دوشنبه ٠٧ بهمن ١٣٩٨
صفحه اصلی > مقالات 
تازه هاي بخش
حضرت فاطمه زهرا(س) باید الگوی اخلاقی و رفتاری بانوان و دختران ایران اسلامی باشد.
بیانیه تاریخی رهبر انقلاب نقشه راه و سند ارزشمند مدیریتی است
...به جوانان عزیزم، در آغاز فصل جدید جمهوری اسلامی
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل گفت: واحد پاسخگویی بانوان اردبیل در سه ماهه چهارم سال گذشته؛ 1500 مشاوره دینی انجام داد.
رهبر انقلاب به مسئولان: مردمی بودن به ادعا، نیست
مدیرکل تبلیغات اسلامی اردبیل گفت: نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مصمم و استوارتر از دیروز، در حمایت از ارزش‌ها در میدان ایستاده است.
جمعیت بانوان فرهیخته و فعال عرصه فرهنگی، دینی تبلیغات اسلامی استان اردبیل به مناسبت شهادت حاج قاسم سلیمانی بیانیه ای صادر کرد.
الگو هاي رفتاري حضرت زهرا(س) در خانواده
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل از اجرای ۴۰ نفر روز تبلیغ دینی به مناسبت ایام فاطمیه در مناطق مختلف شهر اردبیل خبر داد.​​​​​​
کارایی اندیشه دینی در فعالیت روحانیون بایستی نمود عینی داشته باشد چرا که این امر درخواست مهم آحاد مردم جامعه است.
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 681715
 بازدید امروز : 2040
 کل بازدید : 2133233
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/2188
اخبار > فاطمه زهرا(س) الگوي جاودان انسان آرماني


  چاپ        ارسال به دوست

فاطمه زهرا(س) الگوي جاودان انسان آرماني

فاطمه زهرا(س) الگوي جاودان انسان آرماني

قرار گرفتن انسان در جريان رشد و فراروي، در همه لايه ها و سطوح زندگي فردي و اجتماعي، چکيده و مبناي همه تلاش هاي انسان ها و مکاتب و اديان الهي و غير الهي در طول تاريخ بشري بوده است. «انديشه شرقي» از منظر جامعه شناسي امروز، و«هدايت»، «فلاح» و«رستگاري» در ديدگاه ديني، تلاشي براي همين قرار گرفتن در جريان رشد و فراروي به شمار مي آيند. در اين ميان، نياز بشر به انسان هادي و راهبر براي راهنمايي او به درست قرار گرفتن در اين جريان و همراهي و تا منتهاي بلوغ و شکوفايي آدميت، همواره وجود داشته و احساس مي شده است. اين مقاله کوششي است براي ترسيم خطوط کلي الگوي شخصيت سالم در نگاه بانوي بزرگ؛ اين که چگونه آدمي مي تواند از مرز«بهنجار» فرا رود و به گنجينه استعداد، خلاّقيت، نيرو و انگيزش پنهان دست يازد، از خويشتن فرا رود و کمال خويش را در رويش و رستگاري و پيوستگي با هستي و کمال مطلق دريابد و در اين پيوستگي، خلق را تا مراتب مطلوب اعتلا و ترقّي، همراهي و راهبري کند.

 

