دوشنبه ٠٢ ارديبهشت ١٣٩٨
صفحه اصلی > مقالات 
تازه هاي بخش
حضرت فاطمه زهرا(س) باید الگوی اخلاقی و رفتاری بانوان و دختران ایران اسلامی باشد.
بیانیه تاریخی رهبر انقلاب نقشه راه و سند ارزشمند مدیریتی است
...به جوانان عزیزم، در آغاز فصل جدید جمهوری اسلامی
مدیر کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل وحدت را عامل تحقق اهداف متعالی انقلاب اسلامی و غلبه بر توطئه‌های دشمنان دانست و اظهار کرد: ۱۲فروردین از روزهای تاریخی و مهم ایران اسلامی است.
مدیر کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل گفت: بی شک رونق تولید متضمن حمایت از تولیدات داخلی است.
وقتي خداوند، براي هدایت بشر، "راهنما" فرستاد و براي تعیین راه و پیمودن مسیر، "حجت" قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
بصیرت انقلابی، هوشیاری و دفاع تمام قد از دین و انقلاب، عامل دشمنی بدخواهان انقلاب اسلامی با نیروی مردمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
درکتاب هاي تاريخ آمده است که مادر امام سجاد (ع) "شهربانو" دختر آخرين پادشاه ساساني" يزدگرد سوم" بوده است.
خداوندا! او را از شرّ آن چه آفريدي و پديد آوردي و ايجاد نمودي و پروراندي و تصوير نمودي در امان دار
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 595787
 بازدید امروز : 475
 کل بازدید : 1900671
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1562
اخبار > تلاش هاي حماسي حضرت عباس(ع) در نوجواني و جواني


  چاپ        ارسال به دوست

طلوع ماه هاشمي ولادت حضرت عباس(ع)

تلاش هاي حماسي حضرت عباس(ع) در نوجواني و جواني

زندگاني حکمت آميز و غرورآفرين پيشوايان معصوم(ع) و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات آموزنده در راستاي الگوگيري از شخصيت کامل و بارز آنان است و سرمشق کاملي براي تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استواري براي دوست داران فرهنگ متعالي اهل بيت(ع) به شمار مي رود. زندگاني پرخير و برکت آنان، در بردارنده دو اصل استوار حماسه و عرفان است. آنان با عرفان و حماسه خود، چراغي فرا راه بشر روشن کردند که تا روز رستاخيز، راه آزاد زيستن و سربلند رهيدن را به بشريت نشان مي دهد. در اين ميان، جنبه هاي حماسي و عرفاني شخصيت حضرت عباس(ع)، پور بي هماورد حيدر(ع) بسيار چشمگير مي نمايد و درخششي به بلندي تاريخ عاشورا دارد.

 

حيدري ديگر

 با اندکي دقت در زندگي غرورآفرين حضرت عباس(ع) به ويژه درخشندگي چشم گير او در واقعه کربلا، ميراث سترگي که امام علي(ع) و نياکان حضرت عباس(ع) در او به وديعه گذاشته بودند، به خوبي ديده مي شود. تلاش ها، رشادت ها و فداکاري هايي که حضرت عباس(ع) در واقعه کربلا از خون نشان داد، يادآور شجاعت هاي حضرت علي(ع) بود. حضرت عباس(ع) ثمره پيوندي آسماني ميان ابر مرد تاريخ و زني بود که شايسته ترين براي ازدواج با او به شمار مي رفت؛ آن هم ازدواجي که مقصود آن، به دنيا آوردن حيدري ديگر بود.

