پنج شنبه ٠٧ اسفند ١٣٩٩
پیامبر اکرم (ص):«رجب شهر الله و شعبان شهری و رمضان شهر امتی» ماه رجب، ماه خداست و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است.صفحه اصلی > اخبار  
منو اصلی
عنوان
قالَ الاجوادعليه‌السلام:
 
مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ. (کافی، ج۵، ص۳۴۷)

امام جواد (ع)فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى‌باشيد با او موافقت كنيد، وگرنه سبب فتنه و فساد بزرگى بر روى زمين خواهيد شد.
عنوان
یک ساعت در محضر علماء نشستن ـ که انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب‌تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتکاف و یک سال عبادت ـ مستحبّى ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف کعبه محبوب‌تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده است. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه مى دهد و رحمت و برکت خود را بر او نازل مى گرداند، و ملائکه شهادت مى دهند به این که او اهل بهشت است.
 
اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 577159
 بازدید امروز : 1984
 کل بازدید : 2562559
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 0/1736
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضويت جديد
اخبار > کار و مبارزه با تن آسايي


  چاپ        ارسال به دوست

درس هايي از سيره رسول خدا(ص)

کار و مبارزه با تن آسايي

● کار و مبارزه با تن آسايي

تلاش و کار، يکي از ويژگي هاي بارز رسول گرامي اسلام بود. او هم خود، کار مي کرد و هم ديگران را به کار و پاداش دنيايي و آخرتي آن ترغيب مي فرمود. در روايتي آمده است که روزي رسول خدا با جمعي از اصحاب در محلي حضور داشتند. چشمان ياران پيامبر به جواني نيرومند و زيبا اندام افتاد که در اول صبح به کار اشتغال داشت. به آن حضرت عرض کردند: يا رسول الله! اگر اين جوان نيرومند، نيرو و انرژي خود را در راه خدا مصرف مي کرد، چقدر شايسته مدح و تمجيد بود! حضرت فرمود: اين سخن را نگوييد؛ يا اين جوان براي تأمين معاش و بي نيازي از ديگران کار مي کند، يا هدف او پذيرايي از پدر و مادر ناتوان خود است، و يا مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش مي باشد. در همه اين حالات، انگيزه او مقدس و کار او در راه خداست.[1]

آن حضرت با دست هاي مبارک کار مي کرد. امام صادق فرمود: رسول خدا سنگ ها را به دوش خود حمل مي کرد و ديوار خانه اش را مي ساخت.[2]

ايشان به کاشتن درخت بسيار علاقه داشت و خود با دست هاي مبارک باغ احداث مي کرد تا خود و ديگران از آن نفع ببرند. علي(ع) به سلمان فرمود: «اي اباعبدالله! باغي را که پيامبر با دستان خويش آن را ساخته و درخت هايش را کاشته است، براي فروش به مشتريان عرضه کن.» و سلمان، آن را به دوازده درهم فروخت.[3]

آن حضرت در عرصه اجتماع نيز مانند يک کارگر با جديت کار مي کرد و عرق مي ريخت. آن حضرت هنگام تأسيس«مسجد قبا»، اولين مسجد مسلمانان، همدوش ديگران کار مي کرد و سنگ هاي کوچک و بزرگ را حمل مي کرد؛ به طوري که آثار گرد و خاک سنگ ها کاملاً در بدن او نمايان بود. اگر شخصي از اصحاب پيش ايشان مي آمد، اجازه مي گرفت تا سنگ ها و خاک ها را ببرد، او نمي پذيرفت و مي فرمود: «نه، تو هم سنگ ديگري را بردار.» با کوشش آن حضرت و اصحابش ساختمان مسجد به زودي به پايان رسيد.[4]

 

● ترغيب به تلاش

رسول برکت و مغفرت، تلاش مي کرد تا معضلات و سختي ها را از زندگي امت بزدايد و زمينه کشف استعداد و خلاقيت را در آنان فراهم سازد. «مردي از اصحاب دچار تنگدستي گرديد. او که داراي شغل مناسبي نبود و از بيکاري رنج مي برد، از اين رو، خانه نشين شد. روزي همسرش به وي گفت: اي کاش به محضر رسول خدا(ص) مي رفتي و از او درخواست کمک مي کردي! مرد هم نزد رسول خدا رفت. تا چشم آن حضرت به او افتاد، فرمود: «من سألنا أعطينا و من استغني اغناه الله؛ هرکس از ما کمک بخواهد، ما او را ياري مي کنيم و اگر بي نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوق دراز نکند، خداوند او را بي نياز مي کند».

