پنج شنبه ٠١ آبان ١٣٩٩
شستن دست ها قبل از طعام فقر و تنگدستى را مى زدايد و بعد از آن ناراحتى ها و آفات را از بين مى برد.صفحه اصلی > اخبار  
منو اصلی
عنوان

قال رسول الله(ص):

اتق دعوة المظلوم فإنما یسال الله حقه وان الله لن یضیع لذی حق حقه


از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق رااز حق دار دریغ نمیدارد.


کنزالعمال، ج. ۳، ص. ۵۰۷، ح. ۷۶۵۰،

عنوان

 از ابى عبد اللَّه (ع) روايت شده كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «هيچ شخص مسلمانى پس از اسلام از هيچ چيزى بهتر از همسرى مسلمان بهره نبرده است؛ كه چون به او بنگرد، شادمانش مى‏كند، چون فرمانش دهد، از او فرمان مى‏برد، و چون از او غايب شود، در مورد خويش و مال او، [مصلحت و آبرويش را] حفظ مى‏كند».

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 545284
 بازدید امروز : 355
 کل بازدید : 2410915
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/2344
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
عضويت جديد
اخبار > هرچند از مقوله‌هايي چون «تشويق» و «تنبيه» ، در مباحث تربيتي گفتگو مي ‌شود ولي از آنجا كه «رفتار تشويق‌آميز»، يكي از شيوه‌هاي نيك در معاشرت و برخورد با ديگران است، مورد بحث قرار مي‌گيرد.


  چاپ        ارسال به دوست

تشويق و تقدير وسپاس

هرچند از مقوله‌هايي چون «تشويق» و «تنبيه» ، در مباحث تربيتي گفتگو مي ‌شود ولي از آنجا كه «رفتار تشويق‌آميز»، يكي از شيوه‌هاي نيك در معاشرت و برخورد با ديگران است، مورد بحث قرار مي‌گيرد.

 

1. تشويق

 

هرچند از مقوله‌هايي چون «تشويق» و «تنبيه» ، در مباحث تربيتي گفتگو مي ‌شود ولي از آنجا كه «رفتار تشويق‌آميز»، يكي از شيوه‌هاي نيك در معاشرت و برخورد با ديگران است، مورد بحث قرار مي‌گيرد.

 

انسان و نیاز به «تشویق»

 

اغلب یا هم افراد، به لحاظ برخورداری از غریزه ی «حبّ نفس» ، دوست دارند که مورد توجه و عنایت قرار بگیرند. توجه به این نیاز، در حدی که به افراط کشیده نشود و آثار سوی نداشته باشد، عاملی در جهت تغییر رفتار یا ایجاد «انگیزه ی عمل» در انسان هاست.

وقتی کسی را مورد تشویق قرار می دهیم و به خاطر داشتن صفتی یا انجام کاری می ستاییم، در واقع حس «خوددوستی» او را ارضای کرده ایم. این هم جاذبه و محبت می آفریند، هم، نیت و انگیزه پدید می آورد یا تقویت می کند.

هم چنان که از لفظ تشویق نیز بر می آید، به معنای «برسر شوق آوردن» و «راغب ساختن» در ماهیت تشویق نهفته است. این کار ، نیازمند شناخت ما از روحیات و خصلت های روانی اشخاص به معنای عام، و از ویژگی -های روحی فرد مورد تشویق به طور خاص است. در تشویق، باید از لفظ، شیوه و برخوردی استفاده کرد که در درون شخص، شوق و نیت و علاقه ایجاد کند و این محرک درونی، او را به تلاش بیرونی وادار کند، نه این که صرفاً یک «تحریک بیرونی» باشد.

 

بعضی خصلتِ «تشویق دیگران» را ندارند و به دلیل خودخواهی، غرور، حسد یا هر عامل دیگر، هرگز زبان به ستایش و تمجید از خوبی های دیگران نمی گشایند و گفتن یک کلمه ی تشویق آمیز، برایشان بسیار سنگین است، هر چند خودشان پیوسته دوستدار آنند که مورد تشویق دیگران قرار بگیرند.

برخی هم به گونه ای تربیت شده اند که براحتی زبان به تعریف از دیگران و خوبیهای شان می گشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشان سنگین نیست، بلکه از این کار، لذّت هم می برند، و... چقدر تفاوت میان این دو گونه افراد است!