ترقّي و تعالي؛ نگاهي برگزيده به سنّت بانوي بزرگ

ترقّي فارغ از تبعيض جنسيتي، مطلوب اصلي زن امروز از دين است که اين، خود مبناي فلسفي همه مفاهيم مربوط به تعالي و توسعه است که بايد تعريف سزاواري از آن به دست داد. در مفهوم پيشيني«ترقّي» به مفهوم گرايش به تغييرات بادوام و مستمر مطلوب تر در همه ابعاد، ارکان، وجه نظرها و گرايش هاي فردي و ساختار و رفتار و فرايند اجتماعي و نيز در سياست و اقتصاد است. اعتقاد به ترقّي مفهومي است داراي ماهيتي نظري تجربي و بر پايه گرايش به بهينه سازي انسان و جامعه بر قوانين معيني استوار است. يک مفهوم دروني اين عقيده آن است که عقل جزئي و ابزار انگار در خدمت بينش آرماني به وضعيت مطلوب و عقل کلي نگر و آرمان خواه و نيز تعاليم وحياني قرار گيرد. «ترقّي» متشکّل از تغييراتي است که در جهت معيني صورت مي پذيرند و از اين رو، به سمت مطلوب تر شدن اوضاع و احوال نسبت به وضعيتي قبلي است. ترقّي و تعالي از نگاه و تفسير ديني و در نمونه آن سنّت فاطمه زهرا(س)، «هدايت» است و فلاح و رشد، و دين اسلام«الگو و روش هدايت» به صراط مستقيم تا توحيد. قرآن کريم و سنّت(زبان و زندگي) پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم (ع) گزارشگر آموزه هاي ديانت حق و فراخوان به بينشي عميق و فراگير و کارآمد در ابعاد هدايت اسلامي هستند و هدايت ديني، که خود شامل«تربيت انساني» است، از سازندگي و راهبري فرد و شکوفايي قابليت ها و استعدادهاي انساني به منظور سازندگي و به ثمر رساندن بهينه قابليت ها و امکانات جامعه آغاز مي شود.

فاطمه زهرا(س)؛ نشانه انسانيت و جامعه آرماني

فاطمه زهرا(س) انسان هادي است و پرسش ما از آن آستانه بزرگ، ترقّي، تعالي، هدايت و فلاح براي فرد و جامعه است. پرسش، منظر ما در شناخت سنّت بانوي بزرگ است. فاطمه(س) الگوي تربيت و حضور اصلاحي در جامعه، الگوي جاودان انسان آرماني، زن راهنما و نشانگر انسان و جامعه ايده آل است. از امام زمان(عج) نقل شده است: «و في ابنةِ رسولِ اللّهِ لي اسوةٌ حسنةٌ.»(2) او الگوي حسن، الگوي صادق و سعادت آفرين حرکت و سلوک، و حيات و کمال پايدار فرد و جامعه است. پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد: «... فاقتدوا بالزهرةِ(... والزهرةُ فاطمةُ).»(3) و امام باقر(ع) خطاب به زني که الگو و معيارِ روش سزاوار زندگي است، مي فرمايد: «اگر طالب فضيلتي، راه زهرا(س) را پيش گير.»(4) حضور اين الگو را، به ويژه در رويارويي با جاهليت همواره تاريخ بشريت، به طور مقايسه اي بهتر مي توان شناخت. آن گاه شناختي کلي از زهراي مرضيه(س) و به آموزگاري او، زينب کبري(س) و فاطميان و زينبيان سده هاي پس از وي، براي دانستني هاي بعدي ضرورت مي يابد. و اين گونه مي توان تصوير روشن تري از نقش دين و سنّت فاطمه زهرا(س) در زندگي بشر داشت.

 

فاطمه(س) در عرصه سه جريان و سه شناخت

بانو از آن اولين هنگام که جان آدمي آگاهي ها را درمي يابد و پرورش مي گيرد، تحت تعليم و پرورش آموزه هاي وحي، خانواده و بخصوص پدر قرار گرفت و بدين گونه آموخت و باليد. وجود صديقه طاهره(س) فراگير سه جريان وجودي است و شناخت او در گرو شناخت اين سه جريان عظيم تربيتي و وجودي او:

 