 

صبر و سکوت

 

دوران امامت حضرت علي(ع)، در سحرگاه شب بيست و يکم ماه رمضان سال چهلم هجري با شهادت ايشان به پايان رسيد. پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، امام علي(ع) از حکومت بر مردم کناره گرفت و بيش از دو دهه سکوت اختيار کرد. ايشان که بدون دخالت مستقيم در امور سياسي، اوضاع را زير نظر داشت، مي فرمايد: «صَبَرتُ وَ فِي الْعَينِ قَذي وَ فِي الحَلْقِ شَجي؛ با خاري در چشم و استخواني در گلو، شکيبايي پيشه ساختم». اين سخن کنايه آميز، شرايط آن روزگار را به زيبايي ترسيم مي کند. عباس که در اين هنگام نوجواني پرشور است، فسادها، بي عدالتي ها و حق کشي ها را مي بيند و در محضر پدر، راه مبارزه، حق طلبي و باطل ستيزي را مي آموزد. با به خلافت رسيدن پدر، اندک اندک آن ها را به کار مي بندد و آماده روزي مي شود که رو در روي ستم پيشگي بايستد.

 

رمزي ناگشوده

 

پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفري معاويه به صفين، وي به منظور شکست دادن امير مؤمنان(ع)، آب را روي آن ها مي بندد و عده زيادي را مأمور نگهباني از آبراه فرات مي کند و ابوالاعور اسلمي را بدان مي گمارد. وقتي سپاهيان خسته و تشنه امام علي(ع) به صفين مي رسند، آب را روي خود بسته مي بينند. تشنگي بيش از اندازه سپاه، امير مؤمنان(ع) را بر آن مي دارد تا عده اي را به فرماندهي صعصعة بن صوحان و شبث بن ربعي، براي آوردن آب بفرستد. آنان به همراه تعدادي از سپاهيان، به فرات حمله کردند و آب آوردند. در اين يورش، امام حسين(ع) و ابالفضل العباس(ع) نيز به فرماندهي مالک اشتر شرکت داشتند.

 

هم پاي پدر

 در جريان آزادسازي فرات به دست لشکريان امام علي(ع)، مردي تنومند و قوي هيکل به نام کُرَيب بن ابرهه، از صفوف لشکريان معاويه براي هماوردطلبي جدا شد. او خود را براي مبارزه با اميرمؤمنان(ع) آماده مي کرد. سه تن از پيش مرگان امام علي(ع) به نبرد با وي پرداختند، ولي هر سه به شهادت رسيدند. امام علي(ع) ابتدا فرزند رشيد خود عباس(ع) را که در آن زمان بر خلاف سن کم، جنگ جويي کامل و تمام عيار به نظر مي رسيد فراخواند، ولي بعد به او دستور داد اسب، زره و تجهيزات نظامي اش را با امام عوض کند و در جاي ايشان در قلب لشکر بماند. امام براي روحيه بخشيدن به عباس(ع)، لباس جنگ او را پوشيد و بر اسب او سوار شد و در مبارزه اي کوتاه، ولي پر تب و تاب، کريب را به هلاکت رساند و به سوي لشکر بازگشت.

 

در کارزار صفين

 در گرماگرم نبرد صفين، عباس(ع) از صفوف سپاه اسلام جدا شد و نقاب از چهره برداشت. سپس مقابل لشکر معاويه آمد و با نهيبي آتشين، مبارز خواست. معاويه به ابوشعثاء که جنگ جويي قوي بود رو کرد و به او دستور داد با وي مبارزه کند. ابو شعثاء با تندي به معاويه پاسخ گفت: «مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر مي دانند، حالا تو مي خواهي مرا به جنگ نوجواني بفرستي؟» او هفت فرزند داشت. پس به يکي از فرزندان خود دستور داد به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتي نبرد، عباس(ع) او را به خون غلتاند و تا آن جا پيش رفت که همگي فرزندان ابوشعثاء را به جهنم فرستاد. ابوشعثاء که آبروي خود و پيشينه جنگاوري خانواده اش را بر باد رفته مي ديد، به جنگ با او شتافت، ولي حضرت او را نيز به هلاکت رساند؛ به گونه اي که ديگر کسي جرئت مبارزه با او را نداشت و حتي شگفتي اصحاب امير مؤمنان(ع) نيز برانگيخته شده بود. هنگامي که حضرت عباس(ع) به لشکرگاه خود بازگشت، امام علي(ع) نقاب از چهره اش برداشت و غبار از چهره اش سترد.