داشتن زبان و لحن تشویق آمیز، موهبتی خدایی است . نشان کمال روحی و همت بلند و علاقه به بالندگی و رشد انسان هاست. تشویق، در نیکان و نیکوکاران، زمینه ی بیشتر برای «عمل صالح» پدید می آورد و نسبت به بدان و بدی ها، اثر غیرمستقیمِ بازدارندگی دارد. اگر در جامعه ای میان نیک و بدفرقی گذاشته نشود و به شایستگانِِ فرزانه و فداکار و فرمایگانِ تبهکار به یک چشم نگاه کنند، این عامل سقوط اخلاقی و ارزشی جامعه است؛ صالحان مأیوس و دل سرد می شوند و فاسدان جرأت و گستاخی می یابند.این مضمون کلام حضرت علی علیه السلام است که در عهدنامه ای که به مالک اشتر نخعی نوشت، او را به این ارزشگذاری و بهادادن به نیکان صالح فرمان داد:

«لا یَکونَنَّ المُحسنُ و المُسییءُ عِندَکَ بمنزلة سَواءِ . فانّ فی ذلِکَ تَزهیداً لأهل الإحسانِ فی الإحسانِ وَ تَدریبٌ لَأهل الإسائة»؛(1)

ای مالک... هر گز «نیکوکار» و «بدکار» نزد تو یکسان و در یک جایگاه نباشند، چرا که در این کار، بی رغبتی نیکوکاران در امر نیکوکاری است، و ورزیدگی و شوقِ بدکاران برای بدی است.

تفاوت گذاشتن میان نیک و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه تنها با «عدالت» منافاتی ندارد، بلکه سوق دادن جامعه به سوی صلاحیت هاست و ارج نهادن به نیکها و نیکان است. این تفاوت رفتار به خاطرِ تفاوتِ عملِ دیگران، هم در محیط خانه و میان فرزندان قابل عمل است، هم در محیط درسی و میان دانش آموزان و دانشجویان، هم نسبت به کارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف دیگر.

 

تناسب تشویق و عمل

 

هم در بحث تنبیه و توبیخ، هم در مقوله ی ستایش و تشویق، باید تناسبِ میانِ «عمل» و «میزان تشویق» مراعات شود، تا اثر مطلوب را ببخشد. بدون این تناسب، یا افراط می شود یا تفریط، و هر دو زیبانبار است. البته هر یک از این زیاده روی یا کوتاهی در تشویق و ستایش هم ریشه ها و عللی دارد.

علی علیه السلام می فرماید:

«الثّناءُ بِالکثرَ مِنَ الإستحقاقِ مَلَقٌ والتقصیرُ عَنِ الإستحقاق عِیُّ او حَسَدٌ».(2)

ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگی، تملق و چاپلوسی است. وکم گذاشتن و کوتاهی از حد استحقاق، ناتوانی یا حسادت است.

این سخن، ضمن تأکید بر همان «تناسب» ، دو جنبه ی افراط و تفریط را در این مسأله یادآور می شود و به ریشه ی آن هم اشاره دارد. زیاده روی در مدح، یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش کارها و اشیا سرچشمه می گیرد، یا نشانه ی روحیه ی چاپلوسی و نوکر صفتی و حقارت نفس و روح است. حضرت امیر علیه السلام در سخنی دیگر می فرماید:

«اکبَرُ الحُمقِ الإغراقُ فی المدحِ وَ الذَّمِّ»؛(3)

بزرگترین نادانی، زیاده روی در ستایش یا بدگویی است.

هر چند سخن از تشویق است، ولی مدح و ستایش نیز، یکی از جلوه های تشویق و روش های رغبت آفرینی در افراد به شمار می آید.

از آنجا که تشویق، برای انگیزش به کار نیک است، اگر کمتر از «ارزش کار» و «فضیلتِ صفات» باشد، موجب کم اهمیت جلوه یافتن آن کار و صفت می گردد. مثلاً اگر یک دانش آموز پس از یک سال تلاش پیگیر در امر تحصیل و داشتن معدل «بیست» فقط با یک «بارک الله» و «احسنت» تشویق شود، روحیه ی خود را از دست می دهد، یا اگر در برابر فداکاری عظیم و ایثار چشمگیر یک انسانِ وارسته، تنها به ستایش مختصری اکتفا شود، حقف او ادا مشده است. برعکس، اگر در برابر کار نیک کوچکی عظیم ترین تشویق ها به عمل آید، مثلاً در یک جلسه و در یک مسابقه ی حضوری برای کسی که یک پرسش عادی را فی المجلس جواب داده، یک سکه ی طلا یا یک «سفر حج» جایزه بدهند، این نیز بدآموزی دارد، هم ارزش آن جایزه لوث می -شود، هم برای آنان که با تلاش بیشتر، شایستگی های والاتری را از نظر علمی و عملی دارند ولی مورد تشویق قرار نمی گیرند، دل سرد و مأیوس می کند.