مرد پيش خود انديشيد که مقصود پيامبر من هستم. پس بدون اين که سخني بگويد،  به خانه برگشت و ماجرا را به همسرش گفت. همسرش گفت: رسول خدا هم بشر است(او از حال تو خبر ندارد). او را از وضع پرمشقت خود آگاه کن. مرد ناچار براي بار دوم به حضور پيامبر رفت و قبل از اين که حرف بزند، پيامبر همان سخنان قبلي را تکرار فرمود. او باز هم بدون اظهار حاجت به خانه برگشت... و براي سومين بار، به مجلس رسول اکرم(ص) رفت. باز هم لب هاي رسول الله به حرکت در آمد و با همان آهنگ که به دل قوّت مي بخشيد، همان جمله را تکرار کرد. اين بار اطمينان بيشتري پيدا کرد و احساس نمود که کليد مشکل خود را در اين جمله يافته است. وقتي که از نزد آن حضرت خارج شد، با قدم هاي مطمئن تري راه مي رفت و با خود گفت: به خدا تکيه مي کنم و از نيرو و استعدادي که دارم، کمک مي گيرم و از خداوند مي خواهم که مرا در کارهايم موفق گرداند و از ديگران بي نيازم سازد.

با اين نيت بود که او تيشه اي عاريه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداري هيزم جمع کرد و فروخت و لذّت دست رنج خود را چشيد و چند روز بعد توانست از حاصل زحمت خود، ابزار کاري را فراهم کند. باز هم به کار خود ادامه داد تا آن که صاحب سرمايه، شتر و غلاماني شد و در اثر تلاش شبانه روزي، يکي از ثروتمندان گرديد.

روزي به محضر پيامبر رفت و وضعيت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روز فلاکت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخنان آن حضرت، وي را تحريک کرده و به کار واداشته است. پيامبر(ص) فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکي بخواهد، به او کمک مي کنيم و اگر بي نيازي بورزد، خدايش او را کمک خواهد نمود.[5]

 

● کار در منزل

رسول اعظم(ص) نه تنها در ميان مردم و در حضور ديگران کار مي کرد، بلکه در منزل نيز به برخي از کارهاي خانه مي رسيد. ايشان بر اساس نوشته سيره نويسان، نمونه اي از خوش رفتاري در خانه به حساب مي آمد. آن بزرگوار در اين زمينه فرموده است:

«خيرکم، خيرکم لنسائه و أنا خيرکم لنسائي[6]؛ بهترين شما، شخصي است که با همسرش خوش رفتاري کند و من از تمامي شما به همسرانم خوش رفتارترم».

پيامبر در خانه خويش خدمتکار اهل خود بود. گوشت را تکه تکه مي کرد و بر سر سفره غذا متواضعانه مي نشست. او بُز خود را مي دوشيد، لباس خود را وصله مي کرد، بر شتر خود عقال ميزد، به ناقه خود علف مي داد، با خدمتکار منزل آرد را آسياب مي کرد و خمير مي نمود.[7] آن حضرت کفش خود را وصله ميزد، پوشاک خود را مي دوخت، شخصاً در منزل را باز مي کرد، گوسفندان و شتران را مي دوشيد، به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن، به کمک او مي آمد و آب وضويش را خود تهيه مي نمود. در همه کارها به اهل خانه کمک مي کرد و نيز لوازم خانه و زندگاني را بر پشت حمل مي کرد و از بازار به خانه مي برد. گاه اتفاق مي افتاد که آن حضرت خانه خويش را نظافت مي کرد و جارو مي کشيد و خود بارها در اين باره مي فرمود: «کمک به همسر و کارهاي منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب مي شود».[8]