اول: جريان وجودي خود به عنوان صاحب ولايت کبرا و اسرار باطني: نفس قدسي زهراي مرضيه(س) از سرداق عالم ربوبي براي هدايت آدميان به اين جهان آمده است. جريان عظيم وجودي، اساس هستي شناختي پايدار و حقّانيت و فراتر بودن وي از زمان و مکانِ سنّت است و مبناي نظري کلامي نظام تربيتي اجتماعي قابل استنباط از سنّت او را توضيح مي دهد، و همين خاستگاه هستي شناختي است که کلام او را، زندگي او را، مرگ او را، تنهايي ها و خروش ها، اشک ها و فريادها و سلوک و سيره او را الگويي مي دارد جاودان و جاري در همه عرصه هاي زندگي جامعه و تاريخ بشري. فاطمه زهرا انسان هادي است.(5) در اسلام، انسان هادي پس از نفس الوهي پيامبر اعظم(ص)، همان کساني هستند که در حديث نبوي و مسلّم«ثقلين»، عِدل و لنگه قرآن کريم قرار گرفته اند. انسان هادي ناگزير معصوم است. «عصمت» به معناي پاکيزگي از خطا و گناه است. «علمِ صحيح» و«اختيار خلاّق»(برآمده از جوهره عبوديت) ملازم با عصمت اند و عصمت ملازم با علم صحيح و اختيار خلاّق. آيات «تطهير» و«مباهله» عصمت زهرا(س) را توضيح مي دهند.

 

دوم: جريان وجودي خود به عنوان تربيت يافته آموزه هاي پيامبر: وجود فاطمه(س) در وجهه انساني، عرصه جريان هاي عظيم شناختي، روحي و رفتاري است: جريان عظيم شناختي در برخورد با انسان، زندگي، هستي، خداوند، جامعه، تاريخ، رسالت، مسئوليت، تکليف، دنيا و آخرت؛ جريان عظيم وجود او به عنوان بنده اي خاشع و عارفي عاشق در اوج عرصه هاي حماسه و تدبير؛ جريان عظيم وجود او به عنوان انساني مسئول در ارتباط با عميق ترين دغدغه هاي بالندگي انساني؛ جريان عظيم وجود او به عنوان پاسدارترين انسان از ارزش هاي انبيايي؛ جريان عظيم وجود او به عنوان فداکارترين ياور و مام پيامبر خاتم؛ و بسياري جريان هاي عظيم ديگر.

 

سوم: جريان وجودي خود به عنوان انسان راهبر: فاطمه يک زن است و خود يک هادي، يک شاهد و يک امام، يک اسوه براي هر زني که مي خواهد چگونه بودن و چگونه شدن خويش را خود برگزيده باشد. او در بينش و انديشه و احساس و باور و انگيزه و سلوک و سيره و رفتار و زندگي اش، آموزگار چگونه بودن و چگونه شدن زن در هر دو عرصه فردي و اجتماعي است. در وجود فاطمه(س) جريان عظيم انسان هادي ديني است: جريان عظيم وجودي او به عنوان دردمندترين همراه با خلق و همنشين باورها و رنج هاي زن در تاريخ؛ جريان عظيم وجودي او براي پيشنهاد زن الگو؛ جريان عظيم وجودي او به عنوان مصلح ترين حکيم و حکيم ترين حماسه و حماسي ترين عاشق و عاشق ترين تبيين گر حق و افشاگر باطل؛ و ديگر جريان هاي عظيم شناختني و ناشناختني.

 

انگيزه توسّل به بانو

 

