پنج شنبه ٠٢ خرداد ١٣٩٨
صفحه اصلی > مقالات 
تازه هاي بخش
حضرت فاطمه زهرا(س) باید الگوی اخلاقی و رفتاری بانوان و دختران ایران اسلامی باشد.
بیانیه تاریخی رهبر انقلاب نقشه راه و سند ارزشمند مدیریتی است
...به جوانان عزیزم، در آغاز فصل جدید جمهوری اسلامی
مدیر کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل وحدت را عامل تحقق اهداف متعالی انقلاب اسلامی و غلبه بر توطئه‌های دشمنان دانست و اظهار کرد: ۱۲فروردین از روزهای تاریخی و مهم ایران اسلامی است.
مدیر کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل گفت: بی شک رونق تولید متضمن حمایت از تولیدات داخلی است.
کارشناس فرهنگی بانوان تبلیغات اسلامی اردبیل گفت: واحد پاسخگویی بانوان اردبیل در سه ماهه چهارم سال گذشته؛ 1500 مشاوره دینی انجام داد.
ماه رمضان ابعاد و چهره هاي گوناگون دارد و هر کس از يک زاويه به تماشاي سيماي رمضان مي ايستد
مدیر کل تبلیغات اسلامی اردبیل از اجرای ۲۲ هزار و ۲۶۰ نفر روز تبلیغ دینی در ماه رمضان ۱۴۴۰ هجری قمری در استان اردبیل خبر داد.
ماه رمضان ماه خودسازي و تصفيه روح است.
میلاد امام حسن مجتبی(ع)
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 603547
 بازدید امروز : 1200
 کل بازدید : 1919291
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/1094
اخبار > امام هادي(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار، معاصر حکومت«متوکل» بود که به دشمني با امام(ع) و تعقيب ياران وي و در هم شکستن پايگاه هاي او زبانزد بود


  چاپ        ارسال به دوست

امام هادي(ع) پس از شهادت پدر

امام هادي(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار، معاصر حکومت«متوکل» بود که به دشمني با امام(ع) و تعقيب ياران وي و در هم شکستن پايگاه هاي او زبانزد بود

 

 

 

امام هادي(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار، در محيطي بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مي زيست و معاصر حکومت«متوکل» بود که به دشمني با امام(ع) و تعقيب ياران وي و در هم شکستن پايگاه هاي او زبانزد بود و هر روز در اين دژ خوئي ها پيشتر مي رفت و در دستگاه حاکم نيز اين بدرفتاري ها گسترش مي يافت تا آن جا که متوکل خطر بحران حکومت خويش را احساس کرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يک اقدام، از بحراني تر شدن وضع جلوگيري کند.

1- حمله بردن به ياران امام(ع) و پايگاه هاي او و آزردن آنان و از ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به اين اعمال دست زد و به اندازه اي از زشتکاري پيش رفت که قبر حضرت امام حسين(ع) را ويران ساخت و آثار آن را از ميان برد(1).

2- امام(ع) را از پايگاه هاي او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراکندن پايگاه هاي او باشد، و سازمان شان را از بين ببرد و آنان را از پيروزي نااميد گرداند. متوکل دريافت که اگر امام هادي(ع) از مراقبت او دور باشد يعني در مدينه بگذراند، دولت او را خطري خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور از پايگاه هاي خود در حرکات و سکنات وي نظارت کند. متوکل به امام(ع) نامه اي نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس از خانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره آيد. متوکل به نحوي به اين اقدام دست زد که امت بر او نشورد. اين روش همان بود که خليفگان پيش از او نيز عمل کردند. مامون با حضرت رضا(ع) هم چنين کرد و با حضرت جواد(ع) نيز به اين روش اقدام نمود و کوشيده بود که آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند. متوکل بوسيله يحيي بن هرثمه، يکي از فرماندهان ارتش خود، نامه اي به امام فرستاد و گروهي سپاهي با يحيي همراه کرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسي کنند و در پي مدرکي باشند که امام را محکوم به توطئه و اقدام عليه دولت او کند، سپس او را به سامره آوردند. وقتي مردم مدينه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل«ابن هرئمه» را محکوم داشتند تا جايي که ابن هرثمه کوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد کرد که دستوري که متضمن آسيب رسانيدن به امام(ع) باشد ندهد(2). اين امر دليل آگاهي مردم مدينه از سوء نيت حکمرانان نسبت به امام بود. «ابن هرثمه» گويد: سپس سراي او را بازرسي کردم و در آن جز قرآن ها و دعاها و کتب علمي چيزي نيافتم(3). امام هادي(ع) همراه فرزند خود«عسکري» نوجوان، با ابن هرثمه، مدينه را به سوي سامره ترک کرد. يکروز پس از رسيدن به سامره، متوکل، امام(ع) را دعوت کرد و ياران متوکل به استقبال او رفتند و متوکل نيزشرايط تعظيم و تکريم بجاي آورد و احترامات خود را به امام(ع) مرعي داشت سپس او را به منزلي فرستاد که پيشاپيش براي وي آماده کرده بود. متوکل با اين روش مزورانه، خواست برنامه سياسي و دشمني ديرينه خود را با امام(ع) زير پوشش قرار دهد. متوکل با احضار امام(ع) وي رابه اقامت اجباري ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد کاخ زندگاني کند. باري همه حرکات و سکنات امام(ع) با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.

