دوشنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٨
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 611545
 بازدید امروز : 445
 کل بازدید : 1940889
 بازدیدکنندگان آنلاين : 4
 زمان بازدید : 0/1406
اخبار > .از روش هايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع) به کار مي بست، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود.


  چاپ        ارسال به دوست

امام محمد تقي جوادالأئمه(ع)

.از روش هايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع) به کار مي بست، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود.

 امام نهم شيعيان حضرت جواد(ع) در سال ۱۹۵هجري در مدينه ولادت يافت. نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقي است. القاب ديگري مانند: رضي و متقي نيز داشته، ولي تقي از همه معروف تر مي باشد. مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است. امام محمد تقي(ع) هنگام وفات پدر ۸ ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا(ع) در اواخر ماه صفر سال(۲۰۳.ه) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه(ع) انتقال يافت. مأمون خليفه عباسي که هم چون ساير خلفاي بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آن ها در بين مردم هراس داشت، سعي کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد. "از اين جا بود که مأمون نخستين کاري که کرد، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد(ع) درآورد، تا مراقبي دايمي و از درون خانه، بر امام گمارده باشد. رنج هاي دايمي که امام جواد(ع) از ناحيه اين مأمور خانگي برده است، در تاريخ معروف است .از روش هايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع) به کار مي بست، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و بعد معتصم عباسي مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام(ع) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد(ع) نيز چنين روشي را به کار بستند. به خصوص که در آغاز امامت هنوز سني از عمر امام جواد(ع) نگذشته بود. مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتي است الهي، بستگي به کمي و زيادي سال هاي عمر ندارد .باري، حضرت جواد(ع) با عمر کوتاه خود که هم چون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دوره اي که فرقه هاي مختلف اسلامي و غير اسلامي در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگي در اين دوران، زندگي مي کردند و علوم و فنون ساير ملت ها پيشرفت نموده و کتاب هاي زيادي به زبان عربي ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با کمي سن وارد بحث هاي علمي گرديد و با سرمايه خدايي امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام رباني مايه گرفته بود، احکام اسلامي را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياري پاسخ گفت. براي نمونه، يکي از مناظره هاي(احتجاجات) حضرت امام محمد تقي(ع) را در زير نقل مي کنيم:

"عياشي در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابي دؤاد بود، نقل مي کند که ذرقان گفت: روزي دوستش(ابن ابي دؤاد) از دربار معتصم عباسي برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد. گفتم: چه شده است که امروز اين چنين ناراحتي؟ گفت: در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علي بن موسي الرضا جرياني پيش آمد که مايه شرمساري و خواري ما گرديد. گفتم: چگونه؟ گفت: سارقي را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدي کرده بود. خليفه طريقه اجراي حد و قصاص را پرسيد. عده اي از فقها حاضر بودند، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند، و محمد بن علي الرضا را هم خواست. خليفه از ما پرسيد: حد اسلامي چگونه بايد جاري شود؟ من گفتم: از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت: به چه دليل؟

گفتم: به دليل آن که دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است: فامسحوا بوجوهکم و ايديکم. بسياري از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند .

يک دسته از علماء گفتند: بايد دست را از مرفق بريد .خليفه پرسيد: به چه دليل؟

گفتند: به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است: ... و ايديکم الي المرافق. و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد .

دسته ديگر گفتند: دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود .و چون بحث و اختلاف پيش آمد، خليفه روي به حضرت ابوجعفر محمد بن علي کرد و گفت :يا اباجعفر، شما در اين مسأله چه مي گوييد؟ آن حضرت فرمود: علماي شما در اين باره سخن گفتند. من را از بيان مطلب معذور بدار .خليفه گفت: به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد .

حضرت جواد فرمود: اکنون که من را سوگند مي دهي پاسخ آن را مي گويم. اين مطالبي که علماي اهل سنت درباره حد دزدي بيان کردند خطاست. حد صحيح اسلامي آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد .

خليفه پرسيد: چرا؟ امام(ع) فرمود: زيرا رسول الله(ص) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود: پيشاني، دو کف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند براي سجده حق تعالي محلي باقي نمي ماند، و در قرآن کريم آمده است"و ان المساجد لله ..." سجده گاه ها از آن خداست، پس کسي نبايد آن ها را ببرد .