از کمک کردن به اهل خانه و رسيدگي به وضع داخل منزل، هيچ ننگ و عاري نداشت و مشتاقانه به ياري اهل منزل مي شتافت. با همه عظمت و موقعيت ممتازش، در منزل کار مي کرد و به نگهداري و پرستاري کودکان مي پرداخت.[9]

 

● آداب لباس پوشيدن

در اوايل ظهور اسلام، در ميان قبايل عرب، «لباس»، نمود و برتري و برجستگي و معرّف شخصيت خانوادگي و جايگاه اجتماعي به شمار مي رفت و اين امر، بسياري از افراد جامعه و بخصوص قشر مرفّه را به سمت آراستگي ظاهري، تجملات و زرق و برق زندگي و مخصوصاً ظاهر آراسته مي کشانيد. از اين رو، يکي از هنجارهاي عمده در چنان محيطي، انتخاب نوع لباس بود. توانگران با فراهم کردن لباس گرانبها و فاخر، در برابر فرو دستان فخر فروشي مي کردند. در نتيجه توجه به اين گونه مسائل، «مصرف گرايي» افزايش يافت و معمول طيف ها و طبقات جامعه از نوع لباس شناخته مي شدند.

پيامبر اکرم(ص) به مقابله با اين گونه رسوم جاهلي پرداخت و قيود خشک و بي اساس آن چناني را با سيره عملي خود، در باب آداب لباس، درهم شکست و«با ساده زيستي» خود، به جهانيان آموخت که بزرگي و شخصيت، در لباس، سرمايه و ظاهر آراسته نيست. از جمله صفات برجسته آن حضرت، ساده زيستي و ساده پوشي بود. ايشان به جاي قيمت و ارزش لباس، به پاکي و حلال بودن آن مي انديشيد. نقل شده است که گاهي آن حضرت روي حصير مي خوابيد، بي آنکه جز آن چيزي زير پايش باشد. هرچه فراهم بود، مي پوشيد، چه قطيفه و برد و چه لباس پشمين. هرچه که از حلال بود و مي يافت، مي پوشيد.[10] آن حضرت به سبب برخي ملاحظات به درازي، کوتاهي و رنگ لباس توجه مي کرد و البته هميشه به يک نوع رنگ و پوشش علاقه مند نبود.

آن حضرت به پارچه و ارزش آن اهميت نمي داد، ولي براي زمان هاي خاص لباس مخصوص مي پوشيد. لباس منزل، لباس کار، لباس نماز و لباس حضور در اجتماعات و جهاد با هم تفاوت داشتند. نقل شده است که ايشان عبايي داشت و هرگاه مي خواست نافله بخواند، آن را تا مي کرد و زير پا مي انداخت.[۱1]

آن حضرت در هنگام نماز، سر خود را مي پوشاند. پوشش پيامبر اکرم(ص) براي سر «عمامه» بود. هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب شرايط، با چيزي سر خود را مي پوشانيد و گاهي هم سر برهنه بود. از امام صادق(ع) نقل شده است که پيامبر اسلام عرقچين و کلاه سفيد راه راهي مي پوشيد و گاهي عمامه اي بدون کلاه و گاهي کلاه بدون عمامه مي پوشيد.[۱2]

رسول خدا(ص) از لباس هاي بلند که بر زمين کشيده شود، پرهيز مي کرد؛ زيرا اين گونه لباس ها را، اشراف از روي تکبر و فخر بر تن مي کردند. پيامبر اسلام(ص) ضمن آن که از پوشيدن آن گونه لباس نهي مي کرد، خود جامه اي مي پوشيد که از نظر بلندي به قوزک پاهايش نمي رسيد.[۱3]

آن حضرت عمامه سياهي داشت که بر سر مي گذاشت و نماز مي گذارد[۱4]

در برخي از روايات آمده است که غير از لباسي که آن حضرت روزهاي غير جمعه مي پوشيد، دو جامه مخصوص براي جمعه داشت.[۱5]

رسول اعظم اسلام(ع) ضمن آن که به تميزي و سادگي لباس توجه مي فرمود، به کيفيت و رنگ لباس نيز توجه داشت. امام علي(ع) درباره لباس ايشان چنين فرموده است: «لباس هاي پنبه اي بپوشيد؛ چراکه آن لباس پيامبر خداست».[۱6]

