سه شنبه ٢٧ آذر ١٣٩٧
سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پي ريزي مي شود و انتقال ارزش هاي ديني، ملّي و فرهنگي و اجتماعي در درجه اوّل به عهده خانواده ها به خصوص مادر است.صفحه اصلی > اخبار  
منو اصلی
عنوان

امام حسن عسگری (ع):                 عَلیکُم بِالفِکر فِإنَّه حَیاة قَلبِ البَصِیر و مَفاتِیح أبوابِ الحِکمَة


بر شما باد به اندیشیدن! که تفکر موجب حیات و زندگی دلِ آگاه و کلیدهای درب های حکمت است.     

  الحکم الزاهرة، ج 1، ص

عنوان

پنج چيز است كه هر كس يكى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى‏ اش كمبود دارد و كم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنيت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسيد: همراهِ همرأى كيست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشين خوب و پنجم كه در برگيرنده همه اينهاست، رفاه و آسايش است.

 

 

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 397027
 بازدید امروز : 987
 کل بازدید : 1804107
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/1840
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضويت جديد
اخبار > «تربيت» از جمله مسائل مهمي است که از ديرباز توجه معلمان و متولّيان آموزش و پروش را به خود مشغول ساخته است.


  چاپ        ارسال به دوست

اميد و نقش تربيتي آن در زندگي انسان

«تربيت» از جمله مسائل مهمي است که از ديرباز توجه معلمان و متولّيان آموزش و پروش را به خود مشغول ساخته است.

«تربيت» از جمله مسائل مهمي است که از ديرباز توجه معلمان و متولّيان آموزش و پروش را به خود مشغول ساخته است. در هر دوره اي دانشمندان و متفکران درباره تربيت، فعاليت هاي علمي و عملي داشته و در اين زمينه، نظرات کاربردي مهمي ارائه داده اند. در منابع اسلامي(قرآن و روايات) بيش از هر امري، مسأله تربيت و سازندگي انسان به چشم مي خورد. رشد معنوي انسان و رسيدن او به کمالات، از مهم ترين برنامه هاي انبيا و کتاب هاي آسماني بوده است. «اميد» يک حالت روحي و رواني و برانگيزاننده انسان به کار و فعاليت است.

به طور طبيعي، انگيزه بشر در کارهاي اختياري اميد به نفع يا ترس از زيان است. در واقع، خوف و رجا به منزله نيروي اجرايي براي حرکت بوده، عامل مستقيم تلاش ها و رفتارهاي انساني است. به مثال ذيل توجه کنيد: مردي در بيابانِ پر از برف و يخ قطب شمال، راه خود را گم کرده است. او مي داند در نقطه دوري پناهگاهي وجود دارد و بايد خود را به آن برساند. تمام سعي خويش را به کار مي بندد تا به آن پناهگاه برسد. اگر اين فرد بسيار خسته و سرمازده باشد، دوست دارد روي زمين دراز بکشد و استراحت کند، ولي مي داند در اين صورت به خواب مي رود و خواهد مرد. اميد، او را به حرکت وامي دارد تا به هدف خويش برسد. اميد، که از معرفت و شناخت نسبت به مبدأ و معاد حاصل مي شود، اساس همه تلاش هاي مفيد و پرثمر انساني و نيز منشأ اصلاح امور در جامعه و رسيدن شخص به سعادت ابدي است؛ همان گونه که نااميدي و قطع اميد نسبت به خدا و روز قيامت منشأ فسادها و تبه کاري ها و منتهي شدن کار انسان به شقاوت ابدي است.(1) همين که انسان به آينده اي روشن اميد داشته باشد، احساس نيکو و حالتي شاد به وي دست داده، باعث نشاط وي مي شود و در او انگيزه کار و تلاش ايجاد شده، او را به فعاليت هاي صحيح زندگي وادار مي کند.(2)

 

هميشه خردمند اميدوار                                     نبيند بجز شادي از روزگار.(فردوسي)

 

اميد در قرآن

 

مسأله اميد در فرهنگ اسلامي مطرح شده است. قرآن براي تشويق و ترغيب انسان به کارهاي شايسته، بهره فراواني از اميد برده است. در ذيل، به چند آيه در اين زمينه اشاره مي شود: خداوند نسبت به ديدار خود اميد مي دهد: «مَن کَانَ يرْجُوا لِقَاء اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لاَتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(عنکبوت: 5)، کسي که به ديدار خداوند اميد دارد[بداند که] اجل[او از سوي] خدا آمدني است و اوست شنواي دانا. اميدواران به لقاي الهي، که همان مؤمنان هستند، بايد بدانند که ملاقات با خداوند، وعده اي حتمي و قطعي از طرف پروردگار است، مرگ نيز پلي است که بايد براي آن آمادگي داشت. بنابراين، لازم است اميدواران به تلاش و فعاليت روي آورند تا با سربلندي به لقاي پروردگارشان برسند.