 

کيست اين کز غبار مي آيد

گرد ميدان نشسته به رويش؟ 

تيغ با شيوه پدر بسته

غيرت مرتضي به بازويش 

 

ققنوس خسته خورشيد

 

دوران سراسر رنج و سختي اميرمؤمنان(ع) در 21 ماه رمضان سال چهلم هجري، به پايان آمد و آن تن خسته و زخم خورده از ستم دوران، در سرخي شهادت به آرامشي جاودانه رسيد. در آن هنگامه، نداي«فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعْبَه»، گوياترين فرياد مظلوميت علي(ع) بود. آن هنگام که آن امام همام، نيمه جان در بستر شهادت افتاده بود و به سوي جاودانگي گام برمي داشت، فرزندان خويش را فراخواند تا از آنان دل جويي کند. در اين ميان، عباس(ع) را به سينه خود چسباند و فرمود: «پسرم! به زودي در قيامت چشمم به ديدار تو روشن مي شود. به ياد داشته باش روز عاشورا به جاي من، فرزندم حسين(ع) را ياري کني».

 

همراه و هم راز مجتبي(ع)

 

دوران خلافت امام مجتبي(ع) بسيار کوتاه بود. ايشان کمتر از هفت ماه در کوفه خلافت کرد که اين دوره کوتاه نيز در نابه ساماني و کشمکش سودجويان و قدرت طلبان سپري شد. ايشان با همان مردمي رو به رو بود که در اثر بازي هاي سياسي معاويه فريب خورده بودند و نمي خواستند در جبهه حق شرکت کنند. امام مجتبي(ع) با ديدن بي وفايي ياران، براي حفظ جان و ناموس افراد بي گناه، از حکومت کناره گرفت و حضرت عباس(ع) نيز با پيروي از ايشان سکوت کرد. بر همين اساس، امام صادق(ع) در آغاز زيارت نامه ايشان مي فرمايد: «سلام بر تو اي بنده نيکوکار و فرمان بردار خدا و پيامبر خدا(ص) و مطيع امير مؤمنان(ع) و حسن(ع) و حسين(ع)».

 

باب الحوائج

 

حضرت عباس(ع) در دوران زندگاني امام مجتبي(ع)، پيوسته همراه با آن حضرت، به مددکاري مردم و برآوردن نيازهايشان مي پرداخت. اين رويه در زمان امامت امام حسين(ع) و پيش از جريان عاشورا نيز ادامه داشت تا آن جا که هرگاه نيازمندي براي کمک خواستن نزد اين دو امام همام مي آمد، حضرت عباس(ع) مأمور اجراي دستور امام خويش مي شد. حضرت عباس(ع) جايگاه بلندي نزد برادرش امام حسين(ع) داشت. نوشته اند: همان گونه که پدرش امير مؤمنان(ع) جايگاه بلندي نزد پيامبر اکرم (ص) داشت و باب او بود و هرگاه مشکلي روي مي داد، پيامبر اکرم(ص) ابتدا آن را با علي(ع) در ميان مي گذاشت، عباس(ع) نيز چنين حالتي با امام حسين(ع) داشت. امام با پيشامد هر مشکلي، آن را با برادرش در ميان مي گذاشت و از او مي خواست آن را برطرف کند. اين مسأله سبب شد تا ايشان را باب الحوائج، يعني«برآورنده نيازها» بخوانند.

