پنج شنبه ٢٨ تير ١٣٩٧
صفحه اصلی > مقالات 
نظرسنجی
به نظر شما جمعيت بانوان فرهيخته از چه قشري بايد باشد

دانشگاهي
حوزوي
افراد صاحب منصب
افراد برجسته در همه زمينه ها

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 513136
 بازدید امروز : 335
 کل بازدید : 1665907
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/1562
اخبار > کسی که خواهان عزت است، باید از خدا بخواهد؛ چرا که تمام عزت برای خدا است. سخنان پاکیزه به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح آن را بالا می برد و آن ها که نقشه های بد می کشند، عذاب سختی برای آن ها است و مکر آنان نابود می شود.


  چاپ        ارسال به دوست

ارزش های اخلاقی در قرآن

کسی که خواهان عزت است، باید از خدا بخواهد؛ چرا که تمام عزت برای خدا است. سخنان پاکیزه به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح آن را بالا می برد و آن ها که نقشه های بد می کشند، عذاب سختی برای آن ها است و مکر آنان نابود می شود.

عزتمندی: عزت، حالتی است که مانع از شکست آدمی می شود. همه انسان ها با توجه به خواست فطری خود، در پی یافتن عزت هستند. از این رو، می خواهند در زندگی خود شکست ناپذیر، پیروز و سربلند باشند. گاه در تشخیص منبع عزت به اشتباه می افتند و با روی آوری به خدایان دروغین، از آنان عزت می جویند؛ چنان که قرآن می فرماید: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا. (مریم: 81) و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود بر گزیدند تا مایه عزت شان باشد. گروه های سست ایمان نیز شیفته شوکت ظاهری کافران می شوند و عزت را در پیوند دوستی، همراهی و همرنگی با اینان می بینند: الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ. (نساء: 139) آنان که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می کنند، آیا عزت را نزد آنان می جویند. قرآن مجید عزت حقیقی را از آنِ خدا می داند و اشاره می کند آن کس که طالب عزت است، باید آن را از خدا بخواهد و بس؛ آن جا که می فرماید: مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ. (فاطر: 10)
کسی که خواهان عزت است، باید از خدا بخواهد؛ چرا که تمام عزت برای خدا است. سخنان پاکیزه به سوی خدا صعود می کند و عمل صالح آن را بالا می برد و آن ها که نقشه های بد می کشند، عذاب سختی برای آن ها است و مکر آنان نابود می شود.
خداوند راه دست یابی به عزت حقیقی را نیز به آدمی گوشزد می کند و آن، اندیشه صحیح و عمل صالح است. منظور از«کَلِمُ الطَّیّب» سخنی است که با روح شنونده و گوینده سازگار باشد، به گونه ای که با شنیدن آن سرور و لذتی در او پدیدار شود و آن، کلام حقی است که در بر دارنده سعادت و رستگاری انسان است. چنین کلامی عقیده های حق است که آدمی آن را زیربنای کارهای خود قرار می دهد و در واقع، همان توحید است که دیگر اعتقادات حق نیز به آن بستگی دارد. منظور از صعود کَلِمُ الطَّیِّبِ، تقرب آن به سوی خدای تعالی است و عمل صالح نیز عملی است که سازگار با اعتقاد صحیح انسان انجام شود. پای بندی به چنین اعمالی، آن باورها را در نفس آدمی راسخ تر و قوی تر می کند و در نتیجه، موجب بالاتر رفتن همان عقیده های صحیح می شود. اگر انسان در پی اندیشه صحیح، به کردار شایسته روی آورد، بدون شک به خدا نزدیک می شود و به عزت می رسد. پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرماید: به درستی که پروردگار شما هر روز می گوید: من عزیزم و هر که عزت دو سرا را می خواهد، باید از عزیز اطاعت کند.
 
سعدی نیز می گوید:
 
عزیزی که هر کز درش رو بتافت 
به هر در که رفت هیچ عزت نیافت 
 
1- عزت ذاتی و حقیقی، تنها از آنِ خداست؛
2- تنها افراد سست ایمانند که عزت را در دوستی با کافران می جویند.
3- راه رسیدن به عزت حقیقی، اندیشه صحیح و عمل صالح است.
 