معتصم از اين حکم الهي و منطقي بسيار مسرور شد، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد(ع) قطع کردند .ذرقان مي گويد: ابن ابي دؤاد سخت پريشان شده بود، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است. سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت: يا اميرالمؤمنين، آمده ام تو را نصيحتي کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتي که نسبت به ما داري مي گويم. معتصم گفت: بگو .ابن ابي دؤاد گفت: وقتي مجلسي از فقها و علما تشکيل مي دهي تا يک مسأله يا مسائلي را در آن جا مطرح کني، همه بزرگان کشوري و لشکري حاضر هستند، حتي خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايي که در حضور تو مي شود هستند، و چون مي بينند که رأي علماي بزرگ تو در برابر رأي محمد بن علي الجواد ارزشي ندارد، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علي منتقل مي گردد، و پايه هاي قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .اين بدگويي و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نوراني و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد .اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه(ع) به کار مي برد، چنان که در آغاز امامت امام نهم، مأمون دوباره دست به شکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيي بن اکثم که قاضي بزرگ دربار وي بود، خواست تا از امام(ع) پرسش هايي کند، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام(ع) ضربتي وارد کند. اما نشد، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد.

روزي از آن جا که "يحيي بن اکثم" به اشاره مأمون مي خواست پرسش هاي خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد، و امام جواد(ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد. مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقي(ع) احترام بسيار کرد و آن گاه از يحيي خواست آن چه مي خواهد بپرسد. يحيي که پيرمردي سالمند بود، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد(ع) گفت: اجازه مي فرمايي مسأله اي از فقه بپرسم؟ حضرت جواد فرمود :آن چه دلت مي خواهد بپرس. يحيي بن اکثم پرسيد: اگر کسي در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند؟

حضرت جواد(ع) فرمود: آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم؟ عالم بوده يا جاهل؟ به عمد صيد کرده يا خطا؟ محرم آزاد بوده يا بنده؟ صغير بوده يا کبير؟

اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده؟ آيا حيواني را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز؟ احرام محرم براي عمره بوده يا احرام حج؟ يحيي دچار حيرت عجيبي شد. نمي دانست چگونه جواب گويد. سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست. درباريان به يکديگر نگاه مي کردند. مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتي که بر مجلس حکم فرما بود، روي به بني عباس و اطرافيان کرد و گفت:

- ديديد و ابوجعفر محمد بن علي الرضا را شناختيد؟

سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد. باري، موقعيت امام جواد(ع) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد .امام جواد(ع) در مدت ۱۷سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت، و شاگردان و اصحاب برجسته اي داشت که: هر يک خود قله اي بودند از قله هاي فرهنگ و معارف اسلامي مانند:

ابن ابي عمير بغدادي، ابوجعفر محمد بن سنان زاهري، احمد بن ابي نصر بزنطي کوفي، ابوتمام حبيب اوس طائي - شاعر شيعي مشهور - ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي و فضل بن شاذان نيشابوري که در قرن سوم هجري مي زيسته اند. اينان نيز (هم چنان که امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود) هر کدام به گونه اي مورد تعقيب و گرفتاري بودند. فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند. عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتاب ها را -درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسي او را نيز بدانم .ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود، اميراني که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود، چنان که در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است- بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .اگر کسي شعر او را براي آنان، بدون اطلاع قبلي، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعني شاعر شيعي معتقد به امام جواد (ع) و مروج آن مرام، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند. ابن ابي عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون، محنت هاي بسيار ديد، او را سال ها زنداني کردند، تازيانه ها زدند. کتاب هاي او را که مأخذ عمده علم دين بود، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسي با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

 

همسران و فرزندان حضرت جواد(ع)

 

همسر حضرت جواد(ع) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد(ع) از ام الفضل فرزندي نداشت. حضرت امام محمد تقي زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است. فرزندان آن حضرت را ۴ پسر و ۴ دختر نوشته اند.

 

 منبع: سايت آفتاب


١٣:٥٦ - يکشنبه ٢٦ اسفند ١٣٩٧    /    شماره : ٥٣٥٦    /    تعداد نمایش : ٣٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.