چهارشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٩
شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زدايد و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بين مى برد.صفحه اصلی > اخبار  
منو اصلی
عنوان

قال رسول الله(ص):

اتق دعوة المظلوم فإنما یسال الله حقه وان الله لن یضیع لذی حق حقه


از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق رااز حق دار دریغ نمیدارد.


کنزالعمال، ج. ۳، ص. ۵۰۷، ح. ۷۶۵۰،

عنوان

 از ابى عبد اللَّه (ع) روايت شده كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «هيچ شخص مسلمانى پس از اسلام از هيچ چيزى بهتر از همسرى مسلمان بهره نبرده است؛ كه چون به او بنگرد، شادمانش مى‏كند، چون فرمانش دهد، از او فرمان مى‏برد، و چون از او غايب شود، در مورد خويش و مال او، [مصلحت و آبرويش را] حفظ مى‏كند».

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 545197
 بازدید امروز : 506
 کل بازدید : 2410480
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/1875
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضويت جديد
اخبار > ديکتاتوري يا دموکراسي؟ شما به عنوان پدر يا مادر يک خانواده، کدام يک از اين دو نظام را براي اداره خانواده خودتان مي پسنديد؟


  چاپ        ارسال به دوست

الگوي توزيع قدرت در خانواده سالم

ديکتاتوري يا دموکراسي؟ شما به عنوان پدر يا مادر يک خانواده، کدام يک از اين دو نظام را براي اداره خانواده خودتان مي پسنديد؟

ديکتاتوري يا دموکراسي؟ شما به عنوان پدر يا مادر يک خانواده، کدام يک از اين دو نظام را براي اداره خانواده خودتان مي پسنديد؟ وقتي پاي بچه ها وسط مي آيد، حرف، حرف خودتان است يا نظر بچه ها را هم قبل از تصميم گيري هاي تان مي شنويد؟ اين بحث در بين روانشناسان، بحثي قديمي اما بسيار مهم است... چرا بعضي پدران يا مادران، سلطه جو مي شوند؟ براي بررسي علل سلطه جويي برخي والدين بايد مساله را از دو جنبه مورد بررسي قرار داد:

▪ از منظر فرد سلطه جو که معمولاً پدر خانواده است.

▪ از منظر فرد يا افراد سلطه پذير که معمولاً فرزندان و همسر فرد سلطه جو هستند.

«اريک فروم» دليل سلطه جويي انسان را در دنياي مدرن، تحت نفوذ قرار دادن ديگران مي داند؛ يعني نيل به قدرتي که ديگران را به انجام آن چه فرد سلطه جو مي خواهد، وا دارد. اما از عوامل روانشناختي که بگذريم، يکي از مهم ترين عوامل شکل دهنده اين رفتار در برخي خانواده هاي ايراني، بافت سنتي پدرسالار در جامعه ماست که از گذشته دور در کشورمان حاکم بوده است. به عبارت ديگر، مي توان گفت تا حدود زيادي انتظارات جامعه از پدر يک خانواده، تعيين کننده نوع رفتار اوست. پايين بودن سطح فرهنگي و تحصيلاتي والدين و ناآشنايي آن ها با نيازهاي رواني فرزندان، نقش تعيين کننده اي در اتخاذ روش سلطه جويانه در خانواده دارد. طبيعي است که در چنين شرايطي، بهترين و آسان ترين شيوه براي برخورد با مشکلات فرزندان و اداره نظام خانواده، نظام ديکتاتوري خواهد بود.

 

شيوه هاي والدين براي اعمال قدرت در خانواده

خانواده اي که تابع اصول ديکتاتوري است، معمولا رشد فرزندانش را محدود مي کند. در اين خانواده ها تنها يک نفر حاکم بر اعمال و رفتار ديگران است و اين فرد غالباً پدر خانواده است. اوست که تصميم مي گيرد، هدف تعيين مي کند، راه نشان مي دهد و وظيفه ساير اعضاي خانواده را تعيين مي نمايد. اين قبيل والدين از شيوه هاي متنوعي براي اعمال قدرت در خانواده استفاده مي کنند که در اين جا به چند نمونه از اين شيوه ها اشاره مي کنيم:

▪ ايجاد احساس گناه: يکي از روش هاي والدين اقتدار طلب اين است که اعضاي خانواده را با استفاده از«احساس گناه» کنترل نمايند؛ مثلاً اگر فرزندشان خواسته آن ها را انجام ندهد، سعي مي کنند در او احساس گناه ايجاد کنند؛ مثلاً با گفتن اين قبيل جملات: «چرا نمي خواهي مثل يک پسر بزرگ رفتار کني؟... چرا نمي خواهي خانواده ات سربلند باشد؟»

▪ وعده و وعيد دادن: «اگر معدلت ۲۰ بشود، پول توجيبي ات را دو برابر مي کنم.»

