13.

98- بحارالانوار، ج 43، ص 203.

99- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 184 و 194؛ بحارالانوار، ج 22، ص 142 (به نقل از من لا يحضره الفقيه).

100- در سفينة البحار آمده است كه بال زير بار بيعت با ابوبكر نرفت از اين رو عمر او را به شام تبعيد كرد. «و روي ان بلالا ابي ان يبايع ابابكر و ان عمر اخذ بتلابيبه و قال... فقال عمر لا ابا لك لا تقوم معنا فارتحل الي الشام...» سفينة البحار، ج 1، صص 104- 105.

 

101- اسدالغابة،ج 1،ص 185.

102- بحارالانوار، ج 43، ص 157؛ من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج 1، ص 194؛ اسد الغابة، ج 1، ص 285 البته از نقل اسد الغابة حسنين عليهماالسلام از بلال خواستند كه اذان بگويد. و به نظر مي‏رسد داستان اذان بلال دو مرتبه اتفاق افتاده است يكي در زمان صديقه‏ي كبري (س) و به وسيله‏ي آن حضرت و ديگري پس از شهادت آن حضرت و توسط حسنين عليهماالسلام. ر. ك: الحياة السياسة للامام الحسن (ع)، جعفر مرتضي عاملي، ص 100؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 239.

103- بحارالانوار، ج 43، صص 159 و 182 و 183 و ج 78، ص 255، معاني الاخبار، ص 356، كشف الغمة، ج 2، ص 68، تاريخ مدينة، ج 1، ص 197.

104- امالي صدوق، ص 523. «عن ابن نباته قال. سئل اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) عن علة دفنه فاطمة بنت رسول‏اللَّه (ص) ليلا؟ فقال: انها كانت ساخطة علي قوم كرهت حضورهم جنازتها...» و در علل‏الشرايع، ص 185 نيز آمده است. «سألت اباعبداللَّه لاي علة دفنت فاطمة (س) بالليل و لم تدفن بالنهار؟ قال: لانها اوصت ان لا يصلي عليها الرجلان الاعرابيان».

105- بحارالانوار، ج 43، صص 159 و 182 و 183 و ج 78، ص 255، معاني الاخبار، ص 356، كشف الغمة، ج 2، ص 68، تاريخ مدينة، ج 1، ص 197.

106- امالي صدوق، ص 523. «عن ابن نباته قال. سئل اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) عن علة دفنه فاطمة بنت رسول‏اللَّه (ص) ليلا؟ فقال: انها كانت ساخطة علي قوم كرهت حضورهم جنازتها...» و در علل‏الشرايع، ص 185 نيز آمده است. «سألت اباعبداللَّه لاي علة دفنت فاطمة (س) بالليل و لم تدفن بالنهار؟ قال: لانها اوصت ان لا يصلي عليها الرجلان الاعرابيان».

107- بحارالانوار، ج 43، ص 173، ح 14.

108- نهج‏البلاغه خطبه 193، ص 651- فيض الاسلام: قل يا رسول‏اللَّه! عن صفيتك صبري و رق عنها تجلدي... اما حزني فسرمد و اما ليلي فمسهّد.

109- نهج‏البلاغه خطبه 193، ص 651- فيض الاسلام: قل يا رسول‏اللَّه! عن صفيتك صبري و رق عنها تجلدي... اما حزني فسرمد و اما ليلي فمسهّد، ج 2، ص 22، شبيه آن، ج 6، ص 46.

110- ابن ابي‏الحديد،ج 9، ص 28: ان عليا دحضه الاولان و اسقطاه و كسرا ناموسه بين النّاس فصار نسيا منسيّا.

111- شرح من لايحضر، ج 11، ص 217.

112- عوالم، ج 11، ص 600- شرح ابن ابي‏الحديد، ج 6، ص 12- 13 و ج 2، ص 47.

113- الامامه والسياسة، ج 1، ص 12 و 13 و تاريخ طبري، ج 3، ص 210.

114- شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 50.