 

روش های تشویق

 

این که هرکس را چگونه می توان بر سر شوق آورد و از کار شایسته ی او تجلیل و تقدیر کرد، در شرایط مختلف و نسبت به افراد مختلف متفاوت است. یکی را با لفظ محبت آمیز و کلمات تحسین کننده می توان تشویق کرد، یکی را با تحویل گرفتن و برخورد احترام آمیز، یکی را با پول و جایزه، یکی را با مطرح ساختن و نام آوردن، یکی را با کتاب و هدیه های فرهنگی تشویق می شود، یکی با لوازم مصرفی و خانگی، یکی هم با خوراک و اطعام. در همین زمینه هم مراعات تناسب میان «نوع تشویق» با «فرد مورد تشویق» مهم است. به این خاطر، آنان که به مناسبت های مختلف به افراد، هدیه و جایزه می دهند، یا می خواهند افراد شایسته را مورد تشویق و تقدیر قرار دهند، به این ریزه کاریها باید توجه کنند.

گاهی یک «لوح تقدیر» و متن زیبا و آراسته و قالب شده، که قیمت مادی چندانی هم ندارد، برای کسی بسیار نفیس و ارزشمند و شوق انگیزتر از آن است که مثلاً صدهزارتومان پول نقد به او داده شود. البته گاهی هم برعکس است، چون لوح تقدیر، برای کسی نان و آب نمی شود ولی «وجه نقد» را می تواند در پرداخت قرض و قسط یا تأمین نیازهای زندگی به کار بندد.

حتی اگر تشویق های مادی و لوازم مصرفی باشد، باز این نکته که به چه کسی، چه چیزی هدیه شود، مهم است. طرف به تناسب شغل، سن، شرایط زندگی و ویژگی های شخصی، گاهی از یک پتو، یا ضبط صوت، دوره -ی ترتیل قرآن، آلبوم عکس، لباس و کفش ورزشی، سفر عمره و سوریه، اردوی تفریحی، کتاب، مدال و ... خوشش می آید و برایش ارزش دارد.

در مورد کتاب هم، حتی نوع کتاب به تناسب مخاطبِ مورد تشویق باید گزینش شود. به بعضی باید قرآن و صحیفه ی سجادیه داد، به بعضی رساله ی احکان، به بعضی اخلاق و تربیت، به بعضی کتاب طباخی و آشپزی ، به بعضی کتاب های علمی و فنی، به بعضی فرهنگ لغت، به بعضی دوره ای تفسیر، به بعضی کتاب قصه و رمان، به بعضی دیوان شعر، به بعضی مجموعه ای نفیس از نقاشی یا خط و... می بینیم که هر کس از نوعی کتاب که مورد علاقه یا نیاز او است، بیشتر لذت می برد و آن هدیه، بیشتر برای او نقش تشویقی دارد.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه نسبت به نوع رفتار با فرماندهان نظامی و سران سپاه و ارتش، با مالک اشتر توصیه می کند که آنان را بر اساس میزان مواسات و خدمت و تلاش، مورد احترام و تقدیر قرار بده و برای آن که در امر مبارزه با دشمن و جهاد «یک دل» باشند، زندگی آنان را تأمین کن و خواسته های شان را برآور. آن گاه می فرماید:

«وَ واصِل فی حُسنِ الثَّناءِ عَلَیهم و تَعدید ما اَبلی ذَوُو البَلاءِ مِنهم، فَاِنَّ کَثرَة الذِّکرِ لِحُسنِ اَفعالِهِم تَهُزُّ الشُّجاعَ و تُحَرِّضُ النّاکِلَ»؛(4)

پیوسته ستایش نیک نسبت به آنان داشته باش و رنج ها و بلاها و آزمون های آنان را برشمار، چرا که یاد کردن بسیار از کارهای نیک آنان، شجاع را به شور و جنبش وا می دارد و سست و بی حال را هم به حرکت می -کشاند.

امام امت (رحمت الله علیه) از این شیوه ی تشویقی چه در آغاز پیروزی انقلاب و چه در طول ساهای دفاع مقدس استفاده کرد. در آغاز انقلاب که عده ای طرح «انحلال ارتش» را مطرح می کردند، امام از فداکاری ها و هم دلی های آنان با ملت ستایش کرد و آنان را به صحنه ی انقلاب کشید، و در سال های حماسه نیز، زبان و بیان و قلم تشویق آمیز حضرت امام (رحمت الله علیه) نسبت به رزمندگان و ارتش و سپاه، نقش عمده در حماسه آفرینی و خط شکنی و شهادت طلبی و پیروزی های ماندگار و پرافتخار داشت.