باز تاب اعمال: هر عملی آثاری متناسب با خود دارد. آثار برخی از اعمال فقط متوجه عمل کننده است. تأثیر بعضی از کارها وسیع تر است، افزون بر عمل کننده، به بستگان او نیز می رسد و پی آمدهای بعضی اعمال، اجتماع را فرا می گیرد. این حقیقت و سنتی الهی در جهان خلقت است که قرآن از آن خبر داده است. در مورد کارهای دسته اول خداوند می فرماید: «هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه اعمال خود شما است». (شوری:30)
در مورد کارهای دسته دوم، در داستان حضرت موسی(ع) و آن مرد الهی می فرماید:
آن دیوار که تعمیر کردیم، از آن دو یتیم در شهر بود که زیر آن گنجی برای آنان بود و پدرشان مرد صالحی بود. پس خداوند اراده کرده بود که آن دو یتیم بزرگ شوند و گنج شان را استخراج کنند. (کهف: 82)
و در مورد اعمال نوع سوم در قرآن آمده است: «از فتنه هایی که آثار سوء آن فقط دامن ظالم را نمی گیرد(بلکه فراگیر است)، بپرهیزید». (انفال: 25)
 
خداوند در آیه دیگر به همین سنت اشاره دارد و می فرماید: وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّیَّةً ضِعافًا خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیدًا. (نساء: 9) باید بترسند کسانی که اگر پس از خویش فرزندانی ناتوان بر جای گذارند، از سرنوشت آنان بیم ناکند. باید از خدا بترسند و سخن استوار و به صواب گویند.
مفهوم آیه شریفه این است که از ظلم به یتیمانی که زیردست شمایند، بپرهیزید؛ چرا که نتیجه این ظلم آن خواهد بود که اگر فرزندان شما نیز یتیم و زیر دست دیگران شدند، به آنان ستم می شود. هم چنان که رسیدگی و عطوفت در حق یتیمان دیگران، رسیدگی و لطف به یتیمان خود آدمی را موجب می شود. به قول حکیم نظامی گنجه ای:
 
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات 
که واجب شد طبیعت را مکافات 
 
احترام به پدر و مادر: رابطه عاطفی صحیح میان پدر و مادر از یک سو و فرزندان از سوی دیگر، از بزرگ ترین عوامل استواری خانواده و جامعه بشری است و می تواند به طور طبیعی شیرازه خانواده را از سستی و گسیختگی حفظ کند. با توجه به این سنت اجتماعی و به حکم فطرت، لازم است که آدمی حرمت حقیقی پدر و مادر خود را نگه دارد؛ زیرا اگر این سنت در اجتماع جریان نیابد و فرزندان با پدر و مادر خود بیگانه وار رفتار کنند، امنیت و عاطفه از بین می رود و جامعه از هم می گسلد. خداوند در آیه ای از قرآن نیز به این مهم این گونه اشاره کرده است: وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا. (اسراء: 23 و 24) و پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هر گاه هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، کمترین اهانتی به آن ها روا مدار. با ایشان درشتی مکن و با محبت و احترام سخن بگو. بال های تواضع خویش را در برابرشان از[روی] محبت و لطف بگستر و بگو پروردگارا، همان گونه که مرا در خردی پرورش دادند، مشمول رحمت قرارشان ده.
این آیه، پس از فرمان به عبادت خدا، به اهمیت احسان به پدر و مادر تأکید کرده است. بر این اساس، نیکی به والدین، پس از عبادت خدا، از مهم ترین واجبات دینی است؛ چنان که عاق والدین، پس از شرک به خدا، از بزرگ ترین گناهان محسوب می شود.
به کار بردن کلمه«اف» که حالتی از انزجار، تنفر و نارضایتی است، به هنگام برخورد با پدر و مادر حرام است. هم چنین«نَهْر» یعنی رنجاندن و با داد و فریاد و درشتی سخن گفتن و نیز تکبر و ترک دعا در حق آن ها حرام است.
 