115- هكذا في «ألف»، و في سائر النسخ هكذا: لما اشتد بفاطمة (س) الوجع و اشتدت («ز»: ثقلت) علتها، اجتمعت عندها نساء المهاجرين والأنصار («ي»: ذا صباح)، فقلن لها: يا بنت رسول‏اللَّه، كيف أصبحت من علتك («ه» عن ليلتك)؟ و في «د»: دخلن نسوة من المهاجرين والأنصار علي فاطمة بنت رسول‏اللَّه (ص) فقلن لها: السلام عليك يا بنت رسول‏اللَّه: كيف أصبحت؟ و في «ع»: قيل لما مرضت فاطمة (س) دخل عليها نساء المهاجرين والأنصار يعدنها فقلن: كيف أصبحت من علتك يا بنت رسول‏اللَّه؟ فقالت...

116- الزيادة من «ب».

117- «م»: واللَّه أصبحت.

118- العائف: الكاره للشيي‏ء المتقذر له التارك له. و في «ك»: عافية.

119- اي مبغضة، و في «ألف» خ ل و «ج» و «ب» و «ل» و «و» و «ي» في الموردين هكذا: لدنياكم و لرجالكم، و في «ج»: دنياكم- بدون اللام-. و لعل إتيان الضمير بصورة المذكر باعتبار تعميم خطابها إلي جميع أهل المدينة، لا خصوص النساء الحاضرات.

120- «ل»: قبل. فيكون المعني ظاهرا: اني كنت عالمه بقبح سيرتهم فطرحتهم، ثم لما اختبرتهم تأكد انكاري بعد الاختبار.

121- «ك» و «ج»: إذ. و في «ع»: لفظتهم بعد ان عرفتهم.

122- «د»: سئمتهم.

123- «ك»: إذ.

124- في «ألف» خ ل من قولها (س) لفظتهم...» إلي هنا هكذا: شناتهم بعد إذ (خ ل: أن) عرفتهم و لفظتهم بعد إذ (خ ل: أن) سبرتهم و رميتهم بعد أن عجمتهم. لفظ أي طرح. عجم أي عض. سبر أي اختبر. فيكون كنايه عن امتحانهم أي طرحتهم و ابغضتهم بعد امتحانهم و مشاهده سيرتهم و أطوارهم.

125- «ك»: فقبحاً لأفون الرأي و خطل القول و خور القناة. والفلول اي الثلمة والكسر في حد السيف، والخور: الضعف، و خطل الراي فساده و اضطرابه، والختل- بالتاء- تخادع عن غفلة.

126- الزيادة من «ألف»، و في «ألف» خ ل هكذا: و خوف الغبن. والعبارة في «د» هكذا: فقبحاً لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة و صدع القناة و ختل الآراء و زلل الأهواء. والصفاة: الحجر الأملس أي جعلتم أنفسكم مقرعاً لخصامكم حتّي قرعوا صفاتكم و ينال كل أحد منكم بسوء، و صدع القناة أي شقّها.

127- الواو لاتوجد في «ألف» و «د» و «ه» و «ع»، و في «ي»: و بئس.

128- سورة المائدة: الآية 80 و في «ع»: ان سخط اللَّه عليهم لقد قلدتم....

129- «ك»: و لا جرم.

130- الزيادة من «ك» و «ألف» خ ل.

131- الزيادة من «د»، والأوق: الثقل.

132- «ج»: سننت عليهم عارها، والسن، الصبّ المتصل. و في «د» و «م» و «و» و «ع»: شنّت، فالعبارة علي هذا تكون بصورة المؤنث في الموارد الثلاثة: قلدتهم ربقتها و حملتهم أوقتها و شنت عليهم غارتها. و ما في المتن بصيغة المتكلم في الموارد الثلاثة. و شننت أي صببته متفرقاً.

133- «ألف» خ ل و «ه» و «م» و «و» و «ع»: غارتها. «ج»: عارتها.

134- في «ج» و «م» و «ل» مكان «بعداً» كلمة «سحقاً». و في «ك» مكان «عقراً و بعداً» كلمة «رغماً». جدعاً لك: جعلك اللَّه معيباً و قطع منك الخير. و عقر الأمر: لم ينتج عاقبة.

135- من قوله «لا جرم» إلي هنا ليست في «ي».

136- «د»: ننگ بر كندي شمشير و بازي گرفتن امور بعد از جدي بودن آن، و آسيب‏پذيري مردم و شكاف برداشتن نيزه‏ها و فريب خوردن افكار و لغزش خواسته‏ها.

 

منبع: مرکز اطلاع رساني آل البيت(ع)


١٠:٣٧ - سه شنبه ٢٤ دی ١٣٩٨    /    شماره : ٦٦٢٠    /    تعداد نمایش : ٥٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.