پس نوع تشویق و تقدیر از نظامیان، کارمندان، محصلان، کارگران، کوچک ها، بزرگ ها، خانم های خانه -دار، پزشکان و پرستاران و ... باید فرق کند و متناسب با خود آنان باشد و نشان دهنده ی ارج گذاری به کار خاص آنان باشد. «تشویق به نحوی باید باشد که تشویق شونده، احساس کند دیگران به ارزش کار او پی برده- اند و از کاری که او کرده، خوشحال و سپاسگزارند.»(5)

البته نباید تشویق، ایجاد«غرور» کند. ظرفیت افراد را هم نسبت به تشویق باید سنجید. گاهی بچه ها به خاطر تشویق، لوس و بی ادب و پرتوقع می شوند. گاهی بزرگترها به خاطر نداشتن ظرفیت لازم برای تقدیر، خود را می بازند و متکبّر و بی اعتنا می شوند یا از رشد و پویایی می مانند. به این عوارض منفی هم، باید توجه داشت. به فرموده ی حضرت امیر علیه السلام «کم مِن مَغرورِ بِحُسنِ القولِ فیه»؛(6) چه بسا کسانی که با سخن نیک دیگران درباره ی آنان، مغرور می شوند.

 

شرایط تشویق

 

در یک کار تشویقی، باید نکاتی مورد توجه قرار گیرد که به «اثربخشی» تشویق، کمک می کند و بدون آن -ها، یا از اثر می افتد، یا اثر منفی به بار می آورد. برخی از این نکات، از این قرار است:

1. تشویق، همراه با درک و تشخیص و کشف استعدادهای رشد طرف مقابل باشد.

2.ارزش عمل نیک و خصلت شایسته، شناخته شود و به فرد مورد تشویق هم شناسانده شود.

3. تشویق، «رشوه» به حساب نیاید و «حق و حساب» تلقی نشود.

4. به اندازه و بجا باشد و از حد معمول و متناسب و متعارف، تجاوز نکند، تا خاصیت خود را از دست ندهد.

5. همراه و توأم با عمل فرد باشد، چون فاصله ی زیاد بین تشویق و کار نیک، آن را از ارزش و اثر می اندازد و نقش شوق آوری آن از بین می رود. در حدیث است که : مزد کارگر را، پیش از آن که عرقش خشک شود بپردازید.

6. تشویق، همراه با توجیه و تبیین باشد و فرد بداند که چرا و به خاطر چه کاری مورد تشویق قرار گرفته است. این مسأله در توبیخ و تنبیه هم هست. هم چنان که مجازات ، بدون آن که طرف بداند چرا تنبیه می شود، عامل بازدارنده نیست، تشویق بدون توجه و تبیین هم اثر انگیزه آفرینی و تحریک به کار خیر ندارد.

7. تشویق، با عمل خوب، تناسب داشته باشد، نه مبالغه آمیز، نه کمتر از حد مطلوب . تشویق، مثل صورت دارو برای بهبود یک بیماری است. مصرف بیش از حد یا کمتر از مقدار توصیه شده، اثر درمانی ندارد، بلکه گاهی هم زیانبار است.

گاهی می توان با تشویق انسان های شایسته، راهی برای جلوگیری از فساد فاسدان یافت. این تأثیر غیر مستقیم تشویق است. پیامبران الهی، هم «مبشّر» بودند، هم «منذر». ولی گاهی کار بشارت و تشویق، کارسازتر از تهدید و تنبیه و توبیخ است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: با پاداش دادن و تشویق نیکوکار، شخص بدکار و فاسد را از بدی و فساد بازدارید:« اُزجُرِ المُسییءَ بِثواب المحُسِنِ.»(7)

«تشویق نسل جوان»، در زرورق پیچیدن و باد زدن و هندوانه زیر بغل آن دادن نیست. تشویق واقعی عبارت است از درک و کشف استعدادهای فرزندان و ایجاد فرصت و محیط مساعد برای تجلی و شکوفایی آن ... محیط تشویق آمیز، عبارت است از پیوند دادن آموزش و پرورش به زندگی اجتماعی، آگاه ساختن نسل جوان از مسؤولیت های خویش و دادن فرصت مناسب برای ایفای این مسؤولیت ها .»(8)

به امید آن که با بهره گیری از تشویق (بیش از توبیخ و سرزنش)، زمینه های مناسبتری برای رشد فضایل اخلاقی در جامعه و خانواده و در رفتار و اخلاق افراد پدید آوریم.