اگر اميد در دل انسان وجود داشته باشد، منشأ اثر خواهد شد. نشانه بارز اميد به خداوند و روز قيامت، انجام عمل شايسته است. قرآن مي فرمايد: «... فَمَن کَانَ يرْجُوا لِقَاء رَبِّهِ فَلْيعْمَلْ عَمَلاً صَالِحا وَلاَ يشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» (کهف: 110)؛ هر کس اميد به لقاي پروردگارش(روز قيامت) دارد، بايد عمل صالح بجاي آورد و کسي را در عبادت پروردگارش شريک نسازد. پس تنها راه رسيدن به رضايت خداوند و پاداش هاي وي، کارهاي شايسته و پرستش خالصانه اوست. تا وقتي اخلاص و انگيزه الهي در عمل انسان نباشد رنگ عمل صالح به خود نمي گيرد. کسي که عمل شايسته ندارد، نبايد به رحمت و آمرزش خدا اميد داشته باشد. شخصي به امام صادق(ع) عرض کرد: عده اي از ياران شما مرتکب گناه شده، مي گويند: ما اميد [به لطف و بخشش خدا] داريم. امام فرمود: «دروغ مي گويند؛ آنان پيرو ما نيستند، گروهي اند که آرزوهاي[بي پايه] بر آنان غلبه يافته است. هر کس به چيزي اميد دارد براي آن کار و فعاليت مي کند، و هر کس از چيزي بترسد از آن فرار مي کند.»(3) حضرت علي(ع) مي فرمايد: «از کساني مباش که بدون عمل شايسته، به آخرت اميد دارند، و توبه را با آرزوهاي دراز به تأخير مي اندازند.»(4) باور به معاد، حتي در حد اميد، اهرمي کارآمد در گرايش به عمل است و در تنظيم زندگي سالم و تصحيح رفتارها و باورهاي انسان نقش مهم دارد. در آيه ديگري خداوند مي فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُواْ وَ الَّذينَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِي سَبيلِ اللّهِ أُوْلئِکَ يرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»(بقره: 218)؛ آنان که ايمان آورده اند و کساني که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده اند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، و خداوند آمرزنده مهربان است. در آيه مزبور، اميدواري مؤمنان و مهاجرانِ مجاهد به رحمت خدا ذکر گرديده است. هر چند اميد حالتي رواني است، ولي آثار آن در عمل آشکار مي گردد. در واقع، آنان که در راه خدا هجرت و جهاد مي کنند، مي توانند ادعاي اميد به رحمت الهي داشته باشند.

 

چنان دارم اميد از لطف يزدان                     که زايل گردد از من ناتواني.(مسعود سعد)

 

ايجاد اميد با توبه و شفاعت

 

انسان موجودي ضعيف بوده و در تمام مراحل زندگي نيازمند عنايت الهي است. نفس آدمي مؤثرترين عامل در انحطاط يا ارتقاي اوست. بيشتر مردم مرتکب لغزش ها و نافرماني خدا شده، در مبارزه با نفس شکست مي خورند و در اين هنگام است که نااميدي به سراغ آنان آمده، حرکت قهقرايي در پيش مي گيرند و براي هميشه از رستگاري و رسيدن به کمالات انساني مأيوس مي گردند. وقتي انسان راه بازگشت را به روي خويش مسدود مي بيند، حاضر به تجديدنظر در رفتار خود نيست و با توجه به تيرگي افق آينده اش، به هر سرکشي و طغياني دست مي زند. تجسّم اعمال زشت و سنگيني آن ها، همانند کابوسي وحشتناک بر روح انسان سايه مي افکند و او را دچار اضطراب و فشار رواني مي گرداند و بسا ممکن است تبديل به افسردگي شود.

خداوند با عنايتي که به بندگان خويش دارد، راهي براي آنان قرار داده است تا هر قدر هم آلوده به گناه و نافرماني حق باشند، راه نجات برايشان فراهم و امکان جبران مهيا باشد؛ توبه و بازگشت به سوي پروردگار راهي است که خدا در برابر انسان ها قرار داده است تا از يأس و نوميدي بپرهيزند و بدانند آفريدگارشان پذيرنده افراد عاصي است. آيات توبه(5) نشان دهنده رحمت الهي نسبت به تمام بندگان هستند؛ چنان که هر کس با هر گناهي، اگر به طور حقيقي به سوي پروردگارش رود، با آغوش باز پذيراي او خواهد بود و گناهانش را مي آمرزد. اگر افراد مجرم در برنامه هاي غلط خود تجديد نظر کنند، راه نجات برايشان باز است و از بيراهه به راه باز مي گردند.