 

شوکران سکوت

 

پس از بازگشت امام حسن مجتبي(ع) به مدينه، غربت و انزواي ايشان دو چندان شد تا آن جا که حضرت را«مُذِلُّ المُؤمِنِين؛ خوار کننده مسلمانان» مي خواندند. تبليغات زهرآگين دشمنان بر ضد خاندان عصمت، روز به روز اوج مي گرفت و بر مظلوميت آنان افزوده مي شد. با اين حال، اين مسأله هرگز سبب نشد حضرت عباس(ع) که از اوضاع سياسي وقت به تنگ آمده بود، دست به عملي خودسرانه بزند. هر چند صلح با روحيه جنگاوري و رشادت ايشان سازگاري نداشت، ولي اصل پيروي بي چون و چرا از امام بر حق زمان، او را به سکوت وادار مي کرد. شرايط دروني و بروني جامعه هم، هيچ گاه از ديدگان بيدار وي پنهان نبود و او هوشيارانه به وظايف خود عمل مي کرد.

 

تير و تابوت

 

بنا بر وصيت امام مجتبي(ع)، بدن پاک ايشان را به سوي مزار تابناک رسول خدا(ص) تشييع کردند. مروان، حاکم مدينه از انگيزه تشييع کنندگان آگاه شد و به همراه گروهي از سربازان، با آرايش کامل نظامي جلوي آنان را گرفت. به دستور او، بدن پاک امام، هدف تيرهاي کينه قرار داده شد. حضرت عباس(ع) که غيرت حيدري در رگ هايش موج مي زد، با ديدن چنين صحنه اي برآشفت، سبوي بردباري اش شکست و دست به قبضه شمشير برد، که در اين هنگام، امام حسين(ع) سفارش امام مجتبي (ع) را يادآور شد. عباس(ع) بار ديگر شکيبايي پيشه ساخت و چون تيغي برهنه، در کوه صبر آبداده تر شد و در انتظار روزي نشست که بتواند برندگي اين تيغ را در احياي حق و حق طلبي به ستم پيشگان نشان دهد.

 

پاسدار آفتاب

 

پس از مرگ معاويه و به حکومت رسيدن يزيد، وليد، امام حسين(ع) را احضار کرد. حضرت عباس(ع) نيز به همراه سي تن از بني هاشم امام را همراهي کردند. حضرت داخل دارالاماره مدينه گرديد و بني هاشم بيرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند. وليد از امام خواست با يزيد بيعت کند، ولي ايشان سر باز زد. در اين هنگام مروان گفت: «امير! عذر او را بپذير، او بيعت نمي کند، گردنش را بزن» و شمشير خود را کشيد. امام، بني هاشم را آگاه ساخت و حضرت عباس(ع) به همراه افرادش، با شمشيرهاي آخته به داخل يورش بردند و امام را به بيرون هدايت کردند.

 

طليعه قيام

 

امام حسين(ع) براي ياري خود به هيچ کس اصرار نکرد؛ حتي از برادرش محمد بن حنفيه، شوهر خواهرش عبداللّه بن جعفر و پسر عمويش عبداللّه بن عباس ياري نخواست. عبداللّه بن جعفر براي منصرف ساختن امام از اين سفر، بسيار کوشيد و به حضرت گفت براي خروج و قيام عجله نکند. اما امام عَلَم مبارزه و اصلاح طلبي را برافراشت و آهنگ سفر کرد. در اين سفر، خواهران و برادرانش با او همراه شدند. امام حسين(ع) آهنگ هجرت به سوي حرم امن الهي کرد و حضرت عباس(ع) نيز بدون درنگ بار سفر بست و با امام همراه گرديد.

 

نيست در اين راه غير از تير و تيغ

گو ميا هر کس ز جان دارد دريغ 

جاي پا بايد به سر بشتافتن

نيست شرط راه، رو بر تافتن 

 

در سايه امام

 

افراد سرشناس و چهره هاي برجسته بسياري مانند عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر امام حسين(ع) را ديدند و او را از سفر باز داشتند، ولي امام نپذيرفت. اگر چه افراد زيادي چنين پندهايي به امام دادند، ولي حضرت عباس(ع) حتي براي يک بار هم، لب به اندرز امام نگشود و به خود اجازه نداد پيش تر از او گام بردارد. در شرايطي چنين بحراني و حساس که همگي از زير بار مسئوليت شانه خالي مي کردند يا خود را داناتر مي دانستند، عباس(ع) قهرمانانه پرچم اسلام را به دوش کشيد و در اوضاعي که از يک سو، دنياطلبي و شهوت پرستي بر عموم مردم هجوم آورده بود و از سوي ديگر، تحريفات و تبليغات امويان براي موجّه جلوه دادن يزيد، جبهه حقيقت جويي و ستم ستيزي را از مدافعان جان بر کف خالي کرده بود، در موضع طرفداري از حق پافشاري کرد و دوشادوش امام خود، براي اصلاح جامعه گام برداشت.