امام صادق(ع) فرمود: «اف گفتن، کمترین بی احترامی به والدین است و اگر خدای تعالی کمتر از این را سراغ داشت، از آن نهی می کرد». اگر چه احترام به پدر و مادر در هر زمان و شرایطی واجب است و اختصاص به موقعیت خاصی ندارد، ولی[به رعایت احترام] در دوران پیری[آن ها] تأکید بیشتری شده است؛ زیرا این مرحله از سخت ترین و حساس ترین مرحله های زندگی آن ها است و بیش از پیش توقع احترام، یاری و مددکاری از فرزندان خود دارند. پدر و مادر سال ها فرزندان خود را با عشق در آغوش خود پرورش داده اند، از محبت و یاری خود سیراب ساخته اند و تأمین نیازها و رفاه و راحتی آن ها را بر خود مقدم داشته اند. حال که از پا افتاده اند و آثار رنج و سختی در وجودشان مشاهده می شود، باید با محبت و احترام، به خدمت شان همت گماشت و با رادمردی و تلاش در پیمودن ادامه این راه، به آنان یاری رساند و به هنگام رویارویی و صحبت با آنان از روی محبت و رحمت سخن گفت.
 
1-احترام به والدین و احسان به آنان، پس از فرمان به عبادت خدا قرار گرفته است.
2- همواره باید با نرمی و ملاطفت با آنان سخن گفت و بال محبت و رحمت را بر آن ها گستراند.
 
خلق عظیم پیامبر(ص): خلق، به معنای عادت(ملکه) نفسانی است که افعال، بنابر اقتضای آن به آسانی از آدمی سر می زند. پیامبر اکرم(ص) نمونه کامل ملکه های نفسانی خیر و صاحب تمام فضیلت های انسانی بود و عظمت و تأیید این معنی وقتی آشکار می شود که بدانیم خداوند حکیم، پیامبرش را به داشتن خلق عظیم سفارش و مدح فرموده است: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ و تو دارای اخلاق بزرگ و بر جسته ای هستی». (قلم: 4) این اخلاق نیکو نه تنها بر نزدیکان وی و نیز مسلمانان تأثیر داشته است، بلکه حتی دشمنان ایشان هم مجذوب خلق و خوی او شده و بدان اعتراف کرده اند. هم چنین، در مواردی حُسن خلق آن حضرت، سبب ایمان آوردن عده ای به اسلام شده است. از پیامبر گرامی اسلام(ص) در مورد اخلاق نیکو روایت است:
 
ما مِن شَی ءٍ اَثْقَلُ فِی المیزانِ مِنْ خُلْقٍ حَسَنٍ.«هیچ چیز در ترازوی عدل الهی، سنگین تر از اخلاق نیکو نیست».
 
چنان که مولانا نیز سروده است:
 
من ندیدم در جهان جست و جو 
هیچ اهلیت به از خلق نکو 
 
هم چنین پیامبر(ص) می فرماید: «مؤمن، با اخلاق نیکو به مقام شب زنده دارانِ روزه دار نایل می شود». ایشان باز فرموده است: «من برای کامل کردن کرامت های اخلاقی بر انگیخته شدم».
بدین ترتیب، همه کرامت های اخلاقی در آن حضرت جمع بود و توصیف و بر شماری همه صفت های اخلاقی ایشان در این مختصر نمی گنجد. با این حال، برای آشنایی با برخی از ویژگی های ایشان باید گفت: او مردم را به بندگی خدا فرا می خواند و خود بیش از همه عبادت می کرد. او را آزار می دادند، ولی او اندرز می داد. ناسزایش می گفتند، بر بدنش سنگ می زدند و خاکستر داغ بر سرش می ریختند و او برای هدایت آن ها دعا می کرد. او کانون محبت و عواطف و سر چشمه رحمت و فروتنی بود و می فرمود:چند چیز است که تا واپسین روز حیات از آن ها دست بر نمی دارم تا بعد از من نیز سنت شود:
 
1- غذا خوردن روی زمین همراه بردگان
2- دوشیدن بز به دست خودم
3- پوشیدن لباس پشمین
4- سلام کردن به کودکان و...
 