در قوانين کيفري کشورها، قانوني به نام«عفو مجرمان بزرگ و زندانيانِ محکوم به حبس ابد، در صورت پشيماني از جنايات گذشته» وجود دارد تا روزنه اميدي به زندگي براي آنان باشد. اميد به زندگي براي اين نوع زندانيان، مايه نشاط است تا حتي در زندان هم مشغول کار و فعاليت شوند و پس از رهايي، از دسترنج خود بهره ببرند. اگر چنين اميدي نباشد، نه نتها آنان هيچ گونه تلاشي انجام نمي دهند، بلکه در زندان دست به هر جنايتي مي زنند. احساس گناه يکي از عوامل اضطراب و افسردگي و مايه خستگي روح انسان است که باعث سرخوردگي در زندگي او مي شود. فرد گنهکار احساس پوچي مي کند و انگيزه ادامه زندگي را از دست مي دهد و اين موجب نااميدي در او مي شود.(6) فردي که براي خود آينده اي مبهم و تاريک ترسيم کرده است و وضعيت خود را نامشخص مي داند، و يا در انتظار عذاب الهي پس از مرگ نشسته است، نااميدي به سراغش مي آيد و او را دچار فشارهاي رواني و اضطراب مي سازد. اما اگر بداند که آمرزش الهي نصيب او خواهد شد، اميد در او ايجاد شده، تلاش خويش را به کار مي بندد تا مرتکب گناه نشود و اگر در صورت غفلت، مرتکب نافرماني الهي شد، مأيوس نمي گردد.

 

آثار توبه

 

اگر به برخي از آثار توبه نظري بيفکنيم، خواهيم ديد که هر کدام از اين آثار به تنهايي نقش بسزايي در ايجاد اميد و در نتيجه، به وجود آمدن نشاط در انسان خواهند داشت. در ذيل، به سه اثر توبه اشاره مي شود؛ که هر کس توبه کند اين آثار را مشاهده مي کند:

 

1. محبوبيت تائب نزد خداوند: قرآن کريم درباره دوستي خداوند نسبت به فرد توبه کننده مي فرمايد: «... اِنَّ اللّهَ يحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»(بقره: 222)؛ خداوند توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد. پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «... ليس شي ءٌ اَحبُّ اِلي اللّهِ مِن مؤمنٍ تائبٍ، او مؤمنةٍ تائبةٍ»(7)؛ نزد خداوند هيچ چيز دوست داشتني تر از مرد و زن توبه کننده نيست. افراد آلوده دامن، که دل هايشان را با گناهان تيره کرده، روشني اميد را از دست داده اند، احساس مي کنند در جامعه هيچ جايي برايشان نيست و از هيچ نوع احترام و منزلتي برخوردار نيستند؛ زمين و زمان با تمام گستردگي اش بر آنان تنگ مي گردد. آنان پس از بازگشت به سوي رحمت الهي، علاوه بر اين که توبه شان پذيرفته مي شود، محبوبيت ويژه اي پيدا کرده، از جاه و مقام بلندي برخوردار خواهند گشت. بنده اي که محبوب خدا شد، ديگران حق ندارند با ديده تحقير و فرد ستمکار به او بنگرند؛ زيرا رسول خدا(ص) مي فرمايند: «براي امّتم چهار حق قرار داده ام که آنان ملزمند رعايت کنند:

1. فرد توبه کننده را دوست بدارند.

2. ضعيف را مورد رحمت و مهرباني قرار دهند.

3. به نيکوکار کمک کنند.

4. براي گنه کار آمرزش بخواهند.»(8)

اين که انسان بداند افراد جامعه و از همه مهم تر، پروردگارش او را دوست دارند، برايش بسيار لذت بخش است و در او نشاطي به وجود مي آورد که انجام کارهاي نيک را به دنبال دارد.