 

جانباز، چراغ هدايت

 

روز جانباز که با ميلاد علمدار کربلا حضرت عباس(ع) هم زمان است، فرصت مناسبي است تا نسل امروز، افزون بر الگوپذيري از رشادت ها و جانبازي هاي آن بزرگوار، در وقايع دفاع مقدس و دلاوري هاي جانبازان عزيز ايران اسلامي مطالعه کنند و درس ها و پيام هاي زندگي ساز را از متن اين تاريخ ماندگار به دست آورند. جانبازان، پرستو هاي زخمي عاشقي هستند که از کوچ شهيدان جا مانده اند، ولي آن ها هم بوي کوچ سرخ مي دهند و هر از گاهي، يکي از ايشان تاب نمي آورد و پر مي کشد و به آسمان ها مي رود. امام خميني(ره) آن پير فرزانه چه نيکو فرموده است: «مجروحين و معلولين، خود چراغ هدايتي شده اند که در گوشه گوشه اين مرز و بوم به دين باوران، راه رسيدن به سعادت آخرت را نشان مي دهند؛ راه رسيدن به خداي کعبه را».

 

قهرمانان جسم، پهلوانان روح

 

مرداني که هشت سال در برابر يورش گسترده و همه جانبه دشمنان نور و روشنايي ايستادگي کردند، فقط قهرمانان جسم نيستند، بلکه پهلوانان روح نيز به شمار مي آيند. وقتي دشمن آتش در اين سرزمين انداخت و شعله هاي سرکش و مغرور اين آتش، بخش وسيعي از خاک سبز ما را فراگرفت، جمعي از فرزندان اين ديار، خود را به دل اين آتش زدند، با آتش پنجه در پنجه افکندند و خود سوختند تا سرزمين و آيين شان سبز بماند. آن ها بدون اين که هراسي به خود راه دهند، سال ها دل به خدا و تن به توفان سپردند و سرانجام به رسم هديه، عضوي از بدن خود را که از خداي سبحان امانت گرفته بودند، تقديم حضرت رب العالمين کردند.

 

يادگاران دفاع مقدس

 

جانبازان، يادگاران دفاع مقدس هستند. آن ها با بريدن از تمام خواسته هايشان و پشت کردن به ظواهر دنيا، قدم در راهي گذاشتند که انتهاي آن، شهادت و ديدار خداوند است. آن ها با خدا معامله کردند و از بهترين سرمايه زندگي، يعني جسم شان گذشتند. کساني که در راه خدا از جان و مالشان بگذرند، خداوند به ايشان به ديده رحمت مي نگرد و چنين کساني، دوستان واقعي خداوندند. چنان که در نهج البلاغه، سخني زيبا از اميرمؤمنان آمده است: «بدان، بهترينِ مؤمنان، کسي است که جان، خاندان و مال خود را در راه خدا پيشاپيش تقديم کند؛ زيرا آن چه پيش فرستي، برايت اندوخته مي شود و آن چه باقي بگذاري، سودش به ديگران مي رسد».