 

 

امام(ع) زير نظر و مراقبت

 

هدف متوکل از احضار يا دعوت امام(ع) به سامره نزد خود و نزد ياران خود، محو کردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتي الامکان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نکته زندگاني او چه صادر، چه وارد، از نظر دور نمايد. امام با خويشتنداري در برابر آنان تظاهر به اين مي کرد که آن چه درباره وي عمل مي کنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است. دعوت به ضيافت را از طرف آنان مي پذيرفت و بر خوانشان مي نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت مي جست(4) اين موضع امام(ع) در برابر دولت، مسامحه يا چشم پوشي يا فروتني نبود. زيرا چنين چيزي با شخصيتي مانند شخصيت امام(ع) مطابقت نداشت. هر گونه فروتني امام(ع) در برابر دستگاه به اين معني بود که بر ضد مصالح عالي اسلام رفتار کرده است. اگر دولت احساس مي کرد که امام(ع) از مواضع خود چشم پوشيده است، بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وي مي کرد، بي آن که وي را وادار به اقامت اجباري و مراقبت شديد کند. امام(ع) توجه داشت که سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروز تندتر و بيشتر مي شود تا جائي که متوکل در پايان حکومت خود به علت سعايت ها و خبرچيني ها بر ضد امام(ع)، او را زنداني کرد. آن اخبار، متوکل را هوشيار مي کرد و شک را در او بيدار مي ساخت و وادارش مي نمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد که آن اخبار درست است يا خير.

 

افتراها و خبر چيني ها با شکست روبرو گرديد

 

1- همه خبرها و افتراها هميشه با شکست روبرو مي گرديد، بي آن که از نظر کشف اطلاعات درباره حقيقت کار و فعاليت هاي امام(ع) به نتيجه برسد. جاسوسان خليفه هميشه وقتي باز مي گشتند تاکيد مي کردند که در سراي آن بزرگوار(ع)، چيزي که مايه شک باشد وجود نداشته است.(5) اين خبر به متوکل آرامش مي داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدرداني و احترام خاصي ابراز مي داشت. امام هادي(ع)، هر بار که خانه اش مورد بازديد قرار مي گرفت، موفق مي شد آن چه را که مشکوک بود پنهان سازد زيرا پول ها و نوشته هائي به حضرتش فرستاده مي شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه مي خواست کاري را که آشکار شدن آن از نظر دولت براي او(ع)، محظوري داشت، پنهان دارد، روش رمز به کار مي برد(6).

2-هر وقت سراي امام(ع) مورد بازرسي قرار مي گرفت، با نهايت آرامش و سکون، خود را به بي اعتنائي مي زد و طوري وانمود مي فرمود که از بي گناهي خود اطمينان دارد. به پاسباناني که براي تجسس مي آمدند کمک مي کرد تا ماموريت خود را انجام دهند. براي آنان چراغ مي افروخت و اطاق هاي خانه را به آنان نشان مي داد تا براي دولتيان ايجاد شبهه نشود که او فعاليت غير عادي دارد. اگر امام(ع) جز اين موضعي اتخاذ مي فرمود، با رفتار خود شک حکمرانان را در مورد فعاليت هاي خويش بر مي انگيخت. بارها خانه امام را بازرسي مي کردند و آن در اثر سخن چيني هاي«بطحاني » نزد متوکل بود که مي گفت امام داراي پول و اسلحه مي باشد و متوکل بيدرنگ به «سعيد»حاجب، فرمان مي داد به خانه امام(ع) حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مي آورد نزد او آورد. يک بار«سعيد» بوسيله نردباني از خيابان وارد پشت بام خانه امام(ع) گرديد و در تاريکي از نردبان پائين آمد و نمي دانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام(ع) با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود: «اي سعيد بر جاي باش تا شمعي برايت بياورم». سعيد گفت: بر جاي ماندم تا شمع آوردند. در نور شمع پائين رفتم. او را ديدم، عبائي پشمين بر تن و کلاهي از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيري در برابرش گسترده، روي به قبله دارد. پس مرا گفت: «اينک خانه ها-يعني اطاقها- وارد آن غرفه ها شدم و بازرسي کردم و چيزي نيافتم». سعيد کوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) اين آيه را تلاوت کرد: و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون. زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتاري دچار خواهند گشت.(7) در رويدادي ديگر به متوکل خبر رسيد که از شهر قم که يکي از مراکز طرفداران امام(ع) بود، اموالي به حضرت او فرستاده اند. متوکل به وزير خود«فتح بن خاقان» دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبر دهد. وزير گماشته خود را که ابوموسي نام داشت بر اين گماشت تا جريان را زير نظر گيرد و به او خبر آورد(8).