 

2. تبديل گناهان تائب به حسنات: گناهاني را که فرد مرتکب شده از آن ها توبه کند، نه تنها خداوند مي آمرزد و آن ها را ناديده مي گيرد، بلکه آن ها را تبديل به نيکي و پاداش مي کند؛ مي فرمايد: «اِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحا فَأُوْلَئِکَ يبَدِّلُ اللَّهُ سَيئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُورا رَّحيما»(فرقان: 70)؛ مگر کساني که توبه کنند و ايمان آورند و کار شايسته انجام دهند، پس خداوند بدي هايشان را به نيکي ها تبديل مي کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است. مشرکان به عذاب بزرگ الهي، که همراه با خواري آنان است، مبتلا مي شوند. تنها افرادي از عذاب خداوند در امانند که توبه کنند و کار شايسته انجام دهند. در اين صورت، خداوند به لطف و کرمش، گناهان بزرگ آنان را ناديده گرفته، گناهان کوچک شان را به حسنات تبديل مي کند و به جاي هر گناه پاداش مي دهد. و نيز آثار بدي را که گناه بر روح آنان در اين دنيا داشته است برداشته، آثار نيک را جايگزين آن مي سازد.

 

3. وسعت روزي توبه کننده: با توبه روزي توبه کننده در دنيا وسعت مي يابد و روزي نيکو نصيب او مي شود. توجه به اين نتيجه که با توبه روزي انسان فراوان مي گردد، باعث ايجاد اميد و در نتيجه انجام اعمال صالح مي گردد. خداوند در اين زمينه مي فرمايد: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِروُا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارا يرْسِلِ السَّمَاء عَلَيکُم مِّدْرَارا وَ يمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَ يجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارا»(نوح: 1012)؛ و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد که او همواره آمرزنده است؛ [تا] بر شما از آسمان باران پي در پي فرستد و شما را به اموال و پسران ياري کند و براي تان باغ ها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد. «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيهِ يمَتِّعْکُم مَّتَاعا حَسَنا إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي...»(هود:3)؛ و اين که از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه کنيد[تا اينکه] شما را با بهره مندي نيکويي تا زماني معين بهره مند سازد. اين آيات بيان کننده پيوند دين با دنيا هستند که دين در زندگي همين دنيا تأثير داشته، آبادکننده سراي دنياست. در آيه اول، حضرت نوح(ع) با بشارت و تشويق به قوم لجوج خويش روي کرده، به آن ها وعده مي دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنيد، پروردگارتان درهاي رحمتش را به روي شما باز خواهد کرد؛ نه تنها گناهان تان را محو مي سازد، بلکه باران هاي مفيد، بموقع و پربرکتِ آسمان را پي درپي بر شما فرو مي فرستد؛ باراني که مايه روزي شماست، که اگر نباشد گرفتار قحطي و گرسنگي مي شويد، و نيز اموال و فرزندان(سرمايه هاي انساني) شما را افزون ساخته، براي تان باغ هاي سرسبز و خرّم و نهرهاي جاري قرار مي دهد.(9) اين نعمت ها ويژه يک گروه نبوده و شامل تمام افرادي مي شوند که به چنين دستوري عمل کنند؛ زيرا حضرت علي(ع) مي فرمايد: «طلب آمرزش[از خداوند] روزي را فراوان مي گرداند. زياد استغفار کنيد تا روزي را به سوي خود جلب کنيد.»(10) در آيه دوم، خداوند با لطف و مهرباني خطاب به مردم مي فرمايد: از گناهان خويش استغفار جوييد و از آلودگي ها، خود را شستشو دهيد و به سوي پروردگارتان باز گرديد، که اگر به اين دستورات جامه عمل بپوشانيد تا پايان عمر، شما را از زندگي سعادت بخش اين دنيا بهره مند خواهم ساخت.

 

شفاعت

 

«شفاعت» در لغت به معناي ميانجي گري، وساطت و پا در مياني کردن است(11) و در قرآن بدين مفهوم است که فرد گنه کار با داشتن برخي جنبه هاي مثبت، هم چون ايمان و انجام برخي اعمال شايسته، شباهتي با اولياي الهي پيدا کرده، آنان با عنايات خود او را به سوي کمال سوق دهند و از پيشگاه ربوبي براي او درخواست آمرزش کنند. اعتقاد به شفاعت نيز پديدآورنده اميد در دل گنه کاران بوده و مايه نشاط، ادامه فعاليت و بازگشت آنان از نيمه راه زندگي به سوي خدا مي گردد. اگر مفهوم شفاعت به طور صحيح شناخته شود، نه تنها موجب جرئت بر گناه و نافرماني پروردگار نمي گردد، بلکه سبب مي شود تا نور اميد در دل عده اي ايجاد شود و بتوانند به وسيله اولياي الهي آمرزش خدا را نسبت به گذشته تاريک خود جلب کنند و از عصيان و سرپيچي دست برداشته، به سوي حق بازگردند. شفاعت موجب مي شود تا گنه کاران بتوانند سرنوشت خود را تغيير داده، ديگر دنبال کارهاي ناپسند نروند و از هم اکنون به کمک اولياي الهي تصميم راسخ خود را بگيرند که از شيطان پيروي نکرده، از فرامين الهي اطاعت کنند و با اين کار درهاي سعادت را بر روي خويش باز کنند. علت وضع شفاعت اين است که در افراد اميد ايجاد شود.