شناخت قابليت آدمي براي تعالي و گسترش توانايي هاي خويش، در گرو شناخت سالم ترين شخصيت ها و بهترين نمونه هاي بشري است. تحليل و بررسي انواع جماعت هاي انساني با شيوه هاي گوناگوني از قبيل تحليل سيره، مصاحبه، تداعي آزاد و زندگي نامه هاي خود نوشت و آراء و انديشه ها و سخنان آنان، نشان مي دهد که همه انسان ها با نيازهايي شبه غريزي(6) به دنيا مي آيند. اين نيازهاي مشترک، انگيزه رشد و کمال و تحقق خود قرار مي گيرند و انسان را به تبديل شدن به آن چه در توان اوست، فرامي خوانند. بدين سان، استعداد بالقوّه براي کمال و سلامت روان از بدو تولّد، وجود دارد، اما اين که استعداد بالقوّه آدمي تحقق يا فعليت مي يابد يا نه، به نيروهاي فردي و اجتماعي اي بستگي دارد که«تحقق خود» را مي پرورد يا بازمي دارد. چرا ما نيازمند توسّل به بانوييم؟ بايد تحليل کرد که آدمي در سرّ سويداي وجودش، چه خواهش و نيازهايي دارد که وي را برمي انگيزند تا براي تأمين آن ها، دست در ولاي فاطمه(س) زند؟ بر کنار از نيازهاي اصلي جسماني مشترک ما با حيوانات، به عنوان مؤثرترين عامل در شخصيت انسان، نيازهاي رواني درميانند. انگيزه هاي انسان خواه سالم و خواه ناسالم نيازهاي رواني اويند و تفاوت ميان آدميان از ارضاي نيازهاي مزبور ناشي مي شود. سنّت بانو طريقه اي زايا و بارور براي تأمين اين نيازهاست: «اِنّا تَوجّهنا واستشفَعنا و توسَّلنا بِکِ اِلي اللّهِ و قدّمناکِ بينَ يدي حاجاتِنا.»(7) خودآگاه شدن نيازهاي اصيل انساني همراه با شناخت درست بانو، آدمي را برمي انگيزد تا براي جهت دهي به نيازها و جنبه هاي گوناگون زندگي، يعني پاسخ هاي فکري، عاطفي و حسي به مردم و موضوع ها و رويدادها خواه در جهان و خواه در خود به او روي کند؛ نيازهايي مانند: نياز به صيانت، فعليت و اعتلاي تمام جنبه هاي شخصيت و تحقق خود و روند خود شدن و پرورش ويژگي ها و استعدادهاي يکتاي خود؛ نياز به حقيقت در همه عرصه هاي هستي؛ نياز به خوبي، نيکي، زيبايي و به معناداري زندگي و پرمعنايي آن؛ نياز به تعلّق داشتن به وجودهاي برتر از خود، نياز به پيوند و ايمان و عشق به جهان، به هستي، به خداوند و به آرمان هاي برتر و نياز به فراروي از دوگانگي و سرّ زندگي و فراشدن؛ نياز به فرارفتن يا استعلا از نقش فعل پذير، نياز به آفرينندگي و خلاّقيت زندگي خويشتن(فرزند، انديشه، هنر، تربيت خلايق و يا کالاي مادي) و از اين طريق، تأمين نياز به آزادي و هدف داري؛ نياز به حس هويت و فرديت و يکتايي؛ هويتي که آدمي را با اين احساس و خودآگاهي و شعور که «چيست و کيست» فرديت تکامل يافته اي مي بخشد، بدان گونه که احساس مي کند زندگي اش را با خود تدبير مي کند و در قلمرو فرمان خود است و ديگران به آن شکل نمي بخشند و در همين جهت، نياز به يگانگي و تماميت؛ نياز به نظم و قاطعيت؛ نياز به عدالت و قسط؛ نياز به استغناي تماميت و جامعيت؛ نياز به موازين و ضوابطي براي جهت گيري بارور و هم ساز و همنواي تعامل با همه هستي؛ همه اين نيازها در نياز به رويش و رستگاري و فلاح و کمال و توبه، يک جا حضور دارند. نياز مداوم انسان به جستجو براي خويشتن، در حقيقت، براي معنايي است که به هستي ما منظوري ببخشد و هر چه بيشتر بتوانيم پس از گذار به خود و عبور از دنياي بيرون، از خود فراتر رويم و در اين فراسوي خود شدن، خود را در راه آرمان هاي بالاتر ايثار کنيم. اين نيازها، هنگامي که خودآگاهند و آدمي بر تأمين آن ها با روشي زايا، بارور و خلاّق عزم جزم کرده است و هنگامي که زبان بياني روشني بيابد«دعا» ناميده مي شوند.