 

2. تقدیر و سپاس

 

در برخوردهای اجتماعی، یکی از عوامل محبت آفرین و تحکیم روابط، داشتن حالت و روحیه ی «سپاسگزاری» و «قدردانی» و «حق شناسی» نسبت به مردم است.

همواره سپاس و تشکر، در مقابل «نعمت» است. نعمت و احسان هم یا مستقیماً از سوی خدا به ما می رسد، یا بندگان خدا واسطه ی خیرند و نیکی بر دست آن ها جاری می شود و ما از نیکوکاری هاو یاری ها و مساعدت - های مردم بهره مند می شویم و «نعمت الهی» از این طریق شامل ما می گردد.

تصور نشود که «شکر خدا» با «سپاس از مردم» منافات دارد، بلکه گاهی شکر الهی در سایه ی تقدیر و تشکر و حق شناسی از مردم تحقق می پذیرد و خداوند به این گونه سپاسگزاری ها راضی است، بلکه به آن دستور می- دهد.

پس، بحث شکر، اختصاص به زبان و قلب شاکر و سجده ی شکر در برابر نعمت های الهی و در پیشگاه خداوند متعال ندارد، بلکه جلوه ای از شکر هم در ارتباط با نعمت ها و نیکی هایی است که از مردم به ما می- رسد و نسبت به آنان هم باید شاکر باشیم.

 

جلوه های نعمت

 

در «شکر» ، گام اول شناختن «نعمت» است، و گام دوم شناختِ «ولی نعمت» . از این دو شناخت، حالتی در قلب انسان نسبت به نعمت و دهنده ی نعمت پدید می آید که او را نسبت به نعمت و صاحب آن، قدردان و ستایشگر و سپاسگزار می سازد. برای این که بنده های شکوری باشیم، ابتدا باید نعمت های خدا را که از آن بر خورداریم، چه نعمت های آشکار و روشن، چه نعمت های پنهان و ناشناخته بشناسیم، تا حق نعمت ها را ادا کنیم.

در سپاسگزاری نسبت به مردم نیز توجه به نعمت های مادی و معنوی که از دیگران به ما می رسد، گام نخستِ پیدایش حالت سپاس نسبت به آنان است. برخی از این نمونه ها از این قرار است:

پدر و مادری که در تربیت و رشد ما سهم عمده ای داشته اند، معلمان و مربیانی که در تعلیم و تربیت ما کوشیده اند،هدایتگرانی که ما را با دین و خدا و قرآن و معارف اسلامی آشنا ساخته اند، آنان که در «خوب شدن» ما سهمی داشته اند،کسانی که در موفقیت علمی، شغلی، اداری ، اقتصادی و رفاه و آسایش ما بهره ای داشته اند،آنان که امنیت اجتماعی ما را تأمین می کنند،آنان که در گرفتاری ها به کمکمان می شتابند و در مشکلات، با ما هم دردی می کنند ،کارگران ، کشاورزان، دامداران، باغبانان، تولیدکنندگان، صنعتگران، مخترعان و... که وسایل زندگی و رفاه انسان ها را فراهم می سازند، دوستی که با نظر مشورتی اش ما را در کارمان کمک می کند، هم کلاسی که در درسها به ما یاری می رساند،همسایه ای که در درسها به ما یاری می رساند،همسایه ای که هنگام نیاز، از مساعدت دریغ نمی کند،رسانه های گروهی و مراکز اطلاع رسانی و چاپ و نشر، که در ارتقای سطح فکر و دانش و شناخت ما می کوشند.

و... دهها و صدها شخص و گروه وصنف و نهاد و مرکزی که به نحوی از سوی آن ها متنعم و برخوردار می شویم.

قدردانی از زحمات و خدمات تلاشگران و خادمان، آنان را در کارشان با انگیزه تر و مصمم می سازد و نا سپاسی از آنان، سست و مأیوس و دلسردشان می سازد.

فرهنگ تقدیر و تشکر و زبان سپاس و حق شناسی از نیکی ها و نیکوکاران، از تعالیم اسلام و برنامه های دینی است و چه که این فرهنگ در بین مردم رواج یابد، کمکی به توسعه ی خیرات و افزایش و تداوم نیکوکاری و احسان در جامعه است.

در روایات اسلامی، هم به سپاس از مردم و خوبی های شان سفارش شده و هم از ناسپاسی و قدرنشناسی نکوهش شده است و ناسپاسان به عنوان «رهزنان خیر» قلمداد شده اند.