بسياري از افراد بر اثر غلبه هواي نفس مرتکب گناهان سنگين شده، به دنبال آن روح نااميدي بر آنان چيره مي شود؛ آنان گرفتار يأس از بخشودگي در پيشگاه خدا مي شوند و چون راه بازگشت را به سوي خود بسته مي بينند، حاضر به تجديدنظر در رفتار خود نمي گردند و با توجه به تيرگي افق آينده، به آلودگي بيشتر دست مي زنند و در گناهان غوطه ور مي شوند. اميد به شفاعتِ اولياي خدا به آن ها نويد مي دهد که اگر همين جا توقف کنند و خود را اصلاح کنند، از راه شفاعت، گذشته شان جبران مي شود. از سوي ديگر، يکي از مهم ترين شرايط شفاعت، اذن و اجازه خداوند است، که اگر اجازه او نباشد هيچ کس قادر بر شفاعت نيست.(12) کسي که اميد و انتظار شفاعت دارد بايد اجازه پروردگار را به نحوي فراهم سازد؛ يعني کارهاي خداپسندانه انجام دهد تا به مقام رضايت الهي برسد؛ زيرا امام صادق(ع) مي فرمايند: «هر که مي خواهد از شفاعتِ شفاعت کنندگان نزد خداوند بهره مند شود، بايد در جستجوي رضايت خداوند باشد.»(13) شفاعت هم چنين موجب رابطه معنوي با اولياي الهي مي شود. کسي که خواهان شفاعت است تلاش مي کند تا با آنان رابطه داشته باشد، از آنان پيروي کند و کارهاي خلاف شأن آنان انجام ندهد. با توجه به تمام اين ها، شفاعت يک عامل سازنده و بازدارنده است که مي تواند از يک فرد مجرم و جنايت کار، شخصي صالح و کارامد بسازد. شفاعت براي اين است که روزنه اميد را در دل انسان ها باز بگذارد، افراد براي اين که مشمول آن شوند بايد کوشش کنند تا کارهاي شايسته اي از خود نشان دهند؛ زيرا شفاعت ويژه کساني است که روابط خود را با خدا و اولياي دين حفظ کرده اند، نه افرادي که يکسره در گناه بوده، در عمر خود هيچ اطاعتي انجام نداده اند، که در اين صورت، اينان هرگز مشمول شفاعت نخواهند بود. اين که انسان بداند چه در دنيا و چه در قيامت مي تواند با اولياي الهي ارتباط پيدا کرده، آنان را واسطه درگاه خداوند قرار دهد که آنان براي او طلب آمرزش کنند و به دليل نزديکي شان با پروردگار بتوانند رحمت او را براي انسان جلب کنند و در قيامت براي نجات از عذاب الهي و يا براي بالا رفتن درجه اش، او را شفاعت با اذن خداوند کنند، اميد فراواني در او ايجاد مي کند و او را به فعاليت و تلاش وامي دارد و او را از کسالت، تنبلي و خمودي باز مي دارد. شفاعت مايه اميد است؛ اگر نباشد موجب يأس مي شود، و نااميدي باعث دلهره و فشارهاي رواني در انسان مي گردد و اگر شدت يابد به افسردگي منجر مي شود.

 

نااميدي و زيان هاي آن

 

چنان چه اشاره شد، اميد در زندگي انسان، باعث انجام کارهاي شايسته و تلاش هاي مفيد و پرثمر مي شود. انسان اميدوار، هم در اين دنيا راحت و سالم زندگي مي کند و هم در آخرت از نعمت هاي فراوان الهي بهره مند مي گردد. در برابر اميد، نااميدي قرار دارد که زيان هاي فراواني براي فرد و جامعه به دنبال دارد. کسي که به علل گوناگوني هم چون تبليغات دشمن، عجول بودن و فقدان آينده نگري، احساس ناتواني، احساس خود کم بيني و مشکلات جسمي، به زندگي در اين دنيا اميد ندارد، و کسي که از آمرزش پروردگار پس از مردن نااميد است، برنامه اي نيز براي بهره مندي از آن ندارد، زندگي را هيچ و پوچ مي داند. او از هم اکنون ناراحت است که چه پيش خواهد آمد، و چه سرنوشتي در انتظار اوست.