آن حضرت به رنگ سبز و سفيد عنايت داشت و لباس سرخ را نمي پسنديد. ايشان مي فرمود: «لباس سفيد را برتن زندگانتان بپوشانيد».[۱7]

 

● رعايت نظم و ترتيب

رعايت نظم و ترتيب در تمام زندگي آن حضرت محسوس بود. ايشان نه تنها در امور اجتماعي و معاشرت«نظم» را فراموش نمي کرد، بلکه در کوچک ترين اعمال و رفتارهاي شخصي نيز نظم بسيار دقيقي داشت. «وقتي به خانه اش مي رفت، اوقاتش را سه قسمت مي کرد: يک قسمت براي خدا، قسمتي براي خانواده اش و قسمت ديگر براي خودش. آن گاه قسمت خود را نيز ميان خود و مردم تقسيم مي کرد و آن را براي بستگان و صحابه(که در منزل به خدمت او مي رسيدند) قرار مي داد و ذرّه اي از امکانات خود را از آنان دريغ نمي نمود».[۱8]

آن حضرت از همان دوره کودکي، برخلاف کودکان هم سنّ و سالش که ظاهر نامرتب و موهاي نامنظم و ژوليده داشتند، ظاهر بسيار آراسته و منظم داشت. «عادتش بود که همواره خود را در آئينه ببيند و سر و روي خود را شانه بزند. او علاوه بر اهل خانه، خود را براي ياران و اصحاب نيز مي آراست و مي فرمود: خداوند دوست دارد که هرگاه بنده اش براي ديدن برادران از خانه بيرون مي رود نيز خود را بيارايد.»[19]

هرگاه به کاري مي پرداخت، آغاز و پايانش مشخص بود؛ حتي در پوشيدن لباس، مثلاً «هرگاه لباس مي پوشيد، ابتدا سمت راست آن را برتن مي فرمود و هرگاه جامه از تن در مي آورد، از سمت چپ شروع مي کرد».[۲0] در بقيه کارها نيز نظم و ترتيب را رعايت مي کرد. از اين رو، «هرگاه مي خواست کار کند، با دست راست شروع مي کرد و آن را در همه کارهايش دوست داشت، چه در پوشيدن جامه و کفش، چه در شانه کردن موي سر».[۲1]

 

پي نوشت ها:         

1. المحجّة البيضاء، ج ۳، ص ۱۴۰.

2. وسائل الشيعه، ج ۱۴، ص ۸۱.

3. حلية الابرار، سيد هاشم حسيني بحراني، ج ۱، ص ۳۳۱.

4. معجم الکبير، طبراني، ج ۲۴، ص ۳۱۸.

5. اصول کافي، باب قناعت، کليني؛ داستان راستان، شهيد مطهري، ص ۲۸ و ۲۹.

6. وسائل الشيعه.

7. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰.

8. همان، ص ۲۲۷.

9. سيماي پيامبراسلام(ترجمة مختصر شمايل محمّديه)، شيخ عباس قمي، ص ۵۱.

۱0. سنن النّبي، علامه طباطبايي، ص ۱۳۱ و ۱۳۲؛ محجة البيضاء، ج ۳، ص ۱۲۵.

۱1 .بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷.

۱2. همان، ص ۲۵۰؛ المحجّة البضياء، ج ۳، ص ۱۴۳؛ سنن النّبي، ص ۱۲۲ –۱۲۵.

۱3. المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۱۴۵؛ سنن النّبي، ص ۱۲۰.

۱4. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۰؛ المحجةالبيضاء، ج ۳، ص ۱۴۳.

۱5و ۱6. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷.

۱7. المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۱۴۰؛ سنن النّبي، ص ۱۳۳.

۱8. سيماي پيامبراسلام، ص ۵۱.

19. مکارم الاخلاق، طبرسي، ص ۳۴.

۲0. سنن النبي ، ص ۱۲۶.

۲1. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۷.       

 

منبع: خبرگزاري فارس


١٢:١٩ - 1399/07/24    /    شماره : ٦٨٣١    /    تعداد نمایش : ١٠١


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.