 

سپاس از مردم

 

در مقابل نیکی هایی که از دیگران به ما می رسد، سه حالت می توانیم داشته باشیم:

1- مکافات و جبران (که عالی ترین برخورد است)

2- شکر و سپاس، با زبان و قلم

3- ناسپاسی و قدرنشناسی (که بدترین برخورد است).

از حضرت علی علیه السلام روایت است که فرمود: بر عهده ی کسی است که به او انعام و احسانی شده، این -که به خوبی و به نحو شایسته، بر نعمت دهنده نیکی کند و نعمت و احسان او را جبران نماید. اگر از جبران عملی و «مکافات» ناتوان بود، با ستایشی شایسته و ثنای نیک برخورد کند، اگر از ستایش زبانی هم ناتوان بود، حداقل نعمت را بشناسد و به نعمت دهنده محبت داشته باشد. اگر این را هم ندارد و نتواند، پس شایسته ی آن نعمت نیست. (9)

در روایتی هم از امام باقرعلیه السلام روایت شده که : هرکس، آن گونه که به او نیکی شده، رفتار کند. مکافات و جبران کرده است و اگر ناتوان باشد، شاکر است و اگر شاکر باشد، بزرگوار است.(10)

از حضرت رضاعلیه السلام روایت است:

«مَن لم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المخلوقینَ لَم یَشکُرِ اللهَ عزّوجلّ»؛(11)

هر کس مخلوق های نعمت دهنده را سپاس نگوید، خدا را سپاس نگفته است.

این حقیقت، به تعبیرهای گوناگون و به صور مکرر در روایات اسلامی آمده است.

از امام سجاد علیه السلام نقل شده است:

«اَشکَرُکم لِله اَشکَرُکم للنّاس»؛(12)

شکرگزارترین شما نسبت به خدا، کسی است که نسبت به مردم سپاسگزار باشد.

و از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «مَن لا یَشکُرُ النّاسَ لا یَشکُرُ الله »؛(13)

کسی که مردم را سپاس نگوید، شکر خدا را هم انجام نمی دهد.

و به فرموده ی امام کاظم علیه السلام : خداوند بنده ی سپاسگزار را دوست می دارد. در قیامت، خداوند به برخی از بندگانش خطاب می کند: آیا نسبت به فلانی سپاس و تشکر کردی؟ می گوید: پروردگارا! من تو را شکر کردم. خداوند می فرماید: اگر او را تشکّر نکرده ای، پس مرا هم تشکرّ نکرده ای!(14)

امام سجادعلیه السلام در «رساله ی الحقوق» در مورد حق کسی که بر شما نیکی کرده و وظیفه ای که در برابر او دارید، چنین فرموده است:

«وَ امّا حقّ ذی المعروفِ علیک فَاَن تَشکُرَهُ وَ تَذکُرَ مَعروُفَهُ...»؛(15)

حق کسی که صاحب نیکی بر توست، این است که سپاسگزار او باشی و کار نیک او را یاد کنی و خالصانه بین خود و خدایت در حق او دعا کنی و گفتار نیک درباره ی او داشته باشی، اگر چنین کنی در نهان و آشکار او را سپاس گفته ای و اگر هم روزی قدرت بر جبران داشته باشی، نیکی او را جبران کنی.

 

تشکر از والدین

 

از میان همه ی صاحب نعمت ها، خدای متعال از خدمتی که والدین، بخصوص مادر در حق فرزند انجام می- دهد و زحمتی که می کشد، یاد کرده و«شکر از والدین» را در کنار شکر خدا آورده است. در وصیت های حکیمانه ی حضرت حق به انسان، یکی هم همین نکته است. در قرآن کریم می خوانیم، ضمن آن که پروردگار، انسان را وصیت و سفارش نسبت به پدر و مادر کرده و یاد این که مادر، او را در مدت دو سال دوران بارداری و زایمان و شیر دادن و جداکردن از شیر، با همه ی سختی ها و ضعف ها او را حمل کرده است، می فرماید : « أَنِ اشکُر لِی وَلِوالِدَیکَ»؛(16)نسبت به من و پدر و مادرت شاکر باش!