از اين رو، به هيچ کار مهمي دست نمي زند و هيچ اقدام مثبتي انجام نمي دهد و چون اميدي به آينده ندارد، مرتکب جنايات بزرگ و خطرناگ مي شود. روانشناسان براي افسردگي نشانه هايي ذکر کرده اند که يکي از آن ها نوميدي است. فرد افسرده نسبت به آينده بدبين و نوميد بوده و بوي بهبودي از اوضاع جهان احساس نمي کند.(14) فرد نوميد احساساتي هم چون تنهايي، وازدگي، غمزدگي و بي روحي دارد که اين امر منجر به سرخوردگي بيشتر او مي شود.(15) در آيه اي خداوند درباره نوميدي به سبب کم ظرفيتي انسان مي فرمايد: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ ليؤوسٌ کَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»(هود: 910)؛ و اگر از جانب خود رحمتي به انسان بچشانيم، سپس آن را از وي باز گيريم قطعا نوميد و ناسپاس خواهد شد؛ و اگر پس از محنتي که به او رسيده است نعمتي به او بچشانيم، حتما خواهد گفت: گرفتاري ها از من دور شد. بي گمان، او شادمان و فخرفروش(خودستاي) است.(16) افراد کوته نظر، که تنها زمان حال خود را ديده، از امور ديگر غافلند، هنگام از دست دادن امکانات و موهبت هاي مادي، از رحمت الهي نااميد شده، تدبير خداوند را در هستي منکر مي شوند. چون انسان از نظر روحي و رواني ضعيف است، وقتي خداوند برخي نعمت هاي دنيوي را به او داد، سپس باز ستاند، نااميد شده، تصور نمي کند که ديگر آن نعمت ها به سويش بازگردند. گويا امکانات مادي را حق مسلّم خود دانسته، خدا را مالک آن ها نمي شناسد.

چنين افرادي پس از گذر از سختي ها و دست يابي به موهبت هاي دنيوي، به شادماني بسيار، تکبر، و فخرفروشي، که صفات نکوهيده اي هستند، مبتلا خواهند شد و آن چنان به خود مغرور مي گردند که تصور مي کنند همه مشکلات و ناراحتي هاي آن ها برطرف شده اند، و هرگز باز نخواهند گشت. بدين دليل، شادي و سرمستي بي حساب و فخرفروشي بيجا به حدي سر تا پاي آنان را فرا مي گيرد که از شکر نعمت هاي پروردگار غافل مي مانند. اين افراط و تفريط بلاي بزرگي است که اينان بدان مبتلا شده اند؛ زيرا سبب مي شود اينان هرگز نتوانند در زندگي موضعي متعادل و صحيح داشته باشند؛ گاه مغرور و متکبر و گاه نااميد مي شوند.

از اين رو، دايم در حال تشويش و دلهره اند. فقط افراد با ايمان، که روحي بلند و سينه اي گشاده(شرح صدر) دارند و در برابر شدايد و حوادث سختِ زندگي صبر را پيشه خود ساخته اند و در همه حالات از کارهاي شايسته فروگذار نمي کنند از اين دو حالت افراط و تفريط بيرونند؛ آنان هنگام فراواني نعمت مغرور نمي شوند و خدا را فراموش نمي کنند، و هنگام سختي ها و مصيبت ها از رحمت خدا نااميد نمي گردند و به تدبير او در هستي کافر نمي شوند.(17) به همين دليل، براي اينان آمرزش از گناهان و پاداش بزرگ الهي(بهشت) خواهد بود. پس راه مبتلا نشدن به يأس دو امر است:

1. صبر و تحمّل مشکلات 2. ايمان به اين واقعيت که نعمت ها در يد قدرت الهي اند؛ به هر کس بخواهد و مصلحت بداند مي دهد، و از هر کس بخواهد مي گيرد، و به آن که گرفته است، مي تواند بازگرداند. خداوند در آياتي چند بشر را از نااميدي باز داشته است؛ از جمله در آيه 53 سوره زمر مي فرمايد: «قُلْ يا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ ...»؛ بگو اي بندگان من که بر خويشتن زياده روي روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. به دليل فراواني ضرر نوميدي، خداوند با لحني آکنده از محبت و لطف، آغوش رحمت خويش را باز کرده و فرمان عفو عمومي صادر کرده است؛ مي فرمايد: به بندگان گنه کار من بگو: هر اندازه گناه کرديد، مبادا از رحمت الهي نااميد شويد، بلکه با توبه کارهاي زشت خويش را تدارک کنيد. از آيه استفاده مي شود که نااميدي از گناهان بزرگ است. امام صادق(ع) مي فرمايند: «... نااميدي از رحمت خداوند، از بزرگ ترين گناهان نزد پروردگار است.»(18)