صبر در راه حق، گستردگی بذل و بخشش، تدبیر امور، رفق و مدارا، تحمل سختی ها در مسیر دعوت، گذشت، جهاد در راه خدا و ترک حرص و حسد، همگی از خصلت های بر جسته آن حضرت بود که مسلمانان باید همواره از ایشان سرمشق بگیرند. قرآن مجید در این زمینه می فرماید: «ولکم فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ و برای شما پیامبر، الگوی نیکویی است». (احزاب: 21)
 
1- اخلاق نیکوی پیامبر(ص) سرمشق زندگی همه مسلمانان؛
2- بهشت برای خوش خُلقان و جهنم برای بد اخلاقان.
 
سخن مؤدبانه: «وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِْلإِنْسانِ عَدُوًّا مُبینًا.»(اسراء: 53)
به بندگانم بگو سخنی بگویند که بهترین باشد؛ چرا که شیطان میان آن ها فتنه و فساد می کند. همانا شیطان دشمن آشکار انسان است.
خداوند در این آیه قرآنی بندگان خود را مأمور می کند که هنگام بحث و سخن گفتن با مشرکان، کافران و مخالفان، ادب را رعایت کنند و به بهترین صورت سخن بگویند. کلام شان هم باید آمیخته با ادب و احترام و بزرگواری باشد و هم متین و عقلانی. مبادا سخنان بی پایه و ناروای مخالفان را مانند آنان جواب گویند؛ زیرا شیطان در کمین نشسته است تا هر چه بیشتر بین آنان فتنه و فساد کند و قلب هایشان را از هم دور نگاه دارد و میان آنان کدروت و دشمنی ایجاد کند؛ که کلام زشت و اهانت آمیز، بهترین وسیله و دستاویز برای مکر شیطان است. در دو آیه دیگر نیز چنین می خوانیم:
«وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا؛ با مردم به نیکی سخن بگویید». (بقره: 83)
«وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا؛ سخن استوار بگویید». (احزاب: 70)
 
امام علی(ع) در جنگ صفین شنید که عده ای از یارانش به مخالفان، بد می گویند و به آنان فحش می دهند، حضرت فرمود: اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ وَ بَلْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فی العُذْرِ. من برای شما نمی پسندم که دشنام گو باشید، بلکه اگر کارهای بد آنان را وصف کنید و مواضع شان را یادآور شوید، هم سخن تان استوارتر است و هم عذرتان پذیرفته تر.
 
امام حسن عسکری(ع) نیز در همین باره می فرماید: با مردم چه مؤمن و چه مخالف، به نیکی سخن بگویید. در رفتار با مؤمنان، برای آنان چهره بگشایید و خوشرویی کنید و در برخورد با مخالفان، با آنان در کلام مدارا کنید تا جذب شان کنید و اگر از جذب آنان مأیوس شدید، با این مدارا شر آنان را از خود و دیگر برادران دینی خود دفع کرده اید.
سخن نیکو و رعایت ادب در گفتار، توصیه قرآن مجید به مؤمنان.
 