 

دوستان خدا

 

ايران زمين، همواره قهرمانان نام آوري دارد که به وجود آنان مي بالد. اينان، يا نام آوران عرصه خونين جنگ و حماسه و نبردند و يا صاحب نامان عرصه هاي ژرف و شگرف علم و عرفان و مذهب. به شهادت تاريخ، هيچ ملتي به اندازه ملت ايران، در دامن خويش، دلاوران حماسي، اسطوره اي و عرفاني پرورش نداده است. قهرمانان حماسه آفرين ما در جبهه هاي جنگ تحميلي، روح شان آکنده از فضيلت هاي نوراني و انساني است و ملت هاي ديگر، همواره اين نام آوران دنياي حماسه و عرفان را ستوده اند و آرزوي داشتن چنين کساني را در خيال خود پرورده اند.

 

جانباز صبور

 

يادآوري حماسه هاي مردان و زنان اين آب و خاک، هرگز تکراري نيست، بلکه مشق عشقي است که هر بار مرور آن، درس تازه اي دربردارد. در ميان حماسه آفرينان دفاع مقدس، کساني هستند که درگير و دار نبرد، عضوي از بدن خود را از دست داده اند تا پيروزي و سرافرازي ملت ايران را به دست آورند. اين عزيزان که به نام زيباي جانباز مفتخرند، هم اکنون در کنار ما زندگي مي کنند و هر روز ممکن است با يکي از آن ها برخورد داشته باشيم؛ انسان هاي صبور و مقاومي که بدون هيچ ادعا و توقعي، با دردهايشان مأنوس شده اند و چشمان شان رحمت خداوندي را مي جويد. آنان، مسافران قطار شهادت بودند که در ايستگاه جانبازي پياده شدند.

 

شهيد شاهد

 

جانباز در دنيا پرچمدار معرفت است. در هنگامه اي که بسياري خفته اند و آنان هم که بيدارند، بسياري شان از بيم جان، توان برخاستن ندارند، اوست که برمي خيزد و چراغ دين را روشن نگاه مي دارد. جانباز، هميشه پيشتاز است و عاشقانه از پرچم دين پاسداري مي کند. جانبازِ صادق، پاره پاره پيکرش را فرشِ هر معبر مي کند تا مين هاي شبهه و دروغ و فريب و وهم را از پيش پاي مردان مسيرِ تسبيحِ پروردگار بردارد.

آري، جانباز، شهيدي است که زنده مي ماند تا رشته اتصال خاک و افلاک برقرار بماند و خاکيان، هم چنان جرعه نوش افلاکيان باشند. جانباز مي ماند تا آيندگان، به ويژه آنان که ميدان کارزار را نديده اند و حقايق دوران مبارزه را درک نکرده اند، به نشانه هاي ايشان بنگرند و پيام شهيدان را از آنان دريابند.

 

مقام والاي جانبازي

 

ايثار و از خودگذشتگي جانبازان را با هيچ معيار نمي توان سنجيد. زماني که دشمن بعثي با پشتيباني آمريکا و متحدان غربي اش، با تمامي امکانات و تجهيزات پيشرفته نظامي به ميهن اسلامي مان حمله کرد، اين جوانان رشيد و از خود گذشته بودند که سينه سپر کردند و با جسم و جانشان به استقبال گلوله هاي دشمن رفتند. ترکش هاي خشم دشمن، هنوز بر پيکر جانبازان ما سنگيني مي کند و مسئوليت ما را فزون تر مي سازد. اگر اکنون با آرامش خاطر و با احساس استقلال و غرور در کنار خانواده هايمان زندگي مي کنيم، مديون آن جانبازي ها هستيم و البته فقط با خدمت و ارج نهادن به مقام والاي جانبازان، مي توان گوشه اي از دين خود را ادا کرد.

 

مُهر شهيدان

 

پيامبر اعظم(ص) به کساني که براي پيکار با دشمنان خدا و در راه دفاع از حريم او، سر و دست و پا و جمله پيکر خويش را آماج تير و تيغ و ترکش مي کنند، چنين بشارت داده است: «هر کس در راه خدا زخمي بردارد يا خراشي ببيند، روز قيامت همان زخم و خراش، با خون فشاني بسيار، جلوه مي کند، در حالي که رنگش همانند زعفران است و رايحه اش هم چون مشک. هر کس در راه خدا زخمي بردارد، بر او نشان مُهر شهيدان خواهد بود».