 

 نااميدي را خدا گردن زده است                       چون گنه مانند طاعت آمده است 

کوي نوميدي مرو، اميدهاست                    سوي تاريکي مرو، خورشيدهاست. (مولوي)

 

حضرت علي(ع) در ضرر نااميدي مي فرمايد: «فقيه(و دين شناسِ) کامل کسي است که مردم را از آمرزش و مهرباني خداوند نااميد نسازد و از عذاب ناگهاني ايمن نسازد.»(19) «... اگر نوميدي بر[دل] چيره شود، تأسّف خوردن آن را از پاي درآورد.»(20) «بزرگ ترين بلا[براي انسان] قطع شدن اميد است.»(21) «نااميدي آدم را از پا در مي آورد.»(22) «قرنت الهيبةُ بالخيبةِ؛ ترس با نااميدي همراه است.»(23)

«تعجب مي کنم از کسي که[از رحمت خداوند] نااميد است، در صورتي که وسيله رستگاري با اوست که آن استغفار کردن است.»(24) برخي آيات، قطع اميد نسبت به خدا و روز قيامت را منشأ فسادها، تبه کاري ها، انجام کارهاي ناپسند، طغيان و سرکشي و منتهي شدن کار انسان به شقاوت ابدي مي دانند(يونس: 7 و 8 و 11 و 15 / فرقان: 21).(25) اميد به رحمت خداوند، که قدرت بي انتها دارد، مطابق فطرت انسان است. اما اگر فطرت پوشيده شود نااميدي به سراغ او مي آيد. يأس از رحمت پروردگار محدود کردن رحمت او و نيز عفو و آمرزش الهي را ناديده گرفتن است؛ چنان که اميد محرّک انسان به فعاليت و تلاش بود، نااميدي سبب بازماندن او از عمل و دست کشيدن از جديت در کارها و بريدن از بندگي خداست.

از دام هاي بزرگ شيطان اين است که در ابتدا بنده را فريب مي دهد و با گناهان کوچک و بزرگ او را مشغول مي سازد و چون مدتي بدين صورت با او بازي کرد، اگر باز در او نورانيتي ديد که احتمال توبه و بازگشت به سوي حق در او وجود داشت، او را به يأس از رحمت مي کشاند و به او مي گويد: از تو گذشته و کار تو اصلاح پذير نيست. اين دام بزرگي است که شيطان بر سر راه بندگان گذارده، تا آنان را از درگاه پروردگار روي گردان کند. اگر چنين حالتي براي فردي پيش آمد، ضررهاي فراواني براي خود و ديگران دارد. چنين فردي دنبال فعاليت نمي رود و از زندگي دنيا باز مي ماند، و چون اميدي به زندگي ندارد دچار خمودي و افسردگي مي شود و همه چيز و همه کس را با ديده زشت و باطل مي بيند، و چون براي آخرت نيز کار شايسته اي انجام نداده است، پس از مرگ، از عذاب الهي در رنج است. فرد مؤمن دايم بين خوف و رجا(بيم و اميد) قرار دارد؛ بدين معنا که او از يک سو، به فقر و نداري خود نگاه مي کند که سرتا پا نقص و کمبود است، از خود هيچ گونه کمال، عزّت و توانايي ندارد و آن چه دارد همه از خداوند است. او از عبادت هاي خود بيم دارد، چه رسد به گناهان و نافرماني هايش از پروردگار؛ و از سوي ديگر، به رحمت گسترده الهي، که تمام عالم را فرا گرفته است، نظر افکنده، اميد دارد که اين رحمت شامل او نيز مي شود.(26) بدين روي، امام صادق(ع) مي فرمايد: «در سفارشات لقمان به فرزندش امور عجيبي بود؛ عجيب ترين آن ها اين که از خداوند آن گونه بترس که اگر در درگاه او خوبي هاي جن و انس را آوردي، تو را عذاب مي کند؛ و به خدا اين گونه اميدوار باش که اگر گناهان جن و انس را بياوري تو را مي آمرزد.» سپس امام فرمودند: «هيچ بنده مؤمني نيست جز اين که در دل او دو نور است: نور اميد و نور بيم، که اگر هر کدام را وزن کنند بر ديگري نچربد.»(27)

 

پي نوشت ها:

 

1- ر.ک: محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسکندري، قم، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)، 1376، ج 1، ص 400.