این قدردانی خدا از زحمات مادر و توصیه ی حضرت او است که انسان هم قدرشناس و شاکر مادر و پدر باشد. در همین مورد نیز، امام زین العابدین علیه السلام می فرماید:

«حق مادرت بر تو آن است که بدانی او تو را در جایی حمل و نگهداری کرده که هیچ کس به نگهداری دیگری در آنجا اقدام نمی کند، او از میوه ی دلش و شیره ی جانش به تو داده است، با همه ی اعضا و جوارحش تو را نگهداری و حمایت کرده است و باکی از این نداشته که کرسته بماند و تو را سیر کند، تشنه باشد و تو را سیراب گرداند، عریان باشد ولی تو را پوشیده دارد ، خود در برابر آفتاب بماند ولی سایه بان تو شود، به خاطر تو بی خوابی بکشد و تو را از گزند سرما و گرما نگه دارد تا تو از آنِ او باشی. . باید بدانی که تو هرگز قدرت و توانِ سپاس او را نداری، مگر با یاری و توفیق خداوند .»(17)

آیا با این همه حقی که والدین، مخصوصاً مادر بر گردن ما دارد، ما نعمت وجود مادر را قدر می دانیم و از زحماتش تشکر می کنیم و به یادمان می ماند که درباره ی ما چه رنج ها کشیده و چه فداکاری ها کرده است؟ آیا سپاس از مادر، تنها با یک کارت تبریک یا لوح تقدیر یا قاب عکس یا جشن عادی، انجام شدنی است؟ و آیا فرمان الهی که «سپاسگزار پدر و مادرتان باشید»، از سوی ما انجام و امتثال می شود؟ در سخنی از حضرت رضا علیه السلام آمده است که طبق همین آیه، هر کس که از والدین خود سپاسگزاری نکند، خدا راهم سپاس نگفته است.(18)

 

رهزنان خیر

 

پیشتر اشاره شد که ناسپاسی از مردم، موجب دلسردی و سلب انگیزه از آنان می شود. البته وظیفه ی کسانی که احسان و نیکی به مردم می کند، آن است که به خاطر خدا خدمت کند و انتظار پاداش هم از خدا داشته باشد و قدرنشناسی مردم را سرد نکند. در نهج البلاغه است که : « لا یَزهدّنک فی المعروفِ مَن لا یَشکُرُه لک» ؛(19)

کسی که سپاسگزار نیکی های تو نیست، تو را در انجام کار معروف و شایسته، بی رغبت نسازد. این، یک سوی قضیه است. اما در سوی دیگر وظیفه ی مردمی قرار دارد که از خدمات و احسان ها برخوردار می شوند. مردم اگر با سپاس و تقدیر، اهلیت و شایستگی خود را نشان ندهند، موجب سلب نعمت و موجب منصرف شدن نیکوکاران از عمل خیر می گردند. و این نوعی «رهزنی» در کار خیر است که در روایات نیز آمده است.

از امام صادق علیه السلام روایت است:

«لَعَنَ اللهُ قاطِعی سَبیلِ المعروف، وَ هُو الرّجلُ یُصنَعُ الیه المعروفُ فَتُکَفِّرهُ، فَیَمنَعُ صاحِبَهُ مِن ان یَصنَعَ ذلک الی غیره »؛(20)

خدا لعنت کند رهزنان راه معروف و نیکی را، خیر کسی است که به او خوبی می شود و او را ناسپاسی و کفران می کند، در نتیجه آن نیکوکار را مانع از آن می شود که به دیگری نیکی کند.

وقتی ببینند نیکی های شان مورد توجه و تقدیر نیست و گاهی هم بدتر از بی توجهی می شود، یعنی خوبی را با بدی مقابله می کنند، می گوید: بخشکد این دست که نمک ندارد و آن گاه تصمیم می گیرد که دیگر به کسی خوبی نکند، چون قدر نمی شناسد.

تباه شدن عمل صالح و ضایع شدن احسان و نیکی گاهی هم از همین رهگذر است. در حدیثی از حضرت امیرعلیه السلام پنچ چیز را تباه شده و ضایع می شمارد، از جمله بارش باران به شوره زار و افروختن چراغ در روز روشن و تقدیم غذا به انسان سیر و یکی هم نیکی کردن به کسی که سپاسگزاری از آن نمی کند « و معروفٌ تَصطَنِعُه اِلی مَن لا یَشکُرُه.»(21)

 

آثار و نتایج سپاس

 

در کنار آثار سوی و پیامدهای منفی ناسپاسی، نتایج درخشان و ثمربخش قدرشناسی و سپاس ، هم ایجاد الفت و محبت و محبوبیت می کند، هم فرهنگ نیکوکاری را ترویج می کند، هم موجب رضایت الهی است. در توصیه های دینی هم سفارش به سپاس از صاحبان خیر و نیکی شده است. هم به نیکوکاران توصیه شده که بر شاکران، احسان و نیکی بیشتری کنند.