 

نقش امام(ع) و موضع وي در حوادث

 

امام در سامره زير نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بود و مي کوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار کند و کارهاي خود را در آن محيط سخت انجام دهد. فعاليت هاي او(ع) در آن دايره پر تشويش محدود مي شد و حتي الامکان مي کوشيد بر خوردي روي ندهد. امام(ع) با توجه به فشار و مراقبت شديدي که متوجه او ياران او بود، حرکت خود را در دو زمينه آغاز کرد:

1- آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمي خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسش هائي که خليفه از او مي کرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد. مثلا متوکل از«ابن سکيت» خواست مساله اي پيچيده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع) جواب آن را بخواهد. «ابن سکيت»، برخي مسائل را که سخت دشوار مي دانست از امام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد. «يحيي بن اکثم»، متوکل را گفت: «دوست ندارم پس از پرسش هاي من ازين مرد چيزي پرسيده شود زيرا وقتي آشکار گردد که او دانشمند است رافضيان تقويت مي گردند»(9). امام(ع) پاسخ پرسندگان را مي داد و شبهه هاي کفر آميز را که در اجتماع او رايج بود رد مي کرد(10).

2- پشتيباني از پايگاه هاي خود و توجه داشتن به آن ها تا در خور امکان، نيازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقويت ايمان شان به شخص امام(ع) به عنوان اين که در همه کارها فرمانده عالي آنان است. امام با کوشش خستگي ناپذير و فراوان، هم خود را براي تجديد فعاليت پيروان خود مصروف مي داشت. هر وقت فرصت اين کارها دست مي داد و امکان فعاليت پيش مي آمد، پايگاه هاي خود را با هر روشي که امکان داشت تقويت مي کرد تا در برابر مشکلات، نيروهاي پايداري بدست آورند و مجهز و آماده باشند. «براي امام هادي(ع) از راه هاي پنهاني و آشکار، و در هر صورت ممکن، پول هاي سرشار از قبيل خمس و زکات و خراج مي رسيد و آن ها را در مصالح عمومي اسلام به مصرف مي رسانيد تا جنبش فرو ننشيند. اين فعاليت ها البته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسيان بود(11).

 

موضع عباسيان در برنامه ريزي امام(ع)

 

اما حکمرانان عباسي براي بدست گرفتن کارهاي امام(ع) و عاري کردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او، با روش هاي زير عمل مي کردند:

1- صف آرايي در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبيدن او(ع) از نظر علمي: در اين مورد، نقشه هاي آن ها با شکست روبرو گرديد زيرا چنان که گفتيم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را مي داد.

2- کوشش در جلب امام و کشانيدن او بطرف خود و نزديک ساختن او به دربار تا افکار وي(ع) بي ثمر و بي تاثير گردد و از پايگاه هاي توده اي خود دور افتد. مي توان موضع امام(ع) را در پذيرفتن و اظهار موافقت براي حضوريافتن در سامره و همراهي با آنان چنين تفسير کرد:

الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مي آمد و مخالفت و امتناع آشکار امام از حضور يافتن در مجلس متوکل به اين نتيجه مي رسيد که حکومت را بر ضد خود تحريک کند و خارج شدن خود را از مدينه، صورت دشمني با آنان دهد. چنان کارهائي، با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اي که امام در مقابل دولت ترسيم کرده بود وفق نمي داد.

ب: امام(ع) مي خواست، سخن چين ها و افتراهاي بعضي از جاسوسان را که خواستار گرفتاري و آزردن او بودند، بداند. عبدالله بن محمد که در مدينه مسئول سپاه و نماز بود، متوکل را متوجه خطري کرد که از جانب امام او را تهديد مي نمود. او معتقد بود که فعاليت هاي امام(ع) در مدينه، عليه سلامت و امنيت دولت است. او با سخن چيني و نشر خبر، شايع کرد که در خانه امام(ع) اسلحه، نيز نامه هائي وجود دارد. از اين رو بود که امام(ع) مي خواست در برابر حکام طوري حرکت کند که شک و بيمي در دل ها برنينگيزد تا شايد بتواند فرصتي بدست آورد و در زمينه هاي لازم به فعاليت پردازد و تحرک و کوشش را دوباره آغاز کند.