2- حتي بيماراني که مرگ آنان نزديک است، با اميدِ به آينده مي توانند روحيه خويش را حفظ کرده، روزها، هفته ها و ماه ها درد و رنج را به راحتي تحمل کنند.(ر.ک: اليزابت کوبلر، پايان راه(پيرامون مرگ و زندگي)، تهران، رشد، 1379، ص 142 / غلامحسين معتمدي، انسان و مرگ(درآمدي بر مرگ شناسي)، تهران، نشر مرکز، 1372، ص 40).

3- محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي، ج 2، ص 68.

4- نهج البلاغه، ص 663، حکمت 150.

5- شوري: 25 / نساء: 145 و 146 / هود: 99 و... .

6- ر.ک: ناتانيل براندن، روانشناسي حرمت نفس، ترجمه جمال هاشمي، تهران، مترجم، 1376، ص 241.

7- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 21، ح 15.

8- همان، ج 6، ص 20، ح 10.

9- ر.ک: ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 25، ص 68.

10- عبدعلي جمعه حويزي، نور الثقلين، ج 5، ص 424، ح 13 و 14.

11- ر.ک: راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 457.

12- «يوْمَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِي لَهُ قَوْلاً»(طه:109)؛ در آن روز شفاعت[به کسي] سود نبخشد، مگر کسي را که[خداي] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد. و نيز ر.ک: انبياء: 28.

13- عبدعلي جمعه حويزي، پيشين، ج 5، ص 53، ح 61.

14- «... فرد افسرده تقريبا هميشه آينده را با بدبيني و نوميدي زياد مي بيند. او معتقد است که اقدامات وي، حتي اگر بتواند از عهده آن ها برآيد، محکوم به شکست هستند. ... فرد افسرده به تعداد زيادي دليل براي شکست آينده مجهّز است، و اصلاً دليلي براي موفقيت نمي بيند.». «وقتي از يک بيمار افسرده سؤال مي شود که چه احساسي دارد، رايج ترين صفت هايي که به کار مي برد عبارتند از: غمگين، دمغ، بدبخت، درمانده، نااميد، تنها، ناخشنود، اندوهگين، بي ارزش، شرمنده، حقير، نگران، بي مصرف، گناه کار.»(ديويد روزنهان و ديگران، روانشناسي نابهنجاري آسيب شناسي رواني، ترجمه يحيي سيدمحمدي، تهران، ارسباران، 1379، ج 2، ص 11 و 6.).

15- ر.ک: غلامحسين معتمدي، پيشين، ص 39.

16- شبيه آيه مزبور، آيه 83 سوره اسراء است که خداوند مي فرمايد: «وَ إِذا أَنْعَمْنَا عَلَي الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَي بِجَانِبِهِ وَ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ يؤُوسا»؛ (و چون به انسان نعمت ارزاني داريم، روي مي گرداند و پهلو تهي مي کند و چون آسيبي به وي رسد نوميد مي گردد.) فردِ بدبين چون توجيه عقلاني و منطقي صحيحي از رابطه خود با اجتماع و هستي ندارد، حوادث را نسبت به خود به صورت تحميل مي نگرد. بنابراين، احساس فشار رواني مي کند و دچار نااميدي مي گردد.

17- ر.ک: ناصر مکارم شيرازي و ديگران، پيشين، ج 9، ص 31 / علي اکبر هاشمي رفسنجاني و ديگران، تفسير راهنما، ج 8، ص 30.

18- محمدبن يعقوب کليني، پيشين، ج 2، ص 544، ح 3.

19- نهج البلاغه، حکمت 90.

20- نهج البلاغه، حکمت 108.

21- آمدي، پيشين، ج 1، ص 180.

22- همان، ج 2، ص 81.

23- نهج البلاغه، حکمت 21.

24- آمدي، پيشين، ج 2، ص 36.

25- براي تفصيل مطلب رجوع کنيد به: محمدتقي مصباح، پيشين، ج 1، ص 402.

26- ر.ک: امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1380، ص 129.

27- محمدبن يعقوب کليني، پيشين، ج 2، ص 55، ح 1.

 

منبع: مجله معرفت، شماره 81

 

نويسنده: محمدرضا داودي


٢٠:٤٩ - جمعه ٢٣ تير ١٣٩٧    /    شماره : ٤٣٩١    /    تعداد نمایش : ٤٩٠


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.