شیوه تبلیغ: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی؛ با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد و بترسد». (طه: 44) این آیه به ما می آموزد که برای نفوذ در دل دیگران، از چه راهی باید وارد شد و چگونه با افراد لجوج و لجام گسیخته ای چون فرعون، رفتاری هدف مند و ارشادی داشت. اساسا هر مکتبی باید جذبه منطقی داشته باشد و کسی که داعیه رهبری آن را برعهده دارد، باید با سعه صدر، منطق محکم و دلیل متین و روشن حکم کند. از این رو، نخستین دستور قرآن برای نفوذ در دل مردم(هر چند افراد گمراه و آلوده)، برخورد ملایم و همراه با مهر و عواطف انسانی است و نیز توسل به خشونت، در مرحله ای که برخوردهای دوستانه و منطقی مؤثر نباشد. توجه به شیوه برخورد حضرت موسی(ع) با فرعون، بسیار آموزنده است. حضرت موسی(ع) با بیانی حاکی از لطف و نرمش به فرعون گفت: فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلی أَنْ تَزَکّی * وَ أَهْدِیَکَ إِلی رَبِّکَ فَتَخْشی. (نازعات: 18 و 19) آیا برای تو رغبتی هست که پاکیزه شوی و من تو را به پروردگارت راه بنمایم و تو پروا کنی.
در حقیقت ویژگی های کلام نرم و آرام را می توان از این بیان حضرت موسی(ع) دریافت. ازجمله: جنبه سئوالی داشتن آن، بیدار کننده بدون دل و فطرت آدمی و اعتراف گیری از رقیب که به همه این نکته ها در روان شناسی تأکید می شود و امامان معصوم(ع) نیز در مناظرات خویش آن را به کار می گرفته اند.
آزمایش الهی: کلمه«فَتْن» در اصل به معنای گداختن طلا در آتش است تا نا خالصی آن معلوم شود. و معنای اصطلاحی«فتنه»، امتحان و اختبار است؛ یعنی شخص آزموده می شود تا جوهره و ذات او آشکار و راستی یا کژی وی اثبات شود. آزمایش، سنت جاویدان الهی است. خداوند از هر کس به گونه ای امتحان می گیرد تا حقیقتش بر خود او نیز آشکار شود.
 
خداوند در این آیه شریفه، این گونه به این امر اشاره می فرماید: أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ. (عنکبوت: 2 و 3)
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! با این که ما کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمودیم. باید خداوند راستگویان را معلوم کند و دروغگویان را مشخص سازد.
 
فلسفه فتنه و آزمون:
 
1- متمایز شدن خوبان از بدان: در امتحان، مؤمنان واقعی از مدعیان دروغین ایمان باز شناخته می شوند. صدق و کذب ادعاها آشکار و حجت بر همگان تمام می شود.
 
2- خالص شدن مؤمنان: مؤمنان در کوره فتنه و امتحان خالص می شوند و کدورت هایی که بر اثر گناه در آن ها حاصل شده است، از بین می رود. (آل عمران: 141)
 
3- از بین رفتن زیبایی ظاهری اعمال کافران و منافقان: کارهای شایسته و نیکویی که از کافر و منافق سر می زند، به دلیل ایمان و اعتقاد آن ها نیست و فقط زیبایی بخش ظاهر است. در کوره فتنه، این ظواهر دروغین و زیبا به تدریج از بین می رود و باطنِ بد سرشت منافق و کافر آشکار می شود.
 
4. هشدار دادن به دوری از گناهان و لغزش ها: بعضی از فتنه ها، بلا و ابتلایند تا انسان را از نفاق، گناه و لغزشی که از او سر زده است، آگاه و متنبه کنند، از ارتکاب به آن ها باز دارند و او را به صراط مستقیم الهی بازگردانند. به عبارت دیگر، فتنه ها غفلت زدا و هشدار دهنده اند؛ چنان که قرآن مجید در آیه دیگری می فرماید: «آیا نمی بینند که هر سال یکی دوبار آزمایش می شوند؟ پس چرا توبه نمی کنند و متذکر نمی شوند». (توبه: 126)
 
پس جهان آفرینش، میدان آزمایش همه انسان ها است و هیچ کس از این قانون عمومی مستثنی نیست. پیامبران، اولیا، مؤمنان، منافقان و کافران همه امتحان می شوند تا هیچ انسانی در قیامت مدعی چیزی نباشد و سر انجام، حجت بر همه تمام شود. از این رو هر زمان، زمان امتحان و هر مکان، مکان امتحان است.
 
نویسنده: محمد حقیقت خواه
منبع: حوزه


١٥:١٠ - يکشنبه ٢٧ فروردين ١٣٩٧    /    شماره : ١٥٩٦    /    تعداد نمایش : ٤٢٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.