▪ تهديد: «فردا که مدرسه رفتم و وضع نمراتت را ديدم، آن وقت نشانت مي دهم!»

▪ مقايسه: «وضع تحصيلي پسرخاله ات خيلي از تو بهتر است... از دوستت، محمود، ياد بگير، ببين چه پسر مودبي است!»

▪ باج گرفتن: «واي! اگر پدرت بفهمد چه کاري کرده اي، قيامت مي کند!»

▪ استفاده ابزاري از محبت: «اگر مرا دوست داري، فقط رشته پزشکي را انتخاب کن!»

 

مديريت بحران در خانواده

 

در هر خانواده اي، مواردي به چشم مي خورد مبني بر اين که خواسته هاي والدين با رفتارهاي فرزندان مغايرت دارد. اين اتفاقات در روابط والدين با فرزندان غيرقابل اجتناب است و مهم اين است که چگونه اين برخوردها در روابط بين والدين و فرزندان حل شود. بنابراين يک رابطه سالم و يا در حدي وسيع تر، يک خانواده متعادل، خانواده اي نيست که هيچ گونه اختلاف نظري بين اعضاي آن وجود نداشته باشد بلکه برعکس، بايد گفت خانواده هايي که در شرايط بحراني، قدرت سازگاري خوبي دارند، خانواده هايي هستند که نظام هاي ارتباطي بازتري در آن ها حکم فرماست.

 

خطر، خانواده را تهديد مي کند

 

پدر و مادري که معتقدند خيلي زود بايد به بچه ها بفهمانند که چه کسي صاحب قدرت است وگرنه آن ها سوء استفاده و بر والدين غلبه مي کنند، وقتي که با فرزندشان دچار اختلاف شوند، معمولاً اختلاف را مستبدانه و قاطعانه به نفع خودشان پايان مي دهند؛ يعني هميشه والدين مي برند و بچه ها مي بازند. نتيجه اين روش قابل پيش بيني است. بي علاقگي فرزند براي پذيرش و انجام راه حل، کاهش علاقه فرزند به والدين، مشکل والدين براي زور گفتن(آن ها نمي توانند براي هميشه قدرت خود را حفظ کنند) و ناتواني فرزند براي اداره کردن زندگي خويش در آينده. گاهي ما مي توانيم بلافاصله خشم و عصبانيت و نفرت را در صورت نوجواني که والدينش او را به زور وادار به انجام کاري کرده اند، ببينيم. اين روش بذر ويراني و زوال رابطه بين والدين و فرزند(مخصوصا رابطه پدر - فرزندي) را مي کارد و تنفر و بي علاقگي جاي عشق و محبت را در خانواده مي گيرد. والدين با به کار بردن اين روش گاهي حتي بهاي گران تري نيز مي پردازند و آن بها اين است که گه گاه مجبور مي شوند براي تشويق فرزندشان به انجام کار مطلوب والدين، وقت زيادي صرف و نظارت کنند که آيا فرزندشان دقيقا همان کار را انجام مي دهد يا نه.

 

ضربه اي به اعتماد به نفس فرزندان

 

يکي ديگر از نتايج استبداد والدين، مخدوش شدن اتکا به نفس و حس مسئوليت پذيري در فرزندان است. بچه هايي که زورگويي والدين خود را ناچار تحمل مي کنند، در بزرگسالي به افرادي تبديل مي شوند که براي کنترل رفتار خود احتياج به يک نيروي حامي دارند. آن ها معمولا در نوجواني و بلوغ توان کنترل خود را ندارند و براي اداره زندگي خودشان و براي حل مشکلات شان ناچارند از ديگران کمک بگيرند. اين افراد نظم و ترتيبي در زندگي خود ندارند و احساس مسئوليت نمي کنند؛ چرا که از طفوليت به آن ها اختياري داده نشده و اين وضعيت را تجربه نکرده اند.

پدر و مادر بايد قبل از هر چيزي بتوانند خودشان و سپس فرزند نوجوان شان را قانع کنند که زندگي الزاماً يک نبرد نيست؛ بلکه دوستي و همکاري متقابلي است که براساس خودسازي هر يک از طرفين(والدين و فرزندان) مي تواند به جايي برسد که اعضاي خانواده، بدون رياکاري، هستي خود را به روي هم بگشايند و مشاهده کنند که آن چه ايشان مي جويند، اغلب براي ديگران نيز معني دار است. در چنين ارتباطي، مادر يا پدر در ضمير خودشان اين طور مي گويند که: «ما با هم دشمن نيستيم، ما با هم دوست هستيم» و در مورد دوستان نيز قاعده اين است که: «وقتي که تو مي بري، يعني من هم برده ام و وقتي که تو مي بازي، يعني من هم باخته ام.»

 

منبع: روزنامه سلامت


٠٨:٣٣ - سه شنبه ٢١ مرداد ١٣٩٩    /    شماره : ٦٧٨٤    /    تعداد نمایش : ١١٠


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.