ماهيت شخصيت بالنده

بزرگ بانوي اسلام تصوير روشني از شخصيت بالنده به دست مي دهد. چنين انساني انديشه و بينش و شعور دارد، قوّه تعقّل و انديشه و ادراکش را پرورانده است، جهان و خود را به طور عيني ادراک مي کند، نگاه نقّادانه اي به جامعه و تاريخ خويش دارد، عميقا عشق مي ورزد، آفريننده است؛ حس هويت پايداري دارد؛ با جهان در پيوند است و در آن ريشه دارد، و حاکم و عامل خود و سرنوشت خويش است. يک آموزه بلند بانو آن است که شخصيت سالم، رونده است، نه مانا؛ مسير است نه مقصد؛ براي تحقق خود پيش مي رود، هيچ گاه پايان نمي پذيرد و وضعيتي ايستا ندارد. اين هدف رو به آينده، فردا را به پس مي راند و همه جنبه هاي خود را دگرگون مي سازد و مي پروراند.

 

نگاه به حضرت فاطمه(س) از منظر فرايند رشد شخصيت

 

ابعاد و ساحت هاي وجودي انساني، بعد فکري، روحي، رفتاري و جريان رويش انساني در مراحل شناختي، روحي و رفتاري تا مرحله عرفان و دعا دانسته شده و بر اين اساس، جريان آن تعاليم در اين ساحت ها و جريان تربيتي مرور مي شوند. آموختگان و پروردگان اين تعاليم نيز خود، آموزگار اين جريان عظيم انساني اند و هم پيش تر، با زندگي شان تبلور اين آموزه هايند.

 

آموزه هاي بانوي بزرگ در وجهه تربيت و سازندگي فکري

 

اولين گام جريان تربيت و نخستين بعد رشد وجودي انسان، تربيت فکري و شکل گيري بر صواب آگاهي ها و رشد شناخت ها و بينش ها و شعورهاي انساني است که اسوه هاي پرورده دين، مانند بانوي بزرگ، خود آموزگار آنند؛ شناخت هايي که با خود آگاهي و روشن بيني پيوند خورده اند و جهت دهنده گرايش هاي انساني ما هستند:

 

اول: تعالي يابي بينش و نگرش به هستي: فرايند عظيم خودآگاهي، انسان شناسي، خداشناسي، جهان شناسي، جامعه و تاريخ شناسي، شناخت دنيا، آخرت و قيامت، شناخت زندگي و بسياري شناخت هاي ديگر از زمره اولين آموزه هاي دين هستند. خطبه آن حضرت در مسجد مدينه در برابر مهاجران و انصار در احتجاج با ابوبکر، نمونه اي از انديشه هاي آن بزرگوار است که نوع اين تعاليم را در خود دارد. زماني که اين شناخت ها براي آدمي شکل بگيرند، خود قلمرو پهناورتري از اشيا و اشخاص را فرامي گيرد و در اين جهت، خود گسترش مي يابد. برخي از اين تعاليم، مانند:

 

الف. بينش ها و شناخت ها درباره خود به عنوان انسان: شرط اول براي ساخت «خود» و تهذيب و تربيت آن، شناختن آن است. آدمي تا به نيازها، استعدادها، ابعاد و ارزش هاي وجودي و خلقت خويش پي نبرد و تا کرامت ها و نقش و جايگاه رسالت و مسئوليت خود و جريان عظيم رويش و رستگاري ممکن براي خويش را نشناسد و به «خودآگاهي» نرسد، براي تربيت و ساختن و فعليت بخشيدن و رويش خويش تلاش نمي کند و براي بهره جستنِ بر صواب از آن ها همّتي به کار نمي بندد. در شناخت و فهم«خود»، بانوي بزرگ براي ما آموزه هاي بلندي دارد؛ مانند: «شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام و حامل دين و احکام و امانت داران حق و رسانندگان آن به خلقيد.»(8)

 

ب. بينش ها و شناخت ها درباره جهان(جهان شناسي): برخي از تعاليم«زن الگو»، درباره شناخت جهان است. اين آموزه ها دربردارنده مباحثي مانند آفرينش جهان، پديده هاي عالم غيب(فرشتگان و شيطان) و سنّت هاي الهي در تدبير عالم و آفرينش انسان و جهان و معاد و قيامت است؛ مانند: «همه چيز را از هيچ پديد آورد و بي نمونه اي انشا کرد؛ نه به آفرينش آن ها نيازي داشت و نه از خلقت آن سودي برداشت، جز آن که خواست قدرتش را آشکار سازد و آفريدگان را بنده وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.»(9)

 

ج. بينش ها و شناخت ها درباره خداوند: با بانوي بزرگ در کانوني ترين و بالاترين و والاترين شناخت ها، به شناخت خدا و حاکم و پروردگار خويش مي رسيم که او ما را آفريده و با ما مهربان است و بي نيازمان کرده و قدرت مان داده و بر سلوک و زندگاني ما بيناست و در ما آگاهي و عشق به خير و خوبي را گذاشته و ما را به آدميت و عبوديت فراخوانده است. آدمي با اين شناخت و با آن خودآگاهي، اينک در خود نيز راکد نمي ماند. از خودِ اين جايي عبور مي کند و در جريان والايشِ خودي به شناخت خدا مي رسد و در مي يابد که تنها در او مي توان آرام گرفت. «گواهي مي دهم که خداي جهان يکي است و جز او خدايي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بي آلايش است و پايندان اين اعتقاد، دل هاي با بينش، و راهنماي رسيدن به آن، چراغ دانش.» (10)

 

د. بينش ها و شناخت ها درباره حجت خداوند(نبوّت، قرآن کريم، امامت): بينش و شعور و شناخت باورساز به حجت(نبوّت و رسالت و وصايت و ولايت و امامت)، آموزه ديگر بانوي بزرگ است. «گواهي مي دهم که پدرم محمّد بنده او و فرستاده اوست. پيش از آن که او را بيافريند، برگزيد و پيش از پيامبري، تشريف انتخاب بخشيد و به نامي ناميدش که مي سزيد... ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت و تأويل کتاب اللّه را به عهده ما گذاشت؛ حجت هاي آن آشکار است و آن چه درباره ماست پديدار و برهان آن روشن.»(11)

 

ه. بينش ها و شناخت ها درباره جامعه و تاريخ: نيز با تعاليم بانوي بزرگ، جهان را و جامعه را و تاريخ را مي شناسيم و جايگاه خود را در عرصه هستي درمي يابيم تا نقش و رسالت خويش را و واقعيت هاي اجتماعي را خودآگاهانه فهم کنيم و عبرت آموزي از تاريخ داشته باشيم. «پس از آن همه رنج ها که ديد و سختي ها که کشيد، رزم آوران و سرکشان درنده خو و جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان حقيقت نانيوش از هر سو بر وي تاختند و با او نرد مخالفت باختند ... و گاهي که گم راهي سر برداشت يا مشرکي دهان به ژاژ انباشت، برادرش علي را در کام آنان انداخت. ... هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آن چه نبايست، کرديد و آن چه از آن تان نبود، برديد و بدعتي بزرگ در دين پديد آورديد... پسر ابوقحافه! ... اکنون تا ديدار آن جهان، اين ستورِ آماده و زين برنهاده تو را ارزاني. وعده گاه، روز رستاخيز!»(12)

 

و. بينش ها و شناخت ها درباره دنيا و آخرت: و هم با تعاليم فاطمه(س) دنيا و آخرت و قيامت را درمي يابيم. سير در دنيا و حضوري از سر تربيت و تدبير در آن، در گرو شناخت درست دنيا، زندگي دنيا و رخدادها و آدم ها و عناصر آن است. «وعده گاه، روز رستاخير؛ خواهان، محمد(ص)؛ و داور، خداي عزيز. آن روز، ستم کار رسوا و زيان کار، و حق ستم ديده برقرار خواهد شد. به زودي خواهيد ديد که هر خبري را جايگاهي است و هر مظلومي را پناهي.»(13) آدمي پس از شناخت خود بر مدار شناخت خدا، شناخت خود و حيات و هم نشيني با درون خود، درمي يابد که براي تأمين آن همه نيازهاي عظيم انساني و سيرابي عطش وجدان، بايد که از خود نيز به حقيقت هجرت کند؛ از خود به من نهايي خود؛ به من مطلق؛ هجرتي به نزديک تر از خود؛ به سوي نامحدودِ آگاهِ مهربان. اين سير و سلوک انديشه اي و بينشي و شعوري با آگاهي و شناخت خداوند و هستي شکل مي گيرد. هنگامي که آدمي درمي يابد که خداوند از او به او نزديک تر است، ديگر نمي تواند از او جدا شود، حتي اگر خودش را از دست بدهد. انسان بي خداوند با خود چه کند، در حالي که انسان بي خودش با اوست و با انتخاب و در انتخابش ادامه مي يابد؟ با آن تفکر و شناخت از خود و در نتيجه، تفکر و شناخت درباره خدا، نوبت به والايش عشق و ايمان در وجود آدمي مي رسد. نشر و گسترش بينش الهي و خداباوري در شناخت ها و باورها، زمينه ديگر شکل گيري آرامش درون است.

 

دوم. معيارهاي شناختي شخصيت فرارونده:

 

الف. واقع بيني: بزرگ بانوي اسلام مي آموزد که انسان سالم بايد از دنياي پيرامون خود شناخت عيني داشته باشد. اين ادراک عيني همان شناخت هستي است. او مي آموزد که انسان در تب و تاب تعالي، هستي را آن گونه که هست، مي بيند و نه آن گونه که مي خواهد و يا نياز دارد که باشد. داوري خواستاران تحقق خود درباره ديگران، به عنوان بخشي از عينيت ادراک دقيق است و آنان قادرند رياکاري و نادرستي را به سرعت تشخيص دهند. دانايي و خردمندي از اولين ويژگي هاي بانوي بزرگ است. «فاطمه(س) را از آن رو«فاطمه» نام نهادند که خداوند از علم خويش آن قدر او را سرشار ساخته است که از هر استادي بي نياز باشد.»(14) اشخاص سالم به جهان خويش عيني مي نگرند، به عکس روان نژندها که ناچارند واقعيت ها را تحريف کنند تا با خواسته ها، نيازها و ترس هايشان سازگار شود. انسان بالنده بر پايه ادراک و جهان بيني ژرف و گسترده خود و تجربه ها و پختگي ها و ظرافت ها، مردمان را و موقعيت هاي پيش روي خويش را يکسره نيک يا بد نمي انگارد. واقعيت را همان گونه که هست، بي واهمه اي و سانسوري مي پذيرد و تبيين مي کند. نگاه تحليلي بانو به وضعيت عصر خويش را بنگريد: به خدا! دنياي شما را دوست نمي دارم و از مردان شما بيزارم. درون و برون شان را آزمودم و از آن چه کردند، ناخشنودم، چون تيغ زنگار خورده نابرّا. و گاه پيشروي واپسگرا و خداوندان انديشه هاي تيره و نارسا، خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند.»(15)

 

ب. گسترش مفهوم«خود»: زماني که«خود» گسترش مي يابد، قلمرو پهناورتري از اشيا و اشخاص را فرامي گيرد. در ابتدا، خود فقط معطوف به فرد است، اما با افزايش تجربه، خود وسعت مي يابد و ارزش هاي مجرّد و آرمان ها را دربرمي گيرد. بلوغ آدمي از جمله در گرو توجه به گستره عظيم روابط خويش است. اما داشتن رابطه با چيزي يا کسي فراسوي خود فردي، به تنهايي کافي نيست. انسان بايد نقشي مستقيم و کامل بيابد. ادامه شناخت ديگر ارکان هستي و درک روابط با آن ها، درک وضعيت در اين وسعت است که از رهگذر آن، نوبت به بينش و به نقش خود در عرصه اين روابط مي رسد. چنين نقشي را مي توان«مشارکت انسان در قلمروهاي تلاش انساني» خواند. آدمي خود را در اين عرصه گسترش مي بخشد. با فعاليتي که از سر احساس مشارکت در عالم روابط رفتاري، نقش خود را مي يابد. «خود» در اين فعاليت هاي معنادار، گسترش مي يابد و اين فعاليت ها دامنه هاي گسترده حس خود مي شوند. هستي مطلق با همه اوصاف و اسمائش، جهان، جامعه و تاريخ مي توانند در گستره فکر و روح و سلوک آدمي حضور يابند و هم پاي بلوغ و پختگي و ظرافت وي، دنياي درونش بستر جريان اسما و اوصاف کمال مطلق الهي شود. اين رابطه يافتن و مجموعه اين روابط، به شکل گيري نقش انسان در گستره اين روابط مي انجامد. نقشي که در هر وضعيتي و به تناسب هر موضوعي حکمي و تکليفي بر آدمي هموار مي سازد. چنين نقشي همان«مشارکت مطمئن در قلمروهاي متنوّع تلاش هاي انساني» است؛ رابطه رفتاري با خود(فعل اخلاقي)، با خداوند(فعل عبادي)، با جامعه (حقوق اجتماعي) و با طبيعت(حقوق طبيعي(16)). و در اين رفتار و عملي که حکم خداوند را با خود دارد، آدمي خود را گسترش مي بخشد. خود در اين فعاليت هاي پرمعنا، سرمايه گذاري مي شود و اين فعاليت ها، دامنه هاي گسترده حس خود مي شوند. بسياري از مردمان ادراکي از عالم و هستي دارند، اما دنياي شان گسترده نيست و خودي شان خالي از حضور آن هاست. گستره وجودي زن الگو، حضور خداوند در اسما و صفاتش را در خويش دارد. با بانوي بزرگ در کانوني ترين و بالاترين و والاترين شناخت ها به شناخت خدا و حاکم و پروردگار خويش مي رسيم که او ما را آفريده و با ما مهربان است و بي نيازمان کرده و قدرت مان داده و بر سلوک و زندگاني ما بيناست و در ما آگاهي و عشق به خير و خوبي را گذاشته و ما را به آدميت و عبوديت فرا خوانده است. با اين شناخت، آدمي با آن خودآگاهي، اينک در خود نيز راکد نمي ماند؛ از خودِ اين جايي عبور مي کند و در جريان عبور از خودي به شناخت خدا مي رسد و درمي يابد که تنها در او مي توان آرام گرفت. «گواهي مي دهم که خداي جهان يکي است و جز او خدايي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بي آلايش است و وسيله وصول به اين اعتقاد، دل هاي با بينش، و راهنماي رسيدن به آن، چراغ دانش.»(17)

 

پي نوشت:

1. دکتراي مطالعات و توسعه و عضو هيأت علمي دانشگاه بين المللي امام خميني (ره).

2. محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 179 180.

3. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص 114115.

4. محمّدباقر مجلسي، پيشين، ج 23، ص 51.

5. درباره«انسان هادي» نک: محمّد رضا حکيمي، کلام جاودانه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1370، ص 4859.

6. Instinctoid-needs، نيازهاي غريزي نما، شبه غريزي.

7. شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي توسل.

8. سيد جعفر شهيدي، زندگاني فاطمه زهرا(س)، ص 128، به نقل از: احمد بن ابي طاهر مروزي، بلاغات النّساء، چ بيروت، ص 2324.

9. همان، ص 127.

10. همان.

11. همان، ص 127 128.

12. همان، ص 130 133.

13. همان، ص 133.

14. محمّدباقر مجلسي، پيشين، ج 43، ص 13.

15. سيد جعفر شهيدي، پيشين، ص 150 151.

16. البته مراد از اين تعبير، معناي رايج اصطلاحِ حقوق طبيعي نيست.

17. همان، ص 127.

 

نويسنده: احمد آکوچکيان

منبع: فصلنامه بانوان شيعه، شماره 4


١٠:٣٣ - سه شنبه ٢٤ دی ١٣٩٨    /    شماره : ٦٦١٩    /    تعداد نمایش : ١٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.