 

بشارت پيامبر(ص) به جانباز

 

رافع بن خديج، از اصحاب رسول خدا(ص) و حضرت علي(ع) بود که در نوجواني خود را براي جهاد پيش قدم مي ساخت. او در بسياري از صحنه ها حضور داشت و در جنگ احد، به مقام جانبازي نائل گشت. در عرصه نبرد احد، تيري به سوي رافع پرتاب شد و در سينه او فرو رفت. عموي او نزد پيامبر شتافت و گفت: بر سينه برادرزاده ام تير نشسته است. پيامبر فرمود: «اگر دوست داري آن را خارج کني، ما بيرونش مي آوريم و اگر مي خواهي او را به حال خود واگذاري، بدان که اگر وي در حالي بميرد که اين تير در بدنش باشد، شهيد شمرده مي شود.» رافع ترجيح داد از اين مژده بزرگ پيامبر بهره مند شود و درد مرارت بار آن تير را به جان بخرد. پس تنه تير را شکست و سر آن را در سينه اش باقي گذاشت. سر تير، يادگاري از جنگ احد شد که تا سال هاي سال بر سينه رافع مي درخشيد.

 

جانباز، مجاهد در راه حق

 

از نگاه وحي و کتاب آسماني، مجاهدان در راه خدا با کساني که به جبهه و جهاد نمي روند، يکسان نيستند و جايگاهي بس والاتر دارند. پيشوايان دين هم فرموده اند: «زکات بدن سالم و شخص شجاع، جهاد در راه خداست» يا«جهاد، دري از درهاي بهشت است که خداوند براي دوستان خاص خود باز کرده است». پس جانبازان، مجاهداني هستند که درهاي آسمان به روي آن ها گشوده شده است. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، در بزرگ داشت مجاهدت هاي اين عزيزان مي فرمايد: «ملت شريف ايران، بر شما جانبازان و فداکاران افتخار مي کند. شما ياد فداکاران صدر اسلام را تجديد نموديد. ياد شما بزرگ مردان، در تاريخ بشريت و اسلام بزرگ جاودان است و مجاهدت افتخارآميز شما، الگو براي مجاهدين در طول تاريخ است».

 

جانبازان شيميايي

 

بمب هاي شيميايي، از خطرناک ترين بمب هايي هستند که عراق در جنگ تحميلي از آن استفاده کرد. آمريکا و غربيان در طول جنگ، سلاح هاي شيميايي را در اختيار رژيم بعث عراق قرار دادند. بعثي ها هم فراوان آن را در جبهه هاي مختلف به کار گرفتند و رزمندگان، آسيب هاي جدي اي از اين بمب ها ديدند. بيماري هاي خوني، پوستي و تنفسي از اثر اين گازهاي شيميايي پديد آمد و دردهاي کشنده، طولاني و طاقت فرسايي را به دنبال آورد. جانبازان شيميايي، از مظلوم ترين رزمندگان دوران جنگ هستند که درد و رنج را بر جسم خويش با صبوري تحمل مي کنند و با بزرگواري، روزگار مي گذرانند.

 

بي قرار

 

من داغ دار ذکرهاي آخرينم

من بي قرار خيبر و فتح المبينم 

آغوش من آرامگاه صد شهيد است 

چشمان من زائر به رگ هاي بريد است 

من زائر مصداق هاي سرخِ مرگم

من داغ دار غنچه هاي برگ، برگم 

رفتيد اي ياران، ولي جا مانده ام من 

اي کاروان، تنهاي تنها مانده ام من 

لبيک ها لبيک ها آخر کجاييد؟

با حنجر سکوت من بيعت نماييد 

 

نويسنده: نجمه کرماني

منبع: سايت حوزه


١١:٣١ - چهارشنبه ٢١ فروردين ١٣٩٨    /    شماره : ٥٣٧٤    /    تعداد نمایش : ٢٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.