ج: امام(ع) شايد با زيستن در محيط طبقات حاکم و با نفوذ دولت مي خواست به اين امر توفيق يابد که در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند و از موضع عادلانه خود دفاع کند-اين احتمال درست نيست- زيرا آنان براي شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ مي داشتند و مي ستودند. امام(ع)، به اين جهت مي توانست در سطوح بالا، محبت و احترام و توجه آنان را بخود جلب کند.

د: امام در آن هنگام اين مساله را مي دانست که طبيعت حکومت عباسي، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتني است و نسبت ها و پيوندهاي خانوادگي و مصالح شخصي و واسطه انگيزي، پايه آن است. امام انديشيد که مي توان از اين واقعيت به سود اسلام بهره جست و کوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود بکاهد و خطرهائي را که به آن جا متوجه است براند.

 

قيام هاي علويان و دعوت براي رضا از آل محمد(ص)

 

ديگر از نگراني ها و وحشت فرمانروايان، شورش علويان بود. از اين رو بود که عباسيان در برابر آن، موضعي قاطعانه مي گرفتند تا پيش از آن که رشد يابد و گسترش پيدا کند، آن را در نطفه خفه کنند و بقاياي آن را تعقيب نمايند تا از دست آن آشوب ها رهايي يابند. بديهي است که اين چاره گري و جلوگيري، با همه وسايل قهر آميز و سرکوبي وحشيانه صورت مي گرفت. در اين نظرگاه کينه آميز نسبت به علويان، يعني حرکت ضد علوي، بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و ترکان که در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند، تفاوتي وجود نداشت. چنان که طبقه ذينفع و برخوردار از همه امتيازهاي طبقاتي و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حرکت ضد علوي مانند ديگران بودند. در آن هنگام، دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتواني و پاشيدگي و گسيختگي شده بود و از اندک جنبش علويان به وحشت در مي افتاد و از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مي آمد. از اين روي، در مقابل آنان روشي خشن پيش مي گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مي آزردند. شورشيان علوي اگر در خود احساس قدرتي مي کردند و پيرواني فراهم مي آوردند، در مي يافتند که بايد برنامه اي تهيه کنند و نقشه اي طرح نمايند تابر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند. بيشتر شورش ها با شعار -«رضا از آل محمد»- مردم را فرا مي خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترين شخص از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان کسي بهتر از حضرت امام هادي(ع) وجود نداشت. شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده، روش جنگي جالبي بکار مي بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شکست خوردند، امام در برابر دستگاه حاکم، در موضع اتهام و گرفتاري قرار نگيرد. و خوب مي دانستند که امام(ع) زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتي قرار دارد و اگر بر ضد حکومت، به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممکن است بقتل برسد. بارها به اين حقيقت اشاره کرده ايم و به تاکيد گفته ايم که امامان(ع)، مبارزه مسلحانه و روياروئي مستقيم را با حکومت وقت به شورشيان علوي محول مي کردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته کنند. آنان با فداکاري مستمر و پيوسته مي کوشيدند تا وجدان و اراده اسلامي را از سقوط نگاه دارند. امامان(ع)، مخلصان و طرفداران خود را پشتيباني مي کردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتي که در دل افراد پايگاه هاشان مؤثر واقع مي شد و آنان را وادار مي کرد تا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند. اما به جهت تنگي مجال و مقال نمي توان وارد اين بحث شد که همه شورشيان علوي بر اساس آگاهي اسلامي در تطبيق احکام اسلام و زير رهبري امام معصوم دست به شورش مي زدند يا نه. اما عقيده شايع اين بود که هدف بيشتر آنان همان بوده است.(12)

 

پي نوشت ها:

1- کامل-ج 5-ص 304.

2- مروج الذهب مسعودي ج 4 ص 84.

3- تذکره ابن جوزي و موسوعه ص 93.

4- تاريخ غيبت ص 142.

5- همان مدرک.

6- مدرک سابق.

7- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.

8- مناقب ص 515.

9- مناقب ج 3 ص 507.

10- احتجاج ج 2 ص 251-260.

11- مناقب ج 3 ص 512.

12- براي تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت، نوشته صدر به و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

 

منبع: سايت حوزه

 

 


١٢:٠٧ - يکشنبه ١٩ اسفند ١٣٩٧    /    شماره : ٥٣٥١    /    تعداد نمایش : ٢٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.