وقتی سپاس از نیکوکار، و نیکی به سپاسگزار، در کنار هم و با هم مورد عمل قرار گیرد، جامعه رو به نیکوکاری و خدمات بیشتر و ایثارهای بزرگتر می رود.

به روایت امام صادق علیه السلام در تورات چنین نوشته شده است:

«اُشکُر مَن اَنعَمَ عَلَیکَ، وَ اَنعِم علی مَن شَکَرَکَ، فانّه لا زوالَ لِلنَّعماء اِذا شُکِرَت وَ لا بقاء لها اِذا کُفِرَت والشُّکر زیادَةٌ فِی النِّعَمِ وَ اَمانٌ مِنَ الغِیَر»؛(22)

نسبت به کسی که بر تو نعمتی داده، سپاسگزاری کن، و نسبت به کسی که از تو سپاسگزاری کرده، احسان و انعام کن، چرا که اگر نعمت ها سپاس شود، زوال نمی پذیرد و اگر ناسپاسی شود، دوام نمی یابد. شکر و سپاس، موجب افزایش نعمت ها و ایمنی از تغییر و دگرگونی است. داشتن زبان تقدیر و تشکر، نرم کننده ی دلها، افزاینده ی عواطف و زداینده ی کدورت ها و دشمنی هاست.

مهم، داشتن چنین تربیت و ترویج فرهنگ در جامعه است. مقداری حال و حوصله و مجال، و مقداری هم هزینه و مخارج لازم دارد که به صورت شفاهی، کتبی، تلفنی، با ارسال هدیه، با ارتقای رتبه، دادن جایزه و ابراز محبت و نشان دادن عنایت و توجه، قدردانی خود را از کارهای خوب که عمل می شود و از خوبان و شایستگان جامعه، نشان دهیم.

امام علی علیه السلام می فرماید:

سپاسگزاری تو از کسی که از تو راضی است، رضایت و وفای او را می افزاید و سپاسگزاری تو از کسی که بر تو خشمگین است، موجب صلاح و تمایل و عاطفه از سوی او نسبت به تو می گردد:

«شُکرک لِلرّاضی عَنکَ یَزیدُهُ رضاً و وفاءً، شُکرُکَ لِلسّاخِطِ عَلَیکَ یوجبُ لَکَ مِنه صَلاحاً و تعطُّفاً.»(23)

مقوله ی «سپاس از مردم» بی ارتباط با «فرهنگ تشویق» نیست که در مباحث پیشین در آن مورد بحث شد.

چه خوب که همیشه گله و انتقاد از بدی ها و نارسایی ها و عیوب نکنیم، بلکه چشم «نیک بین» هم داشته باشیم و از خوبی ها و خوشرفتاری ها و محاسن اخلاقی و عمل های شایسته ی فرزندانمان، همسرانمان، دوستان و همکارانمان، خدمتگزاران جامعه، تلاشگران زحمت کش و فداکاران گمنام، به هر نحو و با هر زبانی که می- توانیم، تقدیر و تشکر کنیم، که... سپاس از خوبی ها و خوبان، «تکثیر خوبی ها» ست !

 

پی نوشت ها:

 

1- نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه ی 53.

2- همان، حکمت 339.

3- غررالحکم، ج 2 ، ص 396.

4- نهج البلاغه، نامه ی 53.

5- آموزش و پرورش براي فردا، آصفه آصفي، ص 88.

6- غررالحکم ، ج 4 ، ص 548.

7- نهج البلاغه، حکمت 168.

8- آموزش و پرورش براي فردا ، ص 91 و 93.

9- بحار الانوار، ج 68 ، ص 50.

10- همان.

11- ميزان الحکمه، ج 5 ، ص 153.

12- همان، ص 148.

13- نهج الفصاحه، حديث 1202.

14- اصول کافي، ج 2 ، ص99.

15- مکارم الاخلاق، ص 422.

16- لقمان(31) ، آيه ی 14.

17- مکارم الاخلاق ، ص 421.

18- ميزان الحکمه، ج 5 ، ص 154 ، حديث 9639.

19- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حکمت 195.

20- وسایل الشيعه ، ج 11، ص 539.

21- بحارالانوار، ج 68 ، ص 47.

22- همان، ص 55.

23- غررالحکم، (به نقل از ميزان الحکمه ، ج 5 ، ص 152)

 

منبع :اخلاق معاشرت،جواد محّدثي،بوستان کتاب قم ،1384،چاپ هفتم،صص199- 215.

 


٢٢:٥٩ - جمعه ١٥ دی ١٣٩٦    /    شماره : ٣٨٦٤    /    تعداد نمایش : ٤٢٩


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





© Jbf-ar.org